تمدن فراموش شده

 
جشن اسفندارمذ - جشن مزدگیران و گرامیداشت روز زن
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
 

جشن اسپندارمذ مزدگیران و پاسداشت زنان

هنگام پژوهش در سنت­ های ملی و باستانی ایران زمین متوجه خواهیم شد که جشن­ هایی بسیار نزد ایرانیان برگزار می­گردیده است.  نیاکان ما از هر فرصت و به هر بهانه­ ای برای برپایی جشن و سرور و شادمانی بهره می­گرفتند.  امروزه چندتایی از این جشن­ ها باقی مانده و البته بیشتر آنها نیز به دست فراموشی سپرده شده است.

همچنین به هنگام مطالعه و پژوهش متوجه می­شویم که بر خلاف فراوانی وجود جشن­ ها، از ایام سوگ و ماتم و عزا و شیون و مویه در این سرزمین و تاریخ و سنت ملی­ اش نشانه­ ای بر جا نیست.  به راستی چرا چنین بوده است؟

در اوستا و در ادبیات پارسی میانه (پهلوی) و در ادبیات زرتشتی مزدایی، سوگ و شیون و گریه نکوهش شده و از اعمال و کردار اهریمنی شناسانده شده است.  وارون آن، شادی و شادخواهی از نیات و کردار سپنت مینوی (نیروی پاک و روشن و ابدی) شناسایی و مردمان به آن تشویق و برانگیخته شده­ اند.  چون آن یکی زندگی و پیشرفت و تلاش و نمو و بالندگی را متوقف می­کند و این یکی آن را می­گستراند.

در کتاب باستانی، ارزشمند و زیبای مینوی خرد (پرسش و پاسخ شخصی است به نام دانا از وجدان و بیداری محض خود به نام مینوی خرد)، در بخش چهل و سوم این کتاب و در توصیف سرزمین ایرانویچ (ایران) چنین آمده که ً آن سرزمینی است که مردم آن درد و بیماری کم دارند، دروغ نمی­گویند، شیون و مویه نمی­ کنند و دیو آز بر آن چیرگی ندارد. ً

و در باب نکوهش گریه و مویه در کتاب زیبای ارداویراف­نامه (داستان عروج عرفانی موبد زرتشتی به نام ارداویراف به برزخ، دوزخ و بهشت که قرن­ ها بعد دانته با الهام گرفتن از آن کمدی الهی را نوشت) در بخشی از این سفر چنین می­ گوید : ً پس سروش پاک و ایزد آذر دست من فراز گرفتند و از آنجا فرازتر شدم.  جایی فراز آمدم.  دیدم رودی بزرگ و هولناک و بدبو و تار که بسیار فَروَهَران (روان درگذشتگان) در آن بودند.  یک چند تن از آن­هاگذشتن نتوانستند و یک چند تن با رنج گران همی گذرند و یک چند تن به آسانی گذرند.

پرسیدم که این رود کدام و این مردم که هستند که اینجا رنجه باشند؟  سروش پاک و ایزد آذر گفتند که این رود، آن اشک بسیار است که مردمان از پس درگذشتگان خود از چشم بریزند و شیون و مویه کنند.  آن اشک که از روی نادانی ریزند، به این رود افزاید.  آنها که گذشتن نتوانند، کسانی هستند که از پس درگذشته شیون و مویه و گریستن بسیار کردند.  آنها که آسان­تر، کسانی هستند که کم (گریه) کردند.  به جهانیان بگو که شما به گیتی، شیون و مویه و گریستن به نادانی مکنید چه به همان اندازه، بدی و سختی به روان درگذشتگان شما رسد. ً

همچنین در فرگرد 57 کتاب یاد شده آورده که :

ً دیدم روان زنانی که سرشان بریده و از تن جدا کرده بودند و زبان بانگ می­ داشت.  پرسیدم که این روان کدام بیچارگان است؟  سروش پاک و ایزد آذر گفتند که این روان آن زنانی است که به گیتی شیون و مویه بسیار کردند و بر سر و روی خود می­زنند. ً

و چنین است که بزرگ­مرد تاریخ ایران، داریوش بزرگ در اولین جمله از آخرین گفتار (وصیت­نامه) خود چنین می­گوید :

خدایی بزرگ است اهورامزدا که زمین را آفرید، آسمان را آفرید، که انسان را آفرید و شادی را برای انسان مقرر داشت.

یکی از این جشن­ ها، جشن اسپندارمزگان یا مردگیران یا مزدگیران و یا روز زن در ایران باستان می­باشد.

روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندآرمئی تی Spenta Armaiti که چهارمین اَمشاسپَند (دستیار اهورا مزدا) در دین زرتشتی است.  این واژه مرکب است از سپنته یا سپند به چم (معنای) پاک و مقدس و آرمئی تی به معنی فروتنی و بردباری.  پس این واژه به معنای بردباری نیک و مقدس است.  در پارسی بدل به سپندارمذ یا اسفند شده است.

سپندارمذ نام روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال می­باشد که تقارن آن را جشن می­گرفتند.  لازم به یادآوری است، ایرانیان باستان هر ماه را به سی روز تقسیم و هر روز را به نامی می­شناختند و برای هر روز آیین ویژه­ ای داشتند (هفته اختراع سامی نژادان است.).  اینجنین 360 روز از سال نامگذاری می­ گردید.   پنج روز آخر سال را نیز به نام پنجه گمشده و یا پنجه دزدیده شده نامیده شده و 365 روز سال به طور کامل نام­گذاری می­ گردید.  البته ناگفته نمایند که پدران و مادران ما به امر کبیسه واقف بودند ولی به دلیل آنکه نمی­توانستند روزی را به انتهای ماه بیافزایند (چون نام و آیینی برای آن روز خاص تعریف نکرده بودند) 120 سال صبر می­کردند تا تعداد روزهای افزوده شده به سال ناشی از مدت زمان دقیق چرخش زمین به دور خورشید (365 روز و 5 ساعت و 48 دقیق و 46 ثانیه) به میزان 30 روز برسد و بعد آن سال را یک ماه کبیسه (13 ماه) می­گرفتند.

بنابراین روز پنجم اسفند ماه تقویم زرتشتی مصادف می­گردد با 29 بهمن تقویم خورشیدی.  و این روز جشن اسپندگان نامیده می­شود.

سپندارمذ در شکل مینوی­ اش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا و در شکل دنیوی­ اش نگهبان زمین است.

نخستین جشنی که در این روز انجام می­شده، جشن مردگیران و یا مزدگیران یا پاسداشت زنان بوده است (چه زنان از دیرباز در باور ایرانیان مظهر بردباری و گذشت و همواره مقدس بوده­ اند).  مردان به جهت گرامی داشت آنان به آنها هدیه داده و بخشش می­کردند.  پادشاهان امپراتوری ساسانیان در این روز از تخت پادشاهی به زیر آمده و همسران خود را به تخت نشانده و از آنان فرمانبرداری می­ کردند.  مردمان عادی نیز در این روز به پاس یک سال زحمت زنان همسران خود، از آنان اطاعت کرده و سعی در برآوردن آرزوهای آنان می­نمودند.

واقعه دیگری که برای این روز نوشتند، روز رقعه کژدم می­باشد و بیشتر در مناطق این سرزمین که عقرب­ ها و کژدم­ ها زیاد بودند، برگزار می­گردید.  در بامداد این روز رسم بود که از کوبیدن و مخلوط نمودن دانه­ های انار و مویز، گردی می ساختند که اثر نیش کژدم را خنثی می­کرد.  هم­چنین افسون­ هایی بر کاغذهایی چهار گوشه نوشته و بر سه جهت به روی دیوارهای خانه می­ چسباندند و جهت در ورودی را خالی می­گذاشتند.  معتقد بودند هر گاه در چنین روزی این افسون­ ها با شرایط ویژه به دیوارها، قبل از طلوع آفتاب انجام شود، حشرات موذی و گزندگان تا سال دیگر در آن خانه آسیب نخواهند رساند.  متن این افسون را ابوریحان بیرونی چنین نوشته که : به نام اورمزد، اسفندارمذ ماه و اسپندارمذ روز، بستم دم و رفت زیر و زیر از همه جز ستوران، به نام یزدان و به نام جم و افریدون.

البته وی اعتقاد دارد این رسم از رسوم پارسیان نمی­ باشد و بعداً وارد فرهنگ آنها شده است.

پس بیایید با غور در فرهنگ پاک و بی ریای ایرانی خود، شعله­ های کوچک عشق و امید را فروزان نگه داشته و با پاسداشت رسومی که هر کدام مظهر یادآوری بزرگی مردمان، برابری و ارج نهادن به آفریده­ های خداوند می­باشد، سعی در بازگشت به بزرگی و عظمت از دست رفته خود باشیم.

و در انتها، سخنی گرانبها از اشو زرتشت، پیام آور صلح و دوستی و فرهنگ انسانی که می­فرماید :

زن سرچشمه خوشی و شادی و سازندگی است.  مردی که به زن خود مهر ورزد، به خدا و به زندگی و به زیبایی مهر ورزیده است.

روز زن بر تمامی دختران و بانوان سرافراز ایرانی گرامی و خجسته باد

 

پی نوشت­ها

 اوستا : گاتها برگردان جلیل دوستخواه.

مینوی خرد : احمد تفضلی

ارداویرافنامه : ژاله آموزگار

نوروز و جشن­ های ایرانی : عبدالعظیم رضایی

گاهشماری و جشن­ های ایران باستان : هاشم رضی

 


 
comment نظرات ()