تمدن فراموش شده

 
حذف نام پادشاهان یا حذف تاریخ یا حذف ایران؟
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٤
 

 

چندی پیش در یکی از سایت­های خبری، اخبار مربوط به تصمیم برای حذف نام پادشاهان تاریخ ایران را در نوشته­های درسی خواندم.  اول توجهی به آن نکردم.  گفتم شاید این خبر نیز مانند برخی از خبرهایی که این روزها منتشر می­شود، نقل قولی از درجه چندم باشد.  اما وقتی تیتر آن را در روزنامه­های کشور خواندم، حیران ماندم!

یعنی چه؟ خیلی سعی کردم منطق این تصمیم را پیدا کنم.  جالب اینکه با هرکس در مورد این خبر گفتگو می­کردم، همگی بلا استثنا از شنیدن این خبر جا خورده بودند.  ما را چه می­شود؟

یعنی آیا صرفاً بخاطر آنکه واژه پادشاه یک واژه به اصطلاح طاغوتی است، باید از فرهنگ این کشور حذف شود؟  آیا واقعاً تمامی پادشاهان این سرزمین کهن، جملگی به درد جرز لای دیوار می­خورند؟  آیا تاریخ این سرزمین 6000 ساله باید محدود به حداکثر 50 سال شود؟

من با نفرین و لعنت بر برخی از ستمگران و زورگویان و جابران و کوته­فکرانی که برای خوشامد قدرت­های هم عصر خود،حاضر به فروش فرهنگ، وطن، شخصیت و خان و مان این سرزمین شدند (که هزاران بار بدتر از خود فروشی است) نه تنها مخالفتی ندارم، بلکه در صف اول یورش برندگان به آنها خواهم بود.  اما آیا تمامی پادشاهان و به عبارتی تاریخ ایران باید فدای این عده شوند؟  تا کی می­خواهیم تر و خشک را با هم بسوزانیم؟  مگر نه این است که تاریخ آیینه عبرت است و دانشگاه زمان؟  مگر نه این است که تاریخ، شخصیت و هویت هر ملت و فرهنگی را نشان می­دهد؟  مگر نه این است که کشورهایی چون تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان، عراق، بحرین، پاکستان و حتی کشمیر با یادگارهایی از این دیار کهن خود را در ایرانی بودن با ما سهیم می­دانند؟  مگر نه این است که مهمترین نگارخانه­های بزرگ دنیا فقط به این خاطر معروف و سرآمد هستند که یادگارهایی از دوران پادشاهان کهن این مرز و بوم را در خود جای داده­اند؟  حال یکباره بگوییم این دوران از تاریخ سرزمین ما حدف شده­اند؟  مانند قاره و تمدن آتلانتیک!!

فرزندان ما چه گناهی را مرتکب شدند که فردا روزی اگر گذرشان به موزه لوور فرانسه افتاد و منشور آزادی کوروش را دیدند، به آن افتخار نکنند؟  ندانند که در زمان زمامداری داریوش بزرگ، مرخصی زایمان برای مادران بارداد باب گردید.  تصور آن را نکنند که اولین سیستم تامین اجتماعی و دستمزد از کارافتادگی و بازنشستگی در دوران داریوش بزرگ معمول گردید.  بعد به اروپا رفته و بعداً توسط شاگردان تاریخ ما مجدداً به ما درس داده شد.  چرا با دست خود، تمدن خود را به تاراج می­بریم؟

چرا منکر پادشاهی کوروش بزرگ و کوروش­های دیگری شویم که در زمانی که در تمامی جهان، هنگامی که غارت، تاراج، برده­داری و تجاوز به مناطق شکست خورده و یا تسلیم شده امری رایج و خلاف عرف نبوده، دستور آزادی اسرا، مذهب و منع غارت و تاراج و تجاوز به بازماندگان سرزمین­های شکست خورده را صادر نموده و به این طریق، نام خود و سرزمین خود را در جهان و کتاب مقدس تورات جاودانه ساخت؟  

افتخار نکنیم به داشتن نیک­مردی چون کوروش بزرگ که هنگامی که در اثر تیراندازی فرد سکایی زخمی گردید، در زمان محاکمه فرد تیرانداخته که مقرر گردیده بود بر اثر قوانین جاری آن زمان که خود وضع نموده بود باید هر دو دست وی به دلیل دخالت داشتن در انجام عمل خلاف قانون (با یک دست کمان را گرفته و با دست دیگر تیر را رها نموده بود) قطع می­گردید، فقط و فقط به این دلیل حکم مجازات را لغو نموده که فرد گناهکار دارای سه فرزند کوچک بوده و نمی­توانسته بدون دست برای آنها نان شبی فراهم نماید؟

این همه فرهنگ و شخصیت را فقط به خاطر آنکه او پادشاه جهان بود، فراموش کنیم؟  آیا این قبیل اعمال و رفتار بزرگ منشانه برای ایران افتخار نیاورده بود؟

به کتیبه­های دوران هخامنشی نگاهی دوباره بیاندازیم، آیا می­توان کتیبه­ای از یکی از این پادشاهان را یافت که با سپاس از پروردگار یکتا و نیایش او آغاز نگردیده باشد؟ آن هم در زمانی که تمامی عالم در حال بت پرستی و گوساله پرستی بودند.

چه می­دانم! آیا تاریخ جهان را فقط باید در این چند دهه اخیر و آنهم در کشورهایی با سیستم حکومتی جمهوری جستجو کرد؟

به فرزندان خود چه بیاموزیم؟ بگوییم، فردوسی، عطار نیشابوری، خوارزمی، بوعلی سینا، حافظ، سعدی، مولوی، خیام، شیخ بهایی، و هزاران ستاره تابناک دانش و ادب پارسی در زمان فرمانروایی و زمامداری چه کسانی شاهکارهای خود را خلق نمودند، اصلاً شاید تا چند وقت دیگر، ناگزیر شویم واژه شاهکار و شاهنامه را نیز به دلیل حذف پیشوند شاه تغییر دهیم.

بیاییم بر روی واژه­ها تکیه نکنیم، که واژه­ها در ادوار مختلف، معانی و تعابیر متفاوتی را خواهند داشت. 

هر ایرانی باید به داشته­هایش، به دستاوردهایش، به تمدن، فرهنگ و سرزمینش، جدای از آنکه مربوط به چه زمانی است، افتخار کند، درس بگیرد، افتخاراتش را حفظ و اشتباهاتش را جبران نماید.

 

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم        با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست       از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم            بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم ، آتش ما در شکم ماست        از ماست که بر ماست

 


 
comment نظرات ()