تمدن فراموش شده

 
جشن مهرگان
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩
 

جشن مهرگان

(مهر روز از ماه مهر برابر شانزدهمین روز از مهر ماه بر اساس گاهشماری زرتشتی و دهمین روز از مهر ماه گاهشماری خورشیدی)

 

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان         مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان

 مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر      مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان

 جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ       وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان

 کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد      بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان

بنا بر تقویم ایرانی و زرتشتی، شانزدهمین روز از هر ماه به نام مهر نامیده شده و تقارن نام روز با نام ماه مهر نیز جشن مهرگان نامیده می شود.  البته باید توجه داشت که ماه های زرتشتی جملگی سی روزه می باشند و بدلیل اختلاف شش روزه ماه های فصل های بهار و تابستان در تقویم خورشیدی، این روز مقارن با دهم مهر ماه خورشیدی می باشد.

در اوستا، مهر بزرگترین ایزدان است.  در مقدمه مهریشت – که در ستایش مهر سروده شده – آمده که اهورا مزدا، وی را در بزرگی و شکوه، هم قدر و هم سنگ خود آفریده.  مهر خورشید نیست.  در اوستا، ایزد خورشید، نام و مشخصاتی جداگانه دارد.  بلکه مهر، به معنی و مفهوم رابطه و پیوندی است میان روشنایی وحدث و نور و فروغ ازلی.

در توصیف مهر و در اوستا آمده که مهر دارای دشت های فراخ است.  او دارای هزار جفت چشم و هزار گوش می باشد.  بر ارابه ای زرین که چهار اسب نامیرا آن را می کشند سوار است و روزها از سمت راست آسمان (مشرق) به سمت چپ حرکت کرده و تمامی مردمان را زیر نظر می گیرد. راننده ارابه او ایزد ارتا (Arta) و نشان دهنده راه او ایزد دائویش اوپمند (Daoyish Opmanda)  می باشند.  ایزد بهرام نیز پیشاپیش ارابه حرکت نموده و دشمنان مهر را پراکنده می سازد.  او نگاهبان پیمان است.  بزرگترین دشمن او دروغ و دروغ گویان می باشند.  او نگاهبان ممالک آریایی است و در این ممالک، آرامش و تنعم بوجود می آورد.  کارهای دشوار را چاره سازی کرده و سعادت و پیروزی را برای مردمان به ارمغان می آورد.  او نیرومندترین ایزدان است.  مهر، نموداری از خلق و خوی ایرانی مزدایی را نشان می دهد.

در اوستا چنین آمده که اهورامزدا برای مهر بر قله بلند و درخشان کوه هرئی تی برز (Haraiti Bareza) یا همان البرز، زیباترین جایگاه را ساخته است.  در آن جایی که مهر ناظر و نگران مردان است، در ماوایی درخشان که نه گرما و نه سرما، نه روز و نه شب وجود دارد و هیچ گاه بر آن ابر نمی نشیند و این جایگاه آسمانی را امشاسپندان و خورشید به فرمان اهورا مزدا برای وی فراهم ساختند.  مهر از این جایگاه سراسر جان را زیر نظر دارد و هرگاه مردی بدکنش بر خلاف راستی و آیین پیمان داری عملی را انجام دهد، مهر به اتفاق ایزد سروش و نیریوسنگه گردونه خود را به حرکت درآورده و پیمان شکنان را هر کجا باشند به کیفر می رساند.

ایزد مهر به تنهایی بسیاری از وظایف و صفات دیگر ایزدان را بر عهده دارد:

ایزد جنگ، روشنی و فروغ، پیمان، مهر و دوستی، حافظ خانواده و هفت کشور، بخشنده ثروت، نعمت، پیروزی، شهریاری، قدرت و تسلط، داور اعمال در روز واپسین، راستی و کلام راست و زیبا.

و اما جشن مهرگان ...

می دانیم بیشتر جشن های باستانی ایران، ریشه در اتفاقات و تحولات طبیعی و فصلی دارد.  جشن نوروز، مهرگان، سده، گاهنبارها، رپیثوین و یلدا نمونه هایی از این دست می باشند.

در تقویم باستانی، سال به دو بخش تابستان بزرگ و زمستان بزرگ تقسیم شده است.  تابستان یا Hama هفت ماه یا 210 روز و زمشتان یا Zayana 155 روز به درازا می کشید.  شروع تابستان بزرگ را با جشن نوروز و شروع زمستان بزرگ را (البته با کمی جابجایی بدلیل تقارن مهر روز با ماه مهر) با جشن مهرگان گرامی می داشتند.  البته بعدها و در زمان ساسانیان یا کمی قبل از آن این تقسیم بندی نامساوی به چهار فصل مساوی به نام های بهار (وهار – Vahar)، تابستان (هامین – Hamin)، پاییز (پاتیز – Patiz) و زمستان (زمستان – Zamistan) انجام گرفت که تا به امروز حفظ شده است.

جشن مهرگان به همان ارزش و مرتبه جشن نوروز برای ایرانیان اهمیت داشت.  به طوریکه برخی از مورخین و ایران شناسان بزرگ اذعان داشتند این جشن با شکوه هر چه تمام تر در تالار آپادانای تخت جمشید برگزار می شد.  نوروز، جشن نو شدن جهان و مهرگان، چیرگی و پیروزی نور و نیکی بر تاریکی و پلیدی است.

گویند در چنین روزی، فریدن، پادشاه آریایی پیشدادی بر علیه آژدیهاک (ضحاک ماردوش)، پادشاه سامی نژاد پیشدادی شورش نموده و به یاری کاوه او را شکست داده، دستگیر نموده و در دماوند زندانی کرده است. 

فریدون چون شد بر جهان کامکار                   ندانست جز خویشتن شهریار

به روز خجسته سر مهر ماه                         به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

کنون یادگار است از او ماه مهر                    بکوش و برنج، ایچ منهای چهر (فردوسی)

 

آژدیهاک (بدی، ظلم و ستم)، بنا به باور ایرانیان در دماوند اسیر است تا در پایان جهان که خود را به یاری اهریمن رهانیده و توسط پهلوان اساتیری ایرانی، گرشاسب بنا به فرمان اهورامزدا او را از بین برد.

نگرش بر این جشن، نگرشی خوشبینانه و امید بخش می باشد.  در زمانی که جهان رنگ باخته و سرسبزی و زیبایی بهاری وتابستانه خود را از دست می دهد، جشن مهرگان باور پیروزی نیکی بر بدی را زنده می نماید.  این جشن که به نام مهر، ایزد ایزدان، دشمن دغل بازان و دروغگویان و نگاهدارنده پیمان  و خانواده مزین شده، در روزهای آغازین ماه های سرد سال گرمی همازوری، دوستی و مهر را به دل دوستدارانش هدیه می دهد. 

در این جشن، بسان جشن نوروز، سفره­ای به نام ودرین ( Vederin) شامل انواع میوه های فصل بخصوص سیب و انار، گل و ریحان، آجیل لُرک (شامل هفت نوع خشکبار و میوه خشک شده از قبیل کشمش، بادام، گردو، سنجد، برگه های خشک شده میوه، انجیر و لوبیا) که بعدها بنام آجیل مشکل گشا، زینت بخش میهمانی های مردمان ایران زمین گردید، ظرفی آب به همراه سکه و آویشن و صد البته شمع و کتاب آسمانی (اوستا) را چیده و به اجرای مراسم مخصوص آن می پرداختند.  همچنین در این روز، خوراک ویژه ای بنام دون (Duna) که از عدس، نخود، لوبیا، شلغم و سیب زمینی پخته درست می شود را بر سفره می نهند. 

دستگیری از مستمندان، دادن هدیه به نوعروسان و سرور و پایکوبی از دیگر مراسم این جشن می باشد.

در این جشن، مردمان بار دیگر پیمان می بندد به مهر که دروغ نگویند.  پشتیبان هم باشند.  دستگیر هم نوعان و هم میهنان  خود باشند.  مهری بودن، مهر ورزیدن و مهر پروری را از یاد نبرندو سعی در بدست آوردن و نگهداری ویژگی ها و صفت ایزد مهر داشته باشند.   چیزی که امروزه بیش از پیش بدان نیازمندیم....

و در آخر فرازهایی از مهر یشت را از دل بر می آوریم که :

بشود که مهر برای یاری ما آید.

 بشود که مهر برای بهکامی ما آید.

 بشود که مهر برای شادمانی ما آید.

 بشود که مهر برای امرزش ما آید.

 بشود که مهر برای تندرستی ما آید.

 بشود که مهر برای نیرومندی ما آید

 بشود که مهر برای اسودگی ما آید .

 بشود که مهر برای پاکی ما آید

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
گاهنبار پیته شهیم گاه - گاه آفرینش زمین
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۱
 

جشن گاهنبار پییته شهیم گاه ( از روز اشتاد تا روز انیران شهریور ماه گاهشماری زرتشتی یا 21  تا 25 شهریور ماه خورشیدی(

پیته شهیم گاه یا "پایان تابستان" با گویش درست (Paityshahim) در صد و هشتادمین روز سال انارام و شهریور ماه و به معنای پایان تابستان است.  این جشن کشاورزی هنگامی است که خرمن دانه‌ها در کشتزارها فراهم می ‌گردد و بسیاری از میوه ‌ها از درختان چیده می‌شوند و سومین جشن از جشن  های گاهنباری در سال می باشد .در این گاه زمین آفریده شده است.

واژه­ گاهَـنبار کوتاه شده­ی «گاهان بار» است و به معنی گاه­ ها و زمان ­های به ثمر رسیدن و به بار آمدن می باشد. این جشن ­ها در شش هنگام یا شش چَهره و در هر چَهره به مدت پنج روز در سال برگزار می­شوند.

جشن ‌های گاهَـنْـباری (پاره ‌های سال – موسم ‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده ‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران ‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌ فصل تقسیم می‌کرده ‌اند و هر یک از این بازه ‌های زمانی، نام و جشن ویژه ­ای به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می ‌شده و پس از هفت پاره ­ی زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه ­ی فصل، به آغاز سال بعدی می‌ رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل ‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می ‌رفته است). گاهنبارها، جشن ­هایی در ارتباط با پیشه ­ی اصلی ایرانیان باستان یعنی کشاورزی و دامداری هستند.

پیدایش گاهنبار را از روزگار پیشدادیان می‌دانند. نخستین بنیانگزار گاهنبار، جمشید – شاه پیشدادی – دانسته شده‌است. گاهنبارها با پیشه دیرینه زندگی ایرانیان گره خورده‌است. گاهنبارها با کشاورزی و دامداری و زندگی کشاورزی پیوند بنیادین دارند . گاهنبار در آغاز جشن کشاورزی بوده‌است. هر کدام از گاهنبارها، برابر با زمانی است که دگرگونی‌ های بنیادین برای کشاورزان رخ می‌دهد و این دگرگونی ‌ها با خود جشن و شادی می‌آورد.

در باورهای سنتی ایرانیان،  اهورامزدا هریک از نمادهای طبیعت را در یکی از این گاهنبارها آفریده است، به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان چهره­ ی ششم ، انسان آفریده شد و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله ­ی تازه ­ای رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.
در باورهای دین ­های دیگر نیز، به خصوص دین­ های سامی، کم و بیش به عدد شش در آفرینش جهان بر می­خوریم که برگرفته از همین باورها و آیین ­های ایرانی است.

در تورات، در سِـفر پیدایش، باب اول آمده است که : خداوند آفرینش را در شش روز انجام داد ...
همچنین این مفهوم در قرآن، سوره­ی سجده، آیه ­ی سوم نیز با اندک تفاوتی به همین صورت بیان شده است.
هرمزد (آفریدگار توانا در باور ایرانیان)، به منظور مقابله با اهریمن، آفریدگان مادی و مینوی را وجود آورد.  این آفریدگان به منظور مقابله با بدی و شر، هرمزد را در نبرد با اهریمن و آفریده های پلید وی یاری می رسانند.

شرح این آفرینش با بیانی بسیار زیبا در کتاب بندهش آورده شده و بدین صورت آمده که هرمزد برای آفرینش جهان مادی  ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانه ­مند (محدود) را آفرید.  بعد از آن، آسمان را در مدت 40 روز آفرید.  بعد از آفرینش آسمان، 5 روز درنگ نموده و به جشن و شادی پرداخت.  او شادی را به کمک آسمان آفرید و آن را گرامی داشت.  شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیک ­مردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد  سپس دست به آفرینش آب زد.  او آب، این نوشیدنی مقدس و جان­بخش را در مدت 55 روز آفرید.  سپس 5 روز درنگ نموده و زمین را پس از آن در مدت 70 روز بوجود آورد.

بنا بر باور ایرانیان، آغاز آفرینش از روز اول فروردین ماه شروع و بعد از 40 روز در 10 اردیبهشت ماه خورشیدی به پایان رسید.  بعد از 5 روز درنگ و شادمانی، آفرینش آب از روز 16 اردیبهشت شروع شده و تا روز 7 تیر ماه به پایان می­رسد.   باز پس از 5 روز شادمانی نوبت به آفرینش زمین رسید.  آفرینش زمین از 13 تیر شروع شده و تا 20 شهریور ادامه پیدا کرد. به همین مناسبت، هرمزد این واقعه و روز را خجسته دانسته و به مدت 5 روز به شادی پرداخت.

 

ایرانیان نیز به این مناسبت این روز را گاهنبار پیته شهیم گاه نامیده و جشن می گیرند.  گاهنبار پیته شهیم از روز بیست و یکم شروع شده و در بیست و پنجم شهریور به اتمام می رسد.  لازم به ذکر است جشن اصلی در آخرین روز گاهنبار برگزار می شود.

 

در باور ایرانیان نیز زمین بسیار مقدس است.  زمین (خاک) یکی از چهار آخشیج (نه عنصر!  می دانیم که عناصری که تا بحال کشف و معرفی شده اند به عدد یکصد و اندی می رسد که در جدول مندلیف می توان نام آن ها را جستجو کرد.  آب خود از عنصرهای هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است و  هوا هم مجموعه­ای از عناصر تشکیل دهنده آن است و الی آخر) آب، هوا (باد)، خاک و آتش می­باشد.  این چهار آخشیجی که مجموعه آنها زندگی را بوجود آورده و سبب پویایی آن می شوند.

 

ایرانیان برای پاسداری زمین، ایزدان و ایزدبانوان (الهه) متعددی را معرفی نموده­اند.  بزرگترین آنها، امشاسپند اسپندارمزد نام دارد.  این امشاسپند در جهان مادی نگهبان زمین و در جهان مینوی (معنوی) پاسدار بردباری و متانت است.  این امشاسپند چنان اهمیت دارد که او را موکل بر بانوان نامیده­اند و قرار گرفتن روز اسپندارمزد (اسفند) با ماه اسفند را که در تقویم خورشیدی برابر با 29 بهمن ماه می باشد ، روز بزرگداشت مقام زن نامیده و جشن می گیرند. برپا نمودن سفره سپید رنگ در سفره هفت سین نیز نماد این امشاسپند می باشد.  همچنین زامیاد یکی دیگر از ایزدان پاسدار زمین می باشد. 

 

در هر گاهنبار، آیین‌ های ویژه ‌ای برپا می‌شود و مردم میزد ها (میهمانی‌ها) برگزار می کنند و می خورند و می بخشند تا ثواب بسیار ببرند. جشن هر چهره گاهنبار پنج روز است که روز پنجم آن دیگر روزها والاتر است و جشن بزرگ به شمار می‌رود. نخست موبدان بخش‌هایی از اوستا ــ آفرین گهنبار ــ را می‌خواندند، آنگاه سفره عام می‌کشیدند و هر کس – از نادار و دارا – برسر سفره گهنبار می‌نشینند و از آن بهره می‌جویند. پیش از برآمدن آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار، موبدان به همراه دیگر مردم، آیین «واژیشت» آن گهنبار را برگزار می‌کنند. چه توانگر و چه بی نوا همه درآن شرکت می‌کنند. آنهایی که خود نمی‌توانند خرج آن را بدهند، باید در آیینی که دیگران برپا می‌کنند و یا از درآمد موقوفات است شرکت کنند و از خوان گهنبار که در همه جا گسترده می‌شود بهره مند شوند.

 

عنصر دینی این جشنها ، خواندن جشن و نیایش است که موبدان انجام می دهند و حاضرین در جشن دست یکدیگر را می گیرند ، همازور (هم پیمان ، متحد و یگانه) می شوند زیرا:

پیروزی و کامیابی در یگانگی و همازوری است ، به ویژه در گذشته ، تحمل در برابر بلایای طبیعی ، خشکسالی، سیل ، زلزله ، طوفان و مانند آنان تنها با همازوری و پشتیبانی از همدیگر شدنی بود. شرکت در گاهان بار یک وظیفه دینی برای همه است . هزینه آن را هر کس به داوطلبی به اندازه درآمد خود می دهد ، ولی همه به یک اندازه از آن بهره می برند.

 

عنصر اجتماعی این جشن ها در این بود که ، همه ی زرتشتیان ، زن و مرد ، پیر و جوان و کودک ، فقیر و غنی ، ارباب و رعیت همه یکسان در آن شرکت می کردند ، در یک جا گرد می آمدند ، از یک خوان و یک غذا می خوردند و این امر باعث همبستگی بیشتر می شد. علاوه بر این در پایان مراسم آن چه که از خوردنیها باقی بود به خانه افراد بی نوا و نیازمند فرستاده می شد در حالیکه این افراد خود در این جشن حضور داشته و از این خوراکیها میل کرده بودند ، و این جزیی از " نیکوکاری و دهش " است که در دین زرتشتی ستوده و سفارش شده است

اهل خانه از مدتی پیش از زمان گاهنبار، در تدارک آن می­کوشند و لُرک و خوراکی­هایی تهیه کرده، یک روز پیش از گاهنبار خانه را جارو و آب پاشی می­کنند، نان و خوراکی­های سنتی را آماده می­کنند و سفره­ی گاهنبار را می­گسترانند و آن­چه که برای سفره­ی مراسم مذهبی لازم است بر آن می­گذارند.

لرک گاهنبار مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگه­ی هلو و انجیر خشک است که آن­ها را در دستمال بزرگی به نام چادر شب می­ریزند و آن را کنار سفره، پهن می­کنند و روی آن را یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخه­ی گیاه «موُرد» می­گذارند.


در پایان مراسم موبد مقداری لُرک را به هر نفر می­دهد و سپس سینی میوه را که «درون» یا «درین» نام دارد جلوی همه می­برد تا هر کس پاره­ای میوه برای خوردن بردارد.

در برخی گاهنبارها همراه با لرک، یک یا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان می­دهند، این نان که کوچک­تر از نان معمولی است «لووگ» نام دارد.

و در پایان، گزیده ای از نیایشی که در این گاهنبار خوانده می شود را با هم مرور می کنیم:

به خشنودی اهورامزدا، بر زبان می‌آورم و می‌خوانم بهترین نیایش ‌ها را. برزبان می‌ آورم ازجان، با باوری نیک که مزدا پرست زرتشتی و دشمن همه بدی ‌ها و پیرو آیین اهورایی می‌باشم. نیایش و آفرین می‌خوانم همه گاه‌ها و هنگام‌های روز و ماه و جشنهای سال (گهنبار) را که ردان وسروران هستند و با خشنودی ستایش می‌کنم، و این نیایش را به هنگام بامدادان می‌سرایم . نیایش می‌کنم و آفرین می‌خوانم بر همه گهنبارهای سال، هنگام هر جشنی که باشد، به نام بر زبان می‌آورم و آیین ‌های ویژه می‌گذارم. ..

 بسرایید سرود بزرگی خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانید در یکتایی و بی همتایی پروردگار جهان، اینچنین : بی گمان شهریاری زیبنده و سزاوار آن کس است که بهتر شهریاری کند، و اوست اهورا مزدا که با بهترین راستی برابراست و بندگی و عبادت خود را به پیشگاه وی تقدیم می‌کنیم و باشد که این چنین «میزد»ی پذیرا شده و ردگهنبار را خشنود و شادمان کند، و این است گهنبار پیته شهیم.

 

 

منابع :  اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه

        بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار

       جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ – نوشته دکتر مانوئل بربریان

       سایت ویکی پدیا               

       سایت پایگاه پژوهشی آریابوم

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
گاهنبار میدیوشم - گاه آفرینش آب
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸
 

جشن گاهنبار میدیوشهیم (از 8 تیر ماه تا 12 تیر ماه خورشیدی(

مَیدیوشَهـِم گاه از ترکیب واژگان اوستایی «مئیذیو» به معنی «میان» و شَمَه به معنی تابستان و باهم «مَـئیذیوشِـمَـه» به معنی «میانه ی تابستان» است و دومین جشن از جشن های گاهنباری در سال می باشد.

از سوی دیگر در باورهای ایرانی هنگام آفرینش آب است و به همین روی برای بزرگداشت آن، جشن و شادی بر پا می­شود.

واژه­ گاهَـنبار کوتاه شده­ی «گاهان بار» است و به معنی گاه­ ها و زمان ­های به ثمر رسیدن و به بار آمدن می باشد. این جشن ­ها در شش هنگام یا شش چَهره و در هر چَهره به مدت پنج روز در سال برگزار می­شوند.

جشن ‌های گاهَـنْـباری (پاره ‌های سال – موسم ‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده ‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران ‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌ فصل تقسیم می‌کرده ‌اند و هر یک از این بازه ‌های زمانی، نام و جشن ویژه ­ای به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می ‌شده و پس از هفت پاره ­ی زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه ­ی فصل، به آغاز سال بعدی می‌ رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل ‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می ‌رفته است). گاهنبارها، جشن ­هایی در ارتباط با پیشه ­ی اصلی ایرانیان باستان یعنی کشاورزی و دامداری هستند.

پیدایش گاهنبار را از روزگار پیشدادیان می‌دانند. نخستین بنیانگزار گاهنبار، جمشید – شاه پیشدادی – دانسته شده‌است. گاهنبارها با پیشه دیرینه زندگی ایرانیان گره خورده‌است. گاهنبارها با کشاورزی و دامداری و زندگی کشاورزی پیوند بنیادین دارند . گاهنبار در آغاز جشن کشاورزی بوده‌است. هر کدام از گاهنبارها، برابر با زمانی است که دگرگونی‌ های بنیادین برای کشاورزان رخ می‌دهد و این دگرگونی ‌ها با خود جشن و شادی می‌آورد.

 

در باورهای سنتی ایرانیان،  اهورامزدا هریک از نمادهای طبیعت را در یکی از این گاهنبارها آفریده است، به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان چهره­ ی ششم ، انسان آفریده شد و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله ­ی تازه ­ای رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.
در باورهای دین ­های دیگر نیز، به خصوص دین­ های سامی، کم و بیش به عدد شش در آفرینش جهان بر می­خوریم که برگرفته از همین باورها و آیین ­های ایرانی است.

در تورات، در سِـفر پیدایش، باب اول آمده است که : خداوند آفرینش را در شش روز انجام داد ...
همچنین این مفهوم در قرآن، سوره­ ی سجده، آیه ­ی سوم نیز با اندک تفاوتی به همین صورت بیان شده است.
هرمزد (آفریدگار توانا در باور ایرانیان)، به منظور مقابله با اهریمن، آفریدگان مادی و مینوی را وجود آورد.  این آفریدگان به منظور مقابله با بدی و شر، هرمزد را در نبرد با اهریمن و آفریده های پلید وی یاری می رسانند.

شرح این آفرینش با بیانی بسیار زیبا در کتاب بندهش آورده شده و بدین صورت آمده که هرمزد برای آفرینش جهان مادی  ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانه ­مند (محدود) را آفرید.  بعد از آن، آسمان را در مدت 40 روز آفرید.  بعد از آفرینش آسمان، 5 روز درنگ نموده و به جشن و شادی پرداخت.  او شادی را به کمک آسمان آفرید و آن را گرامی داشت.  شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیک ­مردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد  سپس دست به آفرینش آب زد.  او آب، این نوشیدنی مقدس و جان­بخش را در مدت 55 روز آفرید.

بنا بر باور ایرانیان، آغاز آفرینش از روز اول فروردین ماه شروع و بعد از 40 روز در 10 اردیبهشت ماه خورشیدی به پایان رسید.  بعد از 5 روز درنگ و شادمانی، آفرینش آب از روز 16 اردیبهشت شروع شده و تا روز 8 تیر ماه به پایان می­رسد.   به همین مناسبت، هرمزد این واقعه و روز را خجسته دانسته و به مدت 5 روز به شادی پرداخت.

ایرانیان نیز به این مناسبت این روز را گاهنبار میدیوشهم نامیده و جشن می گیرند.  گاهنبار میدیوشهم از روز هشتم شروع شده و در 12 تیر به اتمام می رسد.  لازم به ذکر است جشن اصلی در آخرین روز گاهنبار برگزار می شود.

آب از دیرباز چه در این سرزمین و چه در باورهای سایر مردم جهان گرامی دانسته شده است.  قریب به اتفاق دانشمندان و دیرینه شناسان آب را سرمنشاء پیدایش زندگی می­دانند.  چه هنگامی که در سیاره­ های دیگر به دنبال نشانی از زندگی می گردند، ابتدا نشانه های وجود آب را در آن کرات جستجو می کنند.

در باور ایرانیان نیز آب بسیار مقدس است.  آب یکی از چهار آخشیج (نه عنصر!  می دانیم که عناصری که تا بحال کشف و معرفی شده اند به عدد یکصد و اندی می رسد که در جدول مندلیف می توان نام آن ها را جستجو کرد.  آب خود از عنصرهای هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده استو  هوا هم مجموعه­ای از عناصر تشکیل دهنده آن است و الی آخر) آب، هوا (باد)، خاک و آتش می­باشد.  این چهار آخشیجی که مجموعه آنها زندگی را بوجود آورده و سبب پویایی آن می شوند.

ایرانیان برای پاسداری آب، ایزدان و ایزدبانوان (الهه) متعددی را معرفی نموده­اند.  بزرگترین آنها، امشاسپند خرداد نام دارد.  این امشاسپند در جهان مادی نگهبان آب و در جهان مینوی (معنوی) پاسدار دانش و کمال است.  دومین ایزدبانو، اردویسور آناهیتا نام دارد.  او مظهر باروری، نگاهبان دریاها و پاسدار نطفه اشوزرتشت در دریای هامون بوده که قرار است سوشیانس (رهایی بخش نهایی) از آن بوجود آمده و جهان را پر از عدل و داد نماید.

ایزد تیشتر (تیر) نیز به عنوان ایزد باران از دیگر ایزدان مرتبط با این آخشیج است.  همچنین ایزد آبان نیز در این جهان پاسداری از آب را بر عهده دارد.

 

در هر گاهنبار، آیین‌ های ویژه ‌ای برپا می‌شود و مردم میزد ها (میهمانی‌ها) برگزار می کنند و می خورند و می بخشند تا ثواب بسیار ببرند. جشن هر چهره گاهنبار پنج روز است که روز پنجم آن دیگر روزها والاتر است و جشن بزرگ به شمار می‌رود. نخست موبدان بخش‌هایی از اوستا ــ آفرین گهنبار ــ را می‌خواندند، آنگاه سفره عام می‌کشیدند و هر کس – از نادار و دارا – برسر سفره گهنبار می‌نشینند و از آن بهره می‌جویند. پیش از برآمدن آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار، موبدان به همراه دیگر مردم، آیین «واژیشت» آن گهنبار را برگزار می‌کنند. چه توانگر و چه بی نوا همه درآن شرکت می‌کنند. آنهایی که خود نمی‌توانند خرج آن را بدهند، باید در آیینی که دیگران برپا می‌کنند و یا از درآمد موقوفات است شرکت کنند و از خوان گهنبار که در همه جا گسترده می‌شود بهره مند شوند.

اهل خانه از مدتی پیش از زمان گاهنبار، در تدارک آن می­کوشند و لُرک و خوراکی­ هایی تهیه کرده، یک روز پیش از گاهنبار خانه را جارو و آب پاشی می­کنند، نان و خوراکی ­های سنتی را آماده می­کنند و سفره­ی گاهنبار را می­ گسترانند و آن­چه که برای سفره­ی مراسم مذهبی لازم است بر آن می­گذارند.

لرک گاهنبار مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگه­ی هلو و انجیر خشک است که آن­ها را در دستمال بزرگی به نام چادر شب می­ریزند و آن را کنار سفره، پهن می­کنند و روی آن را یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخه­ی گیاه «موُرد» می­گذارند.
در پایان مراسم موبد مقداری لُرک را به هر نفر می­دهد و سپس سینی میوه را که «درون» یا «درین» نام دارد جلوی همه می­برد تا هر کس پاره­ای میوه برای خوردن بردارد.

در برخی گاهنبارها همراه با لرک، یک یا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان می­دهند، این نان که کوچک­تر از نان معمولی است «لووگ» نام دارد.

و در پایان، گزیده ای از نیایشی که در این گاهنبار خوانده می شود را با هم مرور می کنیم:

به خشنودی اهورامزدا، بر زبان می‌آورم و می‌خوانم بهترین نیایش ‌ها را. برزبان می‌ آورم ازجان، با باوری نیک که مزدا پرست زرتشتی و دشمن همه بدی ‌ها و پیرو آیین اهورایی می‌باشم. نیایش و آفرین می‌خوانم همه گاه‌ها و هنگام‌های روز و ماه و جشنهای سال (گهنبار) را که ردان وسروران هستند و با خشنودی ستایش می‌کنم، و این نیایش را به هنگام بامدادان می‌سرایم . نیایش می‌کنم و آفرین می‌خوانم بر همه گهنبارهای سال، هنگام هر جشنی که باشد، به نام بر زبان می‌آورم و آیین ‌های ویژه می‌گذارم. ..

 بسرایید سرود بزرگی خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانید در یکتایی و بی همتایی پروردگار جهان، اینچنین : بی گمان شهریاری زیبنده و سزاوار آن کس است که بهتر شهریاری کند، و اوست اهورا مزدا که با بهترین راستی برابراست و بندگی و عبادت خود را به پیشگاه وی تقدیم می‌کنیم و باشد که این چنین «میزد»ی پذیرا شده و ردگهنبار را خشنود و شادمان کند، و این است گهنبار میدیوشهم.

 

منابع :  اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه

        بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار

       جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ – نوشته دکتر مانوئل بربریان

       سایت ویکی پدیا               

       سایت پایگاه پژوهشی آریابوم

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
جشن خردادگان
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
 

در گاهشماری ایرانی، هر سال به 11 ماه سی روزه و یک ماه 35 روزه تقسیم شده است.  از نظر ایرانیان باستان، هر روز از هر ماه متعلق به یکی از امشاسپندان و یا ایزدان بوده و آداب و مناسک خاصی را می ­طلبد.  روزشمار ایرانیان، هفته را نداشته و اصولاً هفته از ابداعات سامی نژادها (اعراب) می­باشد.  اسامی روزهای هر ماه ایرانی به ترتیب از یک الی سی عبارت ­اند از : 1- هرمزد، 2- بهمن، 3- اردیبهشت، 4- شهریور، 5- سپندارمزد (اسفند)، 6- خرداد، 7- امرداد، 8- دی به آذر، 9- آذر، 10- آبان، 11- خور، 12- ماه، 13- تیر، 14- گوش، 15- دی به مهر، 16- مهر، 17- سروش، 18- رَشن، 19- فروردین، 20- بهرام، 21- رام، 22- باد، 23- دی به دین، 24- دین، 25- ارد، 26- اَشتاد، 27- آسمان، 28- زامیاد، 29- ماراسپند و 30- اَنیران. 

برای بیان روز هم، واژه مخصوص آن روز را به همراه ماه آن می­آوردند.

همانطوریکه ذکر گردید، تعداد روزهای هر ماه زرتشتی 30 روز می­باشد.  پس روز سی و یکم فروردین ماه تقویم خورشیدی برابر با هرمزد روز ماه اردیبهشت زرتشتی یا اول اردیبهشت می­باشد.  به همین ترتیب، روز چهارم ماه خرداد تقویم خورشیدی برابر روز ششم (خرداد روز) ماه خرداد زرتشتی می­باشد.  این اختلاف ناشی از 31 روزه بودن شش ماه اول سال در تقویم خورشیدی می­باشد.

لذا تقارن خرداد روز را با ماه خرداد، خرداد گان نامیده وآن روز را جشن می گیرند.

خرداد در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی رسایی و کمال است که در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورا مزدا و در اوستای نو نام یکی از هفت امشاسپند و نماد رسایی اهورا مزدا است. خرداد، امشاسپند بانویی است که نگهداری از آب‌ها در این جهان خویشکاری(وظیفه) اوست و کسان را در چیرگی بر تشنگی یاری می‌کند از این روی در سنت، به هنگام نوشیدن آب از او به نیکی یاد می‌شود. در گات‌ها، از خرداد و امرداد پیوسته در کنار یکدیگر یاد می‌شود و در اوستای نو نیز این دو امشاسپند، پاسدارنده آب‌ها و گیاهان اند که به یاری مردمان می‌آیند و تشنگی و گرسنگی را شکست می‌دهند. در یسنا، هات ۴۷، آمده‌است که اهورامزدا رسایی خرداد و جاودانگی امرداد را به کسی خواهد بخشید که اندیشه و گفتار و کردارش برابر آیین راستی است. پیشکش این دو امشاسپند ثروت و رمه (چهار پایان) است، به گونه ای که این دو، نماینده ی آرمان های نیرومندی، سر چشمه ی زندگی و رویش هستند.

هماوردان خاص آن ها، دیوان‌ «گرسنگی» و «تشنگی»اند و همکاران خرداد نیز، ایزد «تیشتر» و «باد» و «فروهر پرهیزکاران» هستند.

در باور ایرانیان، خرداد در هنگام حمله ی اهریمن، آب را به یاری فروهرها می ستاند، به باد می سپارد و باد آن را با شتاب به سوی کشورها می برد و به وسیله ی ابر می باراند.

در بُـندهشن (= بـُن دهیشنَ = آغاز آفرینش)، یکی از کتاب های پهلوی که بر اساس ترجمه ها و تفسیرهای اوستا تدوین یافته و در بردارنده ی اسطوره های مربوط به آفرینش، تاریخ اساطیری و تاریخی ایرانیان، جغرافیای اساطیری و حتی نجوم و ستاره شناسی است، درباره ی این امشاسپند آمده است :

... خورداد سرور سال ها و ماه ها و روزهاست ؛ از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه ی موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندرسال، نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است ... او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خورداد از او آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است.

در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ویژه امشاسپند بانو «خُرداد» نام برده شده‌است: «... این را نیز گوید که هرگلی از آنِ امشاسپندی است؛ و باشد که گوید: ... سوسن خرداد را، ..» از این روی، بهترین نماد برای جشن خردادگان گل سوسن است.

خرداد مظهر کمال و رشد آدمی است. و تاسی از آن منجر به جاودانگی و بی مرگی (امرداد) خواهد شد. شاید یکی از دلایلی که نام این امشاسپند همراه با امرداد می باشد، پیوند ناگسستنی کمال و جاودانگی است.

از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است.

 

خرداد یشت، چهارمین یشت اوستا است که متاسفانه آسیب زیادی دیده و بسیاری از واژگان آن از بین رفته یا ناخواناست. ولی در آنچه اکنون دردست است (در یازده بند)، به یاد کردن از امشاسپندان به ویژه خورداد سفارش بسیار شده، چون یاد آنان دیوان را دور می سازد و یاد خورداد، به ویژه دیو «نسو» ( دیو فساد و گندیدگی) را می راند. دراین یشت، به صراحت آمده که خداوند یاری و رستگاری و رامش و سعادت را از طرف امشاسپند خرداد به مرد پاک دین می بخشد.

در بند ده این یشت می خوانیم :

او را  - امشاسپند خرداد را - برای فـَرّ و فروغش با نماز [ی به بانگِ ] بلند با و با زَور  می ستاییم.
ما امشاسپند خرداد را با هَوم  آمیخته با شیر، با بَرسَم  با زبان خرد، و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن رسا می ستاییم.

آیین‌های جشن خردادگان

 یکی از مهم‌ترین آیین‌های روز خرداد که در جشن خردادگان پررنگ تر می‌شود، رفتن به سرچشمه‌ها یا کنار دریاها و رودها، تن شویی در آب و خواندن نیایش‌های ویژه این روز همراه با شادی و سرور در کنار خانواده و دوستان بوده‌است. نیاکان فرهیخته ی ما در این روز به کنار چشمه سارها، رودها و دریاچه ها رفته و همراه با نیایش اهورامزدا و جشن و شادمانی تن خود را نیز با آب می شسته اند.
ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه به مراسم شستشوی ویژه ای که در این روز برگزار می شده است اشاره کرده است.

اهورامزدا از سرچشمه ی بخشایندگی خویش این فروزه را به واسطه ی امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه ی این جهان است، بلکه رسایی مینوی و تندرستی روح و روان، هدف والای جهانیان است.
اهورامزدا می خواهد که همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی حقیقی برخوردار گشته و هرکس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای مقام رسایی و کمال بی زوال گردد.

چون در این ماه آب برای کشت و کشاورزی بیشتر نیاز بوده و سودمند است و باران بخشایش اهورامزدا بزمین می بارد و زمین را آبیاری می کند از این روی کشاورزان برای خشنودی از دهش آب و باران بیشتر به این جشن ارج نهاده و از آن سپاسگزاری می کنند.
از دیگر آداب این جشن پوشیدن پوشاک نو می باشد و در گونه ای دیگر می توانیم با بستن بندی ابریشمی یا نو به دست خود نشانی از پوشاک نو را در این جشن به همراه داشته باشیم.

 

جشن خردادگان، جشن کمال و عافیت خجسته باد.

 

منابع :

بندهش، مهرداد بهار

تارنمای آریابوم

اوستا، جلیل دوستخواه

جشن­ های ایران باستان، هاشم رضی

 


 
comment نظرات ()
 
 
جشن گاهنبار میدیوزرم
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳
 

 

میدیوزرم (Maidh-yo-zarem)  از ترکیب واژگان اوستایی مَئیدیو به معنی «میان» و  زَرِمَیَه به معنی «بهار» پدید آمده است.  لذا معنای این لغت، میان بهار می باشد.

این جشن هنگامی برگزار می­شود که گیاهان رشد و نمو می­کنند و کشاورزی بار دیگر رونق می­گیرد.  از سوی دیگر در باورهای ایرانی هنگام آفرینش آسمان است و به همین روی برای بزرگداشت آن، جشن و شادی بر پا می­شود.

واژه­ گاهَـنبار کوتاه شده­ی «گاهان بار» است و به معنی گاه­ ها و زمان ­های به ثمر رسیدن و به بار آمدن می باشد. این جشن ­ها در شش هنگام یا شش چَهره و در هر چَهره به مدت پنج روز در سال برگزار می­شوند.

جشن ‌های گاهَـنْـباری (پاره ‌های سال موسم ‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده ‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران ‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌ فصل تقسیم می‌کرده ‌اند و هر یک از این بازه ‌های زمانی، نام و جشن ویژه ­ای به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می ‌شده و پس از هفت پاره ­ی زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه ­ی فصل، به آغاز سال بعدی می‌ رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل ‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می ‌رفته است). گاهنبارها، جشن ­هایی در ارتباط با پیشه ­ی اصلی ایرانیان باستان یعنی کشاورزی و دامداری هستند.

پیدایش گاهنبار را از روزگار پیشدادیان می‌دانند. نخستین بنیانگزار گاهنبار، جمشید شاه پیشدادی دانسته شده‌است. گاهنبارها با پیشه دیرینه زندگی ایرانیان گره خورده‌است. گاهنبارها با کشاورزی و دامداری و زندگی کشاورزی پیوند بنیادین دارند . گاهنبار در آغاز جشن کشاورزی بوده‌است. هر کدام از گاهنبارها، برابر با زمانی است که دگرگونی‌ های بنیادین برای کشاورزان رخ می‌دهد و این دگرگونی ‌ها با خود جشن و شادی می‌آورد.

 

در باورهای سنتی ایرانیان،  اهورامزدا هریک از نمادهای طبیعت را در یکی از این گاهنبارها آفریده است، به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان چهره­ ی ششم ، انسان آفریده شد و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله ­ی تازه ­ای رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.
در باورهای دین ­های دیگر نیز، به خصوص دین­ های سامی، کم و بیش به عدد شش در آفرینش جهان بر می­خوریم که برگرفته از همین باورها و آیین ­های ایرانی است.

در تورات، در سِـفر پیدایش، باب اول آمده است که : خداوند آفرینش را در شش روز انجام داد ...
همچنین این مفهوم در قرآن، سوره­ی سجده، آیه ­ی سوم نیز با اندک تفاوتی به همین صورت بیان شده است.
هرمزد (آفریدگار توانا در باور ایرانیان)، به منظور مقابله با اهریمن، آفریدگان مادی و مینوی را وجود آورد.  این آفریدگان به منظور مقابله با بدی و شر، هرمزد را در نبرد با اهریمن و آفریده های پلید وی یاری می رسانند.

شرح این آفرینش با بیانی بسیار زیبا در کتاب بندهش آورده شده و بدین صورت آمده که هرمزد برای آفرینش جهان مادی  ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانه ­مند (محدود) را آفرید.

هرمزد، زمان درنگ خدای (زمان کرانه مند) را به صورت مرد پانزده ساله روشن، بلند بالا، نیرومند و چشم روشن آفرید.  نیرومندی زمان درنگ خدای از هنرمندی وی بود، نه از دزدی و ستمگری!  سپس وای (باد) نیرومند را با لباس زرین، سیمین، گوهر نشان و سرخ­رنگ که لباس سپاهیان می­باشد بوجود آورده،  بعد آسمان (سپهر) را از زمان آفرید با لباس کبودرنگ. 

آسمان را در هفت پایه (طبقه) بوجود آورد.  اول، ابر پایه که محل تشکیل ابر است.  دوم سپهر اختران که محل ستارگان می­باشد.  سوم، ستارگان نیامیزنده.  چهارم، بهشت که جایگاه ماه است.  پنجم، گرودمان که منزلگاه خورشید است.  ششم، گاه امشاسپندان و هفتم، روشنایی بیکران که جایگاه هرمز می­باشد.

 

هرمزد آسمان را آفرید برای بازداشتن اهریمن و دیوان وی، سپس آب را آفرید برای از میان برداشتن دیو تشنگی، آنگاه زمین را آفرید.  سپس گیاه را آفرید برای یاری گوسپند.  سپس گوسپند را آفرید برای یاری مرد پرهیزگار و مرد پرهیزگار را آفرید برای از میان بردن و از کار افکندن اهریمن و تمامی دیوان.  چگونگی آفرینش آنها به شرح زیر است :

آسمان؛ آسمان را بسیار روشن و شفاف از جنس الماس سخت و به شکل تخم مرغ بوجود آورد.  یک سر آن را به روشنایی بیکران وصل نمود و آن را همچون پوششی برای محافظت مخلوقات مادی بنا نهاد.  از نظر اندازه، طوری آسمان را گسترد که درازای آن با پهنایش یکسان باشد تا همچون زره­ای از هجوم اهریمن جلوگیری نماید.  او آسمان را در مدت 40 شبانه روز آفرید. 

هرمزد به یاری آسمان، شادی را آفرید. شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیک ­مردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد.  آسمان در مدت زمان 40 شبانه­ روز آفریده شد.  سپس هرمزد 5 روز درنگ نموده و شادی اختیار کرد.

بنا بر باور ایرانیان، آغاز آفرینش از روز اول فروردین ماه شروع و بعد از 40 روز در 10 اردیبهشت ماه خورشیدی به پایان رسید. به همین مناسبت، هرمزد این واقعه و روز را خجسته دانسته و به مدت 5 روز به شادی پرداخت.

ایرانیان نیز به این مناسبت این روز را گاهنبار میدیوزرم نامیده و جشن می گیرند.  گاهنبار میدیوزرم از روز دهم شروع شده و در 14 اردیبهشت به اتمام می رسد.  لازم به ذکر است جشن اصلی در آخرین روز گاهنبار برگزار می شود.

در هر گاهنبار، آیین‌ های ویژه ‌ای برپا می‌شود و مردم میزد ها (میهمانی‌ها) برگزار می کنند و می خورند و می بخشند تا ثواب بسیار ببرند. جشن هر چهره گاهنبار پنج روز است که روز پنجم آن دیگر روزها والاتر است و جشن بزرگ به شمار می‌رود. نخست موبدان بخش‌هایی از اوستا ــ آفرین گهنبار ــ را می‌خواندند، آنگاه سفره عام می‌کشیدند و هر کس – از نادار و دارا – برسر سفره گهنبار می‌نشینند و از آن بهره می‌جویند. پیش از برآمدن آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار، موبدان به همراه دیگر مردم، آیین «واژیشت» آن گهنبار را برگزار می‌کنند. چه توانگر و چه بی نوا همه درآن شرکت می‌کنند. آنهایی که خود نمی‌توانند خرج آن را بدهند، باید در آیینی که دیگران برپا می‌کنند و یا از درآمد موقوفات است شرکت کنند و از خوان گهنبار که در همه جا گسترده می‌شود بهره مند شوند.

اهل خانه از مدتی پیش از زمان گاهنبار، در تدارک آن می­کوشند و لُرک و خوراکی­هایی تهیه کرده، یک روز پیش از گاهنبار خانه را جارو و آب پاشی می­کنند، نان و خوراکی­های سنتی را آماده می­کنند و سفره­ی گاهنبار را می­گسترانند و آن­چه که برای سفره­ی مراسم مذهبی لازم است بر آن می­گذارند.

لرک گاهنبار مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگه­ی هلو و انجیر خشک است که آن­ها را در دستمال بزرگی به نام چادر شب می­ریزند و آن را کنار سفره، پهن می­کنند و روی آن را یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخه­ی گیاه «موُرد» می­گذارند.
در پایان مراسم موبد مقداری لُرک را به هر نفر می­دهد و سپس سینی میوه را که «درون» یا «درین» نام دارد جلوی همه می­برد تا هر کس پاره­ای میوه برای خوردن بردارد.

در برخی گاهنبارها همراه با لرک، یک یا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان می­دهند، این نان که کوچک­تر از نان معمولی است «لووگ» نام دارد.

و در پایان، گزیده ای از نیایشی که در این گاهنبار خوانده می شود را با هم مرور می کنیم:

به خشنودی اهورامزدا، بر زبان می‌آورم و می‌خوانم بهترین نیایش ‌ها را. برزبان می‌ آورم ازجان، با باوری نیک که مزدا پرست زرتشتی و دشمن همه بدی ‌ها و پیرو آیین اهورایی می‌باشم. نیایش و آفرین می‌خوانم همه گاه‌ها و هنگام‌های روز و ماه و جشنهای سال (گهنبار) را که ردان وسروران هستند و با خشنودی ستایش می‌کنم، و این نیایش را به هنگام بامدادان می‌سرایم . نیایش می‌کنم و آفرین می‌خوانم بر همه گهنبارهای سال، هنگام هر جشنی که باشد، به نام بر زبان می‌آورم و آیین ‌های ویژه می‌گذارم. ..

 بسرایید سرود بزرگی خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانید در یکتایی و بی همتایی پروردگار جهان، اینچنین : بی گمان شهریاری زیبنده و سزاوار آن کس است که بهتر شهریاری کند، و اوست اهورا مزدا که با بهترین راستی برابراست و بندگی و عبادت خود را به پیشگاه وی تقدیم می‌کنیم و باشد که این چنین «میزد»ی پذیرا شده و ردگهنبار را خشنود و شادمان کند، و این است گهنبار میدیوزرم.

 

 

منابع :  اوستا گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه

        بن دهش نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار

       جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ نوشته دکتر مانوئل بربریان

       سایت ویکی پدیا

       سایت پایگاه پژوهشی آریابوم

 


 
comment نظرات ()
 
 
جشن اردیبهشت گان
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 

در گاهشماری ایرانی، هر سال به 11 ماه سی روزه و یک ماه 35 روزه تقسیم شده است.  از نظر ایرانیان باستان، هر روز از هر ماه متعلق به یکی از امشاسپندان و یا ایزدان بوده و آداب و مناسک خاصی را می ­طلبد.  روزشمار ایرانیان، هفته را نداشته و اصولاً هفته از ابداعات سامی نژادها (اعراب) می­باشد.  اسامی روزهای هر ماه ایرانی به ترتیب از یک الی سی عبارت ­اند از : 1- هرمزد، 2- بهمن، 3- اردیبهشت، 4- شهریور، 5- سپندارمزد (اسفند)، 6- خرداد، 7- امرداد، 8- دی به آذر، 9- آذر، 10- آبان، 11- خور، 12- ماه، 13- تیر، 14- گوش، 15- دی به مهر، 16- مهر، 17- سروش، 18- رَشن، 19- فروردین، 20- بهرام، 21- رام، 22- باد، 23- دی به دین، 24- دین، 25- ارد، 26- اَشتاد، 27- آسمان، 28- زامیاد، 29- ماراسپند و 30- اَنیران. 

برای بیان روز هم، واژه مخصوص آن روز را به همراه ماه آن می­آوردند.

همانطوریکه ذکر گردید، تعداد روزهای هر ماه زرتشتی 30 روز می­باشد.  پس روز سی و یکم فروردین ماه تقویم خورشیدی برابر با هرمزد روز ماه اردیبهشت زرتشتی یا اول اردیبهشت می­باشد.  به همین ترتیب، روز دوم ماه اردیبهشت تقویم خورشیدی برابر روز سوم (اردیبهشت روز) ماه اردیبهشت زرتشتی می­باشد.  این اختلاف ناشی از 31 روزه بودن شش ماه اول سال در تقویم خورشیدی می­باشد.

لذا تقارن اردیبهشت روز را با ماه اردیبهشت، اردیبهشت گان نامیده وآن روز را جشن می گیرند.

اَردی بهشت از واژه­ی اوستایی اَشه وَهیشته و پهلوی ارت وهیشت به معنی بهترین راستی و نام یکی از امشاسپندان (جاودانان مقدس) گرفته شده است.

از نظر ایرانیان، هرمزد یا اهورا مزدا به عنوان آفریننده مطلق، جهان را آفرید.  او برای این کار شش وجود مینوی و ملکوتی تحت عنوان اَمشاسپَند به معنای جاودانان مقدس و نامیرا را بوجود آورد: بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسپندارمذ (اسفند) خرداد و امرداد.

اَشَه وَهیشْتَه یا اردى بهشت به معنای بهترین پارسائى یا بهترین پرهیزگاری یا بهترین قانون می باشد.  وی از زیباترین امشاسپندان می­باشد.  اشه قانون خدایی است و نظم زمین وآسمان از آن است.  راستی، آن شاه راهی است که همه خواه ناخواه بر آن گام زنان به سوی رسایی و کمال و جاودانی و ابدیت می روند . راستی، اصل آفرینش است و مردمان باید این اصل را دریابند و آن را گرامی و استوار نگاه دارند و در راه آن از یکدیگر سبقت جویند. این امشاسپند نگهبان و حامی آتش و دشمن سرسخت اهریمن و دیوان می باشد.  هماورد اصلی او، دیو ایْمنْدرَه (روح ارتداد) می­باشد.

اردی بهشت نگاهبان آتش است؛ چراکه آتش بهترین جلوه ­گاه راستی و پاکی به شمار می ­رفته است در این امر، ایزد آذر، سروش، بهرام و نریوسنگ او را یاری می­نمایند.  در زمان حمله اهریمن، بهرام، آتش را در خانه­های مردم پناه می­دهد، سروش آن را محافظت می­کند و هرگاه خاموش شود، از بهرام به سروش و از سروش به آذر و از آذر به اردیبهشت می­پیوندد تا از گزند دیوان دور بماند.  اردیبهشت، نشانه پارسایی و قانون­مندی می­باشد.

 چنانکه همه­ امشاسپندان دارای دو روی مینوی و زمینی هستند، این امشاسپند در جهان مینوی نماینده­ی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش بر عهده­ی او گذاشته شده است.

در بخشی از اوستا می­بینیم که اهریمن با ظهور زرتشت می­گریزد وچنین بانگ می زند : زرتشت مرا بسوزانید با اشه وهیشته، و از زمین براند مرا.  ابوریحان بیرونی چنین میگوید :
و معنای این نام آن است : راستی. برخی گفته­اند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته ­اند در اوستا مبین است تمیز دهد.

 خلف تبریزی آورده است که : «در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن وبه جنگ و کارزار شدن، و معنی ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد (این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را در آغاز آورده است)، چه ارد به معنی شبیه و مانند آمده است و چون این ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غایت نشو و نما و گل­ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند.

 

مطالبی را که بیرونی راجع به اعمال اردیبهشت ایزد راجع به درمان و درمان­گری وتمیز میان راستی و دروغ و حق و باطل بدان اشاره کرده، در بخش یشت ­ها در اردیبهشت یشت آمده است.

 

اهریمن تبهکار گفت :
وای بر من از [ دست ] اردیبهشت.
ناخوش ­ترین ناخوشی ­ها را براندازد.
با ناخوش ­ترین ناخوشی ­ها بستیزد.
تباه ­ترین تباهی ­ها را براندازد.
با تباه­ ترین تباهی­ ها بستیزد.
دیوترین دیوان را براندازد.
با دیوترین دیوان بستیزد.
ستمکارترین مردمان را براندازد.
با ستمکارترین مردمان بستیزد.


اژدها نژادترین اژدها نژادان را براندازد.
با اژدها نژادترین اژدها نژادان بستیزد.
گرگ نژادترین گرگ نژادان را براندازد.
با گرگ نژادترین گرگ نژادان بستیزد.
بد نهادترین و گزند رسان­ترین ِ دوپایان را براندازد.
با  بد نهادترین و گزند رسان­ترین ِ دوپایان بستیزد.
سخت ­ترین تب­ ها را براندازد.
با سخت ­ترین تب­ ها بستیزد.
دروغ ­زن­ ترین دروغ­زنان را براندازد.
با دروغ ­زن ­ترین دروغ ­زنان بستیزد.
بدچشم­ ترین بدچشمان را براندازد.
با بدچشم­ ترین بدچشمان بستیزد.


زن روسپی جادو را براندازد.
با زن روسپی جادو بستیزد.

دروج (دروغ)  باید بکاهد ! دروج باید نابود شود !
دروج باید سپری گردد و یکسره نابود شود !
تو [دروج  ] باید در اپاختر ناپدید شوی !
تو نباید جهان استومند اشه را نابود کنی !

 

اردیبهشت امشاسپند را می‌ستایم، به درستی که ستودن اردیبهشت امشاسپند به منزله ستودن همه امشاسپندان است که اهورامزدا جای آسودن آنها را با کردار نیک حفظ می‌کند. و جای آسودن آنها در گروسمان اهورا ست. گروسمان وی‍ژه اشوان است و هیچ یک از دروندان (دروغکاران) را بدان جای پر از آسایش و اشویی برای دیدار اهورامزدا راه نیست.
 
اوستا اردیبهشت یشت(یشت سوم)

 


ایرانیان در این روز لباس سپید که نماد پاکی است بر تن می­کنند و با سرهای پوشیده با کلاه یا روسری ِسپید ، به آدُریان (آتشکده­ی اصلی هر شهر) می­روند و نیایش اهورامزدا را به جا می­آورند.

 

چه زیباست که بکوشیم همزمان با این جشن خجسته و دگرگونی‌ های طبیعت، دل‌ هایمان را با مهر و فروتنی شکوفا سازیم، راستی و پاکی را بیش از پیش در نهادمان برویانیم و فروزه‌های نیک مینوی را همچون زبانه‌های همیشه بالارونده آتش، در اندیشه و گفتار و کردارمان بپرورانیم.

 

منابع :

شناخت اساطیر ایران نوشته جان هینلز ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی

بن دهش نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهار.

      از اسطوره تا تاریخ نوشته مهرداد بهار

گاه شماری و جشن های ایران باستان - نوشته هاشم رضی

اوستا گردآوری جلیل دوستخواه

برهان قاطع خلف تبریزی

آثار الباقیه ابوریحان بیرونی

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
جشن فروردینگان – جشن ویژه فروهر­ها
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٩
 

 

 

بنا بر تقویم ایرانی و زرتشتی، نوزدهمین روز از هر ماه به نام فروهر نامیده شده و تقارن نام روز با نام ماه فروردین نیز جشن فروردینگان نامیده می شود.

ایرانیان باستان، جزو اولین و قدیمی ترین اقوامی بودند که جوهر انسان را الهی می دانستند.  بسیار جالب است که بدانیم اولین قومی که به تعبیر قرآن مجید، انسان را به واسطه دمیده شدن نفس خداوند، به بالاترین مرتبه و یا به تعبیر مسلمین ً اشرف مخلوقات ً نامید، ایرانیان بودند.  آنهم نه در ١۴٠٠ سال پیش، بلکه در ۶٠٠٠ سال قبل از میلاد مسیح!

فرَوَهر و یا فرَوَشی همان نیروی پشتیبان ونگهبان آدمی است. نیرویی که از ذات مقدس پروردگار ناشی شده و در آخر نیز به سوی او باز می­گردد.  این نیرو در مرتبه ای بالاتراز روان (روح) انسان قرار گرفته و پس از مرگ، جواب گوی اعمال، رفتار وکردار آدمی نزد پروردگار خواهد بود.

به موجب اوستا، انسان از پنج نیروی مینوی به وجود آمده است.  نیروهای یاد شده در ارزش ومقام همپایه نمی باشند. بعضی از آنها با مرگ از بین رفته و برخی دیگر فنا ناپذیر می باشند.

نخستین آن اَهو (در اوستا) و اَخو (در پهلوی و فارسی)می باشد.  این نیرو همان جان و زندگی است که نیروی جنبش و حرکت را موجب می شود.  کار آن نظارت و تنظیم حرکات تن می باشد.  با مرگ، این نیرو از بین می رود.

دوم، دَئِنا نام دارد که  می توان آن را  به وجدان ترجمه کرد.  دئنا یا دین برخلاف نیروی نخست، آغاز وپایانی ندارد.  با مرگ جسم از بین نرفته بلکه باقی و جاودانه می باشد.  این موهبتی است که پروردگار  در وجود آدمی قرار داده تا به اعمال وکردار انسان نظارت نماید.  فرد را به خوبی و نیکی برانگیخته واز بدی و زشتی باز می دارد.  گناه و بزه آن را آلوده نکرده و پس از مرگ به عالم مینوی بر می گردد.  هرگاه از آن انسان نیکوکاری باشد، بر پل چینوَت (پل صراط) به صورت دوشیزه ای زیبا و پانزده ساله بر وی نمایان شده و اگر از آن فردی گناه کار باشد، به شکل زن دوزخی بسیار زشتی بر وی ظاهر می شود.

نیروی سوم، بَئوذا (بوی در فارسی) نام دارد . این نیرو اداره کننده ممیزه آدمی است وانسان را به انجام عمل نیک تشویق می کند.  در بندهش و اوستا با روان به یک جا یاد می شود.  بنا بر باور زرتشتیان، روان و بوی فرد را درباره اعمال ورفتار دنیوی مورد بازخواست قرار می دهند.

نیروی چهارم، اوروَن یا روان نام دارد.  روان در مقابل اعمال و کردار انسان مسئول است.  روان باید به کمک نیروی سوم (بوی) در زندگی راه نیک را برگزیده و از بدی دوری گزیند.  در جهان پسین، این نیرو است که مورد مواخذه و بازخواست قرار می گیرد و بسته به عمل نیک یا بد انسان جزا می بیند.

نیروی پنجم، همان فروهر یا فروشی است.  همانگونه که عنوان گردید این نیرو، نگهبان، محافظ، پاسبان و پشتیبان آدمی می باشد.  مسئولیت این نیرو در مقابل اعمال ورفتار انسان کمتر از روان است.  اگر فروهر از مردی نیک و پارسا باشد  پس از مرگ تن به جهان مینوی کوچ کرده و اگر از آن مردی بدکار باشد، مدتی در برزخ در معیت روان باقی مانده تا از آلودگی پاک گردد و سپس به عالم مینو کوچ می کند.

بسیار مشکل است که بتوان با توجه به ادبیات امروزی ما، تفاوتی را بین روان و فروهر قایل شد.  فروهر را شاید بتوان تحت عنوان مرتبه ای عالی تر از روان نامید که همواره زلال بوده و هیچ ناپاکی به آن راه ندارد.  فروهر نیرویی است که نه فقط به انسان تعلق دارد، بلکه در همه آفرینش خداوند دیده می شود.  گل، گیاه، جانوران، اجرام آسمانی، صخره و سایر جمادات سودمند و سراسر آفرینش نیک از وجود این نیرو بهره می گیرند.  مگر نه این است که این جهان، آوردگاه تقابل خیر و شر است؟  مگر نه این است که آفریده های نیک این جهان به منظور مقابله با اهریمن و اهریمن صفتان آفریده شده اند؟  پس تمامی اینان باید نشان و جلوه ای از منشاء خیر و ذات مقدس پروردگار را داشته باشند.  آری چنین است نظر ایرانیان.  دنیا فقط مال ما انسان ها نیست!

   چون نوبت زندگی یا وجود هر چیزی از آفریده خداوند به پایان رسد، فروهر او دوباره نزد پروردگار (مبداء خود) باز می گردد.  به عبارتی پروردگار همان فروهر کل است.  هنگامی که مرگ در انسان فرا می رسد، هر یک از اجزاء چهار گانه سرنوشت مربوط به خود را طی کرده و تنها فروهر است که به مبداء خود باز می گردد.

به موجب اندیشه های آریایی ایرانی، مرگ بر اثر عمل وپیروزی اهریمن بوجود می آید.  به هنگام تولد، 5 نیروی یاد شده به هم می آمیزند اما به هنگام مرگ، تن به خاک باز میگردد، جان به باد می رود، دین (وجدان) به خورشید عروج پیدا کرده و روان هر گاه از آن فردی نیک باشد با فروهر به جهان مینوی رفته و اگر از آن مردی گناهکار باشد، در عالم برزخ تصفیه شده و بعد رهسپار عالم مینوی خواهد شد.

اهورا مزدا در اوستا به زرتشت چنین می گوید : تو را آگاه می کنم که فرَوَشیان تا چه اندازه مقدس و نیرومندند، چون آنها همیشه در خیر و نیکی و گسترش آن در زمین پشتیبان من بودند.  از نیروی آنها است که آسمان در بالا و زمین در پایین قرار گرفته است. و این چنین فروغ و روشنایی گسترش می یابد.  از پرتو انوار آنان است که این نظام جهانی را برقرار نمودم، زمین را آفریدم، زمینی که رودهای پر آب در آن جاری است، دریاهای فراخ واقع شده، نباتات و گیاهان روییده، بیشه زارها به وجود آمده که در آن گله های ستوران چرا می کنند. از پرتو آن انوار مقدسه است که نطفه در رحم مادران نقش بسته و بدل به کودکانی زیبا می شود.  از پرتو آن انوار است که انسان های نیک و جانداران سودمند در بسیط زیمن پیدا شده و باقی مانده اند چون هر آیینه آنها نمی بودند، نیروی اهریمنی آفریده های نیک را تباه می کرد.

بلی، این چنین جایگاه انسان به عنوان دارنده قوای فروهر و یا فروشی نزد ایرانیان ارزشمند و والا شناخته می شود.  

با توجه به  توضیحات داده شده چنین می توان گفت که فروهر نیرویی است که پروردگار (اهورا مزدا) برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیروی است که سراسر آفرینش از پرتو نیک آن پایدار است.  پیش از آنکه اهورا مزدا جهان خاکی را بیافریند، فروهر هر یک از آفریدگان نیک این گیتی را در جهان مینوی آفریده و هر یک را به نوبت برای نگهداری آفریده خود به جهان خاکی فرو می فرستد.  پس از مرگ آن آفریده فروهر وی مجدداً به سوی آسمان رهسپار شده و به همان پاکی و ازلی باقی می ماند.  اما هیچ گاه فرد و بستگان وی را فراموش نمی کند و سالی یک بار به دیدن خانواده خود به زمین باز می گردد واین زمان در پنجه آخر یا ایام نوروز است (به مقاله جشن چهارشنبه سوری مراجعه فرمایید).

ماه اول ما ایرانیان نیز به افتخار این نیرو، فروردین نامیده شده است.  در اوستا نیز یشتی (ستایشی) تحت عنوان فروردین یشت وجود دارد که فروهرها و نیرومندیشان در آن توصیف شده اند.  با هم فرازایی از این یشت زیبا را مرور می کنیم :

ًاز پرتو آنان (فروهرها) است که خورشید به راه خود بر می گردد، ماه به راه خود بر می گردد، ستارگان به راه خود ره سپارند. ً

ً از پرتو آنان است که آب صاف روان و باد خوش وزان و ابرها باران زا و گیاهان با طراوتند.  زنان آبستن دردشان تخفیف یافته و به سلامت بچه به دنیا می آورند. ً

ً فروهرها هستند که در میدان های جنگ به پیکارگران یاری می رسانند. ً

ً وظیفه مردمان است تا در دوران زندگی همواره از فروهران تیمارداری و مراقبت نمایند. ً

ً فروهران همواره مترصدند تا به کمک کسانی که آنها را ه یاری می طلبند، بشتابند. ً

ً جایگاه فروهران در آسمان است.  مترصدند تا از سوی نیکان و آنانی که خوب بستایندشان طلب شوند.  آنگاه از فراز آسمان با سرعت نور به زمین آمده و صفوف مرتب و انبوه دشمن را در هم  شکنند و پیروزی را بهره شان سازند. ً

ً هنگامی که ایرانیان بر ضد تورانیان می جنگیدند، از فروهران گروهی انبوه با درفش های افراشته و سلاح های آخته به یاریشان شتافته و دشمن را شکست سختی دادند. ً

به موجب کتاب مینوی خرد، ستارگان بی شماری که در پهنه آسمان قرار داند، فروهرهای آفریده های خداوند هستند.  هر ستاره نشان از یک فروهر دارد.  این باور، بعدها در اقوام دیگر گسترش پیدا نموده به طوریکه شنیده ایم می گویند، هر گاه شهابی را در آسمان دیدی، بدان که کسی در این لحظه از دنیا رفته است!

در ادبیات ایرانی سه فَر وجود دارد.  فر ایزدی، فر پادشاهی و فر ایرانی.

فر ایزدی، مختص پروردگار یکتا می باشد.  فر کیانی یا پادشاهی، مختص پادشاهان نیکوکار می باشد.  این فر از هوشنگ به تهمورث، بعد به جمشید، بعد به فریدون و سایر پادشاهان پیشدادی و کیانی رسید و با پایان یافتن پادشاهی کی گشتاسپ نزد خداوند باقی ماند تا در پایان این جهان به سوشیانس (عدالت پرور) رسیده و جهان را پر از عدل و داد و آرامش نماید.  جالب اینجاست که فر پادشاهی از پادشاهانی که گناه مرتکب شده و یا کفر ورزیدند جدا شده (جمشید که خود را خدا خواند و دستور خوردن گوشت گاو را داد) اما هیچ وقت به پادشاهان غاصب و مستبد (ضحاک) نرسید.

فر ایرانی نیز مختص آزادمردان و نیک مردان پارسی است.

باز جالب است بدانیم، آن حلقه روشن و زرینی که در نقاشی های دوره رونسانس بر بالای سر فرشتگان و درگذشتگان مومن دیده می شود، همان فر پادشاهی ایرانیان است!

فروهر بعد از مرگ آدمی، ارتباطش را با این دنیا و بازماندگان و قطع نمی نماید.  همواره مترصد و نگران فرزندان خود بوده و از آنان حمایت می کند.  چه زیبا این تعبیر را ما ایرانیان بعد از سالیان سال حفظ نموده و با آن ارج می نهیم! می دانید تنها قوم مسلمان شیعه هستیم که اعتقاد داریم صدقه دادن به نام درگذشتگان باعث آرامش روان (فروهر) آنان می شود؟  چند بار شده که به مزار عزیز از دست رفته خود رفته و آنان را به عنوان گواه برای انجام تصمیم جدید خود گرفتید؟  سفره هفت سین، مراسم قاشق زنی در چهارشنبه سوری، مراسط سیزده بدر اینها همگی تلاش هوشمندانه پدران ما برای حفظ این آیین زیبا بوده است.

فروهرها 4 نوع وظیفه کلی در این جهان دارند، یاری دادن به هرمزد برای آفرینش مخلوقات نیک جهان، نگهداری و باروری مردمان، یاری دادن به سپاهیان خیر برای مقابله با دشمنان و دفاع و پاسبانی از خانه و گاشانه مخلوقات نیک صفتان.

علاوه بر اینها، به موجب یشت سیز دهم اوستا، 99999 تن از آنان از دریای فراخکرت (دریای گیهانی ایرانزمین) محافظت نموده، 99999 تن از آنان ستاره هفت اورنگ را نگهبانی می نمایند و 99999 تن از آنان از پیکر سام گرشاسب و گرزبردار تا زمان قیام مجدد او برای از بین بردن اهریمن (ضحاک) نگهداری نموده و 99999 تن از آنان از تخمه زرتشت سپیدمان محافظت نموده تا از آن سوشیانس بوجود آید و جهان را از بی عدالتی پاک نماید.  این است مرتبه بالا و والا فروهر که بعدها به صورت نماد دین زرتشتی درآمد.

این نماد، هفت رمز نمادین را دارد.

1- پیر مرد : نشان کرامت و پختگی و عالم و دانشمند بودن است.

2- دعا کردن : دست راست گیر مرد به نشانه دعا بالا رفته و در حال ستایش خداوند است.

3- حلقه دوستی و پیمان: مرد پیر در دست چپ خود، حلقه پیمان مودت و دوستی را می فشارد.  این حلقه بعدها به صورت حلقه ازدواج و نشانه پیمان دوستی و اتحاد بین زن و شوهر مبادله گردید!  این که می گویند رگ دست چپ یکراست به قلب می رود، یاوه گویی بیش نیست.4- سه ردیف پر در دو بال گسترده شده در طرفین وی به نشانه کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک است که باید در زندگی آدمی گسترده شود.

5- حلقه میانی نماد : نشانگر متناهی بودن زندگی و چرخه زمان است.

6- دو رشته آویخته شده از دایره زمان : به نشانه سپنتا مینیو (سرشت نیک) و انگره مینیو (سرشت بد) است.

7- سه ردیف پر دم پایین نماد : بیانگر کردار بد، گفتار بد و اندیشه بد است که باید زیر پای آدمی قرار گیرد.

چه زیبا درس زندگی و نیک بختی به صورت یک نماد با شکوه به ایرانیان آموخته شده است!

 

جشن فروردگان، جشن نزول فروهر ها است. برخی نیزعقیده دارند که در چنین روزی فروهران پس از دیدار از خانواده خود واطمینان از برقراری دوستی، شادکامی ، محبت ، مهربانی و مهرورزی اعضای خانواده به سوی معبود خود باز می گردند. 

آگاهی دارید که بنا بر باور زرتشتیان، به خاک سپردن مردگان به دلیل آلوده شدن خاک امری نکوهیده بوده، لذا در این روز (19 فروردین) ایرانیان به دشت و صحرا  رفته و با این عمل فروهر عزیزان از دست داده خود را تا مسافتی بدرقه نموده و سپس به خانه خود برگشنته و به یاد آنها شمعی را می افروختند. برخی  دیگر نیز در این روز به یاد هر عزیز فوت شده گلی را می کاشتند.

باور دارم که این رسم باشکوه بعد از حملهاعراب به جشن سیزده به در بدل گردیده است. می دانید، ایرانیان هیچ روزی را نحس نمی دانند.  مگر می شود روزی که مزین به یکی از نام های ایزدان است منحوس باشد؟  عدد 13 در نزد اعراب نحس می باشد.  نیاکان زیرک ما  نیز این امر را بهانه نموده و مراسم بدرقه فروهرهای خود را در روز سیزدهم فروردین انجام میدادند و این سنت تا به امروز پایدار مانده است.

بیاییم افتخار کنیم که ایرانی هستیم و بنا بر آیین پدران خود، در نگهداری و حفظ فروهر وجود خود تلاش نماییم! 

درود بر ایرانی و فروهران پاک پارسی

 

منابع : اوستا، گزارش جلیل دوستخواه

       دانشنامه ایران باستان، تالیف هاشم رضی

       گاه شماری وجشن های ایران باستان، تالیف هاشم رضی

       هفت رمز نمادین فروهر، تالیف دکتر رحیم چاوش اکبری

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
جشن اسفندارمذ - جشن مزدگیران و گرامیداشت روز زن
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
 

جشن اسپندارمذ مزدگیران و پاسداشت زنان

هنگام پژوهش در سنت­ های ملی و باستانی ایران زمین متوجه خواهیم شد که جشن­ هایی بسیار نزد ایرانیان برگزار می­گردیده است.  نیاکان ما از هر فرصت و به هر بهانه­ ای برای برپایی جشن و سرور و شادمانی بهره می­گرفتند.  امروزه چندتایی از این جشن­ ها باقی مانده و البته بیشتر آنها نیز به دست فراموشی سپرده شده است.

همچنین به هنگام مطالعه و پژوهش متوجه می­شویم که بر خلاف فراوانی وجود جشن­ ها، از ایام سوگ و ماتم و عزا و شیون و مویه در این سرزمین و تاریخ و سنت ملی­ اش نشانه­ ای بر جا نیست.  به راستی چرا چنین بوده است؟

در اوستا و در ادبیات پارسی میانه (پهلوی) و در ادبیات زرتشتی مزدایی، سوگ و شیون و گریه نکوهش شده و از اعمال و کردار اهریمنی شناسانده شده است.  وارون آن، شادی و شادخواهی از نیات و کردار سپنت مینوی (نیروی پاک و روشن و ابدی) شناسایی و مردمان به آن تشویق و برانگیخته شده­ اند.  چون آن یکی زندگی و پیشرفت و تلاش و نمو و بالندگی را متوقف می­کند و این یکی آن را می­گستراند.

در کتاب باستانی، ارزشمند و زیبای مینوی خرد (پرسش و پاسخ شخصی است به نام دانا از وجدان و بیداری محض خود به نام مینوی خرد)، در بخش چهل و سوم این کتاب و در توصیف سرزمین ایرانویچ (ایران) چنین آمده که ً آن سرزمینی است که مردم آن درد و بیماری کم دارند، دروغ نمی­گویند، شیون و مویه نمی­ کنند و دیو آز بر آن چیرگی ندارد. ً

و در باب نکوهش گریه و مویه در کتاب زیبای ارداویراف­نامه (داستان عروج عرفانی موبد زرتشتی به نام ارداویراف به برزخ، دوزخ و بهشت که قرن­ ها بعد دانته با الهام گرفتن از آن کمدی الهی را نوشت) در بخشی از این سفر چنین می­ گوید : ً پس سروش پاک و ایزد آذر دست من فراز گرفتند و از آنجا فرازتر شدم.  جایی فراز آمدم.  دیدم رودی بزرگ و هولناک و بدبو و تار که بسیار فَروَهَران (روان درگذشتگان) در آن بودند.  یک چند تن از آن­هاگذشتن نتوانستند و یک چند تن با رنج گران همی گذرند و یک چند تن به آسانی گذرند.

پرسیدم که این رود کدام و این مردم که هستند که اینجا رنجه باشند؟  سروش پاک و ایزد آذر گفتند که این رود، آن اشک بسیار است که مردمان از پس درگذشتگان خود از چشم بریزند و شیون و مویه کنند.  آن اشک که از روی نادانی ریزند، به این رود افزاید.  آنها که گذشتن نتوانند، کسانی هستند که از پس درگذشته شیون و مویه و گریستن بسیار کردند.  آنها که آسان­تر، کسانی هستند که کم (گریه) کردند.  به جهانیان بگو که شما به گیتی، شیون و مویه و گریستن به نادانی مکنید چه به همان اندازه، بدی و سختی به روان درگذشتگان شما رسد. ً

همچنین در فرگرد 57 کتاب یاد شده آورده که :

ً دیدم روان زنانی که سرشان بریده و از تن جدا کرده بودند و زبان بانگ می­ داشت.  پرسیدم که این روان کدام بیچارگان است؟  سروش پاک و ایزد آذر گفتند که این روان آن زنانی است که به گیتی شیون و مویه بسیار کردند و بر سر و روی خود می­زنند. ً

و چنین است که بزرگ­مرد تاریخ ایران، داریوش بزرگ در اولین جمله از آخرین گفتار (وصیت­نامه) خود چنین می­گوید :

خدایی بزرگ است اهورامزدا که زمین را آفرید، آسمان را آفرید، که انسان را آفرید و شادی را برای انسان مقرر داشت.

یکی از این جشن­ ها، جشن اسپندارمزگان یا مردگیران یا مزدگیران و یا روز زن در ایران باستان می­باشد.

روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندآرمئی تی Spenta Armaiti که چهارمین اَمشاسپَند (دستیار اهورا مزدا) در دین زرتشتی است.  این واژه مرکب است از سپنته یا سپند به چم (معنای) پاک و مقدس و آرمئی تی به معنی فروتنی و بردباری.  پس این واژه به معنای بردباری نیک و مقدس است.  در پارسی بدل به سپندارمذ یا اسفند شده است.

سپندارمذ نام روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال می­باشد که تقارن آن را جشن می­گرفتند.  لازم به یادآوری است، ایرانیان باستان هر ماه را به سی روز تقسیم و هر روز را به نامی می­شناختند و برای هر روز آیین ویژه­ ای داشتند (هفته اختراع سامی نژادان است.).  اینجنین 360 روز از سال نامگذاری می­ گردید.   پنج روز آخر سال را نیز به نام پنجه گمشده و یا پنجه دزدیده شده نامیده شده و 365 روز سال به طور کامل نام­گذاری می­ گردید.  البته ناگفته نمایند که پدران و مادران ما به امر کبیسه واقف بودند ولی به دلیل آنکه نمی­توانستند روزی را به انتهای ماه بیافزایند (چون نام و آیینی برای آن روز خاص تعریف نکرده بودند) 120 سال صبر می­کردند تا تعداد روزهای افزوده شده به سال ناشی از مدت زمان دقیق چرخش زمین به دور خورشید (365 روز و 5 ساعت و 48 دقیق و 46 ثانیه) به میزان 30 روز برسد و بعد آن سال را یک ماه کبیسه (13 ماه) می­گرفتند.

بنابراین روز پنجم اسفند ماه تقویم زرتشتی مصادف می­گردد با 29 بهمن تقویم خورشیدی.  و این روز جشن اسپندگان نامیده می­شود.

سپندارمذ در شکل مینوی­ اش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا و در شکل دنیوی­ اش نگهبان زمین است.

نخستین جشنی که در این روز انجام می­شده، جشن مردگیران و یا مزدگیران یا پاسداشت زنان بوده است (چه زنان از دیرباز در باور ایرانیان مظهر بردباری و گذشت و همواره مقدس بوده­ اند).  مردان به جهت گرامی داشت آنان به آنها هدیه داده و بخشش می­کردند.  پادشاهان امپراتوری ساسانیان در این روز از تخت پادشاهی به زیر آمده و همسران خود را به تخت نشانده و از آنان فرمانبرداری می­ کردند.  مردمان عادی نیز در این روز به پاس یک سال زحمت زنان همسران خود، از آنان اطاعت کرده و سعی در برآوردن آرزوهای آنان می­نمودند.

واقعه دیگری که برای این روز نوشتند، روز رقعه کژدم می­باشد و بیشتر در مناطق این سرزمین که عقرب­ ها و کژدم­ ها زیاد بودند، برگزار می­گردید.  در بامداد این روز رسم بود که از کوبیدن و مخلوط نمودن دانه­ های انار و مویز، گردی می ساختند که اثر نیش کژدم را خنثی می­کرد.  هم­چنین افسون­ هایی بر کاغذهایی چهار گوشه نوشته و بر سه جهت به روی دیوارهای خانه می­ چسباندند و جهت در ورودی را خالی می­گذاشتند.  معتقد بودند هر گاه در چنین روزی این افسون­ ها با شرایط ویژه به دیوارها، قبل از طلوع آفتاب انجام شود، حشرات موذی و گزندگان تا سال دیگر در آن خانه آسیب نخواهند رساند.  متن این افسون را ابوریحان بیرونی چنین نوشته که : به نام اورمزد، اسفندارمذ ماه و اسپندارمذ روز، بستم دم و رفت زیر و زیر از همه جز ستوران، به نام یزدان و به نام جم و افریدون.

البته وی اعتقاد دارد این رسم از رسوم پارسیان نمی­ باشد و بعداً وارد فرهنگ آنها شده است.

پس بیایید با غور در فرهنگ پاک و بی ریای ایرانی خود، شعله­ های کوچک عشق و امید را فروزان نگه داشته و با پاسداشت رسومی که هر کدام مظهر یادآوری بزرگی مردمان، برابری و ارج نهادن به آفریده­ های خداوند می­باشد، سعی در بازگشت به بزرگی و عظمت از دست رفته خود باشیم.

و در انتها، سخنی گرانبها از اشو زرتشت، پیام آور صلح و دوستی و فرهنگ انسانی که می­فرماید :

زن سرچشمه خوشی و شادی و سازندگی است.  مردی که به زن خود مهر ورزد، به خدا و به زندگی و به زیبایی مهر ورزیده است.

روز زن بر تمامی دختران و بانوان سرافراز ایرانی گرامی و خجسته باد

 

پی نوشت­ها

 اوستا : گاتها برگردان جلیل دوستخواه.

مینوی خرد : احمد تفضلی

ارداویرافنامه : ژاله آموزگار

نوروز و جشن­ های ایرانی : عبدالعظیم رضایی

گاهشماری و جشن­ های ایران باستان : هاشم رضی

 


 
comment نظرات ()
 
 
افسانه آفرینش - آفرینش مادی
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٩
 

در یادداشت قبل، اشاره کردیم چطور هسته نبرد نیکی (هرمزد) بر بدی (اهریمن) شکل گرفت و اینکه هرمزد چگونه اقدام به تجهیز جهان و نیروهای لازم برای مقابله با اهریمن پرداخت.

 

همان گونه که اشاره شد، در مدت زمان سه هزار سال که اهریمن پس از خوانده شده سرود مقدس (اهونور) مدهوش گردیده بود، هرمزد آفریدگان را به صورت مادی آفرید.  او از روشنایی بیکران (ذات مقدس خود) آتش، از آتش باد، از باد آب و از آب زمین و در آخر همه هستی مادی را آفرید.

هرمزد ابتدا آسمان را آفرید برای بازداشتن اهریمن و دیوان وی، سپس آب را آفرید برای از میان برداشتن دیو تشنگی، آنگاه زمین را آفرید.  سپس گیاه را آفرید برای یاری گوسپند.  سپس گوسپند را آفرید برای یاری مرد پرهیزگار و مرد پرهیزگار را آفرید برای از میان بردن و از کار افکندن اهریمن و تمامی دیوان.  چگونگی آفرینش آنها به شرح زیر است :

یکم آسمان؛ آسمان را بسیار روشن و شفاف از جنس الماس سخت و به شکل تخم مرغ بوجود آورد.  یک سر آن را به روشنایی بیکران وصل نمود و آن را همچون پوششی برای محافظت مخلوقات مادی بنا نهاد.  از نظر اندازه، طوری آسمان را گسترد که درازای آن با پهنایش یکسان باشد تا همچون زره­ای از هجوم اهریمن جلوگیری نماید. 

هرمزد به یاری آسمان، شادی را آفرید. شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیک­مردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد.  آسمان در مدت زمان 40 شبانه­روز آفریده شد.  سپس هرمزد 5 روز درنگ نموده و شادی اختیار کرد.

دوم آب؛ هرمزد از گوهر آسمان آب را آفرید به اندازه­ای که اگر مردی چهار دست و پا بر زمین قرار گیرد، آب تا شکم او بالا بیاید.  آب در مدت 55 شبانه روز بوجود آمد و هرمز، دگر بار پس از آفرینش آب، 5 روز درنگ نموده و به شادی پرداخت.

سوم زمین؛ هرمزد از آب زمین را پدید آورد.  او زمین را گرد و طوری آفرید که درازا، پهنا و ژرفای آن با یکدیگر برابر باشد.  او یک سوم زمین را سنگی سخت، یک سوم دیگر آن را با ریگ­های رونده و یک سوم دیگر آن را از گل­های نرم بوجود آورد.  سپس ریشه و گوهر کوه­ها را در زمین کاشت که بعدها از زمین رویدند.  آنگاه به کمک زمین، تمامی عناصر سودمند نظیر گچ، آهن، گرگرد، روی و مانند آن را در داخل زمین وجود آورد.  بزرگترین بخش زمین که در مرکز آن قرار دارد را ایرانویچ (سرزمین ایران) نامید.  زیر این زمین، همه جا آب قرار داشت.  زمین در مدت 70 شبانه روز آفریده و باز 5 روز را درنگ و به شادی پرداخت.

چهارم گیاه؛  در میانه زمین، رستنی بدون برگ، خار، بی شاخه و پوست و شیرین بوجود آورد.  بعدها تمامی گیاهان از تخمه آن بوجود آمدند.  سرشت گیاه نیز آب می­باشد.  گیاه در مدت 25 روز آفریده و هرمزد، پس از آفرینش آن 5 روز دگر درنگ نموده و به شادی پرداخت.

پنجم گاو یکتا (گوسپند)؛  هرمزد گاو یکتا را در سرزمین ایرانویچ و به بلندی سه نای آفرید.  این گاو در کنار رود دائیتی (رودی که در میانه جهان جاری است) بوجود آمد.  گوهر و سرشت گاو یکتا از آتش است.  وی، گاو را سپید و روشن همچون ماه آفرید و آب و گیاه را به یاری او فرستاد.  گاو یکتا در مدت 75 روز آفریده شد و پس از آن نیز دوباره هرمزد 5 روز درنگ نموده و به شادی پرداخت.

ششم آدم را آفرید و نام او را کیومرث مقرر نمود.  کیومرث چون خورشید نورانی و به اندازه چهار نای بلندی داشت.  درازای او همان اندازه بود که پهنایش.  هرمزد، کیومرث را در سمت چپ رود دائیتی و گاو یکتا را در سمت راست آن آفرید. تمامی گونه آدمیان از نسل کیومرث جود آمدند.  برای یاری کیومرث، خواب آسایش بخش را چون جوانی 15 ساله بوجود آورد. مدت زمان آفرینش کیومرث، 70 روز بود که بعد از آن، هرمزد از آفرینش جهان مادی فارغ گشته و 5 روز به جشن و شادمانی پرداخت!

هرمزد، شش آفرینش را به شش گاهنبار آفرید.  در مدت یک سال که 365 روز می­باشد و دوازده ماه که هر ماه سی روز و ماه آخر 35 روز.

 

افسانه آفرینش جهان و موجودات مادی به زیبایی تفکر و منشاء آفرینش را در 7000 سال پیش به ما نشان می­دهد.  ارزش و اهمیتی که آفریدگان مادی دارند، کم از ارزش و اهمیت آفریدگار یکتا نیست، چه آنها برای یاری دادن پروردگار و نفی و شکست اهریمن و شرارت پای به جهان مادی گذاشتند.

در میان تمامی آفریدگان، انسان (کیومرث) و حیوان (گاو یا گوسپند) از اهمیت ویژه و والایی برخوردار می­باشند.  منشاء آنها بر خلاف سایر آفریدگان از آتش می­باشد.  عنصری پاک که آفریدگار، پس از روشنایی بیکران (ذات مقدس خداوندی) آن را در رتبه دوم قرار داد. در تمامی ادیان ابراهیمی، آورده شده که انسان از خاک بوجود آمده، اما باور ایرانیان، مرتبه­ای بالاتر را به خود داده و آتش را به عنوان نطفه خود برگزیدند و چه تعبیر و استعاره زیبایی!

اشاره به وظیفه سنگین انسان در مقابله با نیروی اهریمنی و شر در این دنیا به زیبایی هرچه تمامتر در داستان آفرینش آورده شده، هرمزد تمامی آفریده­های مادی را برای کمک به انسان بوجود آورده.  انسانی که بعدها خواهیم دید به میل و رغبت خود برای جنگ با اهریمن و هم­پیمانانش پای به این جهان گذاشت.

 

مورد دیگری که از خواندن داستان آفرینش به آن بر می­خوریم، نقش شادی در زندگی مردمان است.  اشاره شد که هرمزد بعد از آفرینش آسمان و به کمک او، شادی را برای آسایش مرد آفرید.  هرمزد، حتی قبل از آفرینش انسان، شادی را بوجود آورد، نه اینکه مانند خواب بعد از آفرینش کیومرث بوجود آید.  در حقیقت، این امر اهمیت شاد بودن و شاد زیستن را در باور ایرانیان نشان می­دهد.  همچنین در این داستان اشاره گشته که هر وقت هرمزد از آفرینش آفریده­ای فارغ می­شد، 5 روز را به شادی می­گذراند.

در ایدئولوژی زرتشتیان، شادی و شاد بودن نوعی عبادت محسوب می­شود.  در کتاب ارداویراف­نامه خواهیم خواهند که هنگامی که ارداویراف به همراه ایزد سروش و آذر در سفر عرفانی خود به بهشت، برزخ و دوزخ در حال گذر بود، رودی را دید که در کناره پل چینوَد (پل صراط) قرار دارد.  در این رود، روان مردمان بسیاری را دید که به سختی در حال گذر از آن هستند و برخی نیز به آسانی از آن عبور می­کنند.  وقتی علت را جویا شد، چنین پاسخ شنید که این رود و آب داخل آن اشک بسیاری است که مردم بعد از مرگ هر فردی در رثای او می­ریزند.  هرچقدر بیشتر گریه کنند، آب این رود بالاتر آمده و عبور از آن برای روان درگذشته سخت­تر میشود.  این چنین، غم و اندوه در فرهنگ دیرین ایرانیان امری نکوهیده می­باشد.  نیرویی که مردمان از شادی می­گیرند، آنچنان انرژی مثبت و نیرومندی را به وی می­دهد که هیچ مانعی نمی­تواند جلودار پیشرفت و موفقیت وی باشد.  برتری انسان­های شاد نسبت به آدم­های اندوهگین از نظر علمی نیز ثابت شده است.

از این روی است که ایرانیان و بویژه زرتشتیان، جشن­های بی­شماری را در گاهنامه خود به ثبت رساندند.   

جشن که از واژه یشن به معنای نیایش آمده، در فرهنگ ایرانیان باستان، پیوندی ناگسستنی با تغییر طبیعت دارد.  ایرانیان از هر فرصتی برای شادمانی استفاده می­نمودند.  برای توضیح بیشتر، نیاز به ذکر برخی جزییات داریم :

اشاره گردید که هر سال به 11 ماه سی روزه و یک ماه 35 روزه تقسیم شده است.  از نظر ایرانیان باستان، هر روز از هر ماه متعلق به یکی از امشاسپندان و یا ایزدان بوده و آداب و مناسک خاصی را می­طلبد.  روزشمار ایرانیان، هفته را نداشته و اصولاً هفته از ابداعات سامی نژادها (اعراب) می­باشد.  اسامی روزهای هر ماه ایرانی به ترتیب از یک الی سی عبارت­اند از : 1- هرمزد، 2- بهمن، 3- اردیبهشت، 4- شهریور، 5- سپندارمزد (اسفند)، 6- خرداد، 7- امرداد، 8- دی به آذر، 9- آذر، 10- آبان، 11- خور، 12- ماه، 13- تیر، 14- گوش، 15- دی به مهر، 16- مهر، 17- سروش، 18- رَشن، 19- فروردین، 20- بهرام، 21- رام، 22- باد، 23- دی به دین، 24- دین، 25- اَرد، 26- اَشتاد، 27- آسمان، 28- زامیاد، 29- ماراسپند و 30- اَنیران. 

برای بیان روز هم واژه مخصوص آن روز را به همراه ماه آن می­آوردند.  بطور مثال روز ششم ماه فروردین را خرداد روز از فروردین ماه می­نامیدند.

هر روز از ماه، اعمال خاصی را طلبیده و نیایش خاص خود را دارد.  در این روزشمار، 4 روز مزین به نام پروردگار (دی) می­باشد.  روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم.  در این روز، ایرانیان دست از کار و تلاش برداشته، استراحت نموده و به نوعی به عنوان روز تعطیل خود قلمداد می­نمودند.  در این روز، کشتن حیوانات، به احترام نام خداوند ممنوع بود. امروزه هم­میهنان زرتشتی به احترام نام خداوند در این چهار روز، از خوردن گوشت خودداری می­نمایند.

با توجه به اینکه هر روز نیازمند انجام اعمالی خاص می­باشد، لذا تعداد روزهای ماه همواره ثابت و برابر 30 روز بوده بجز ماه اسفند که 35 روزه به شمار آمده و پنج روز آخر را به نام پنجه گمشده می­نامیدند.

البته ایرانیان دانا از همان زمان، سال کبیسه را می­شناختند، اما به دلیل محدودیت در اضافه نمودن روز به تقویم باستانی خود، سال کبیسه را هر 120 سال یک بار که اختلاف گردش زمین به دور خورشید به یک ماه می­رسید، گرفته و آن سال استثنائاً 13 ماهه محسوب می­شد.

تقارن هر روز با هر ماه هم نام خود نیز توسط ایرانیان جشن گرفته می­شد.  به عنوان مثال جشن مهرگان در مهر روز از ماه مهر برگزار می­گردد.  جشن آبانگان در آبان روز از ماه آبان و به همین ترتیب.  اما اشتباهی که متاسفانه در این زمینه انجام می­شود، روز برگزاری این جشن­ها است.

همانطوریکه ذکر گردید، تعداد روزهای هر ماه زرتشتی 30 روز می­باشد.  پس روز سی و یکم فروردین ماه تقویم خورشیدی برابر با هرمزد روز ماه اردیبهشت زرتشتی یا اول اردیبهشت می­باشد.  به همین ترتیب، روز اول ماه خرداد تقویم خورشیدی برابر روز سوم (اردیبهشت روز) ماه خرداد زرتشتی می­باشد.  این اختلاف ناشی از 31 روزه بودن شش ماه اول سال در تقویم خورشیدی می­باشد.  جشن مهرگان هم در مهر روز (روز شانزدهم) ماه مهر می­باشد که اگر آن را نظیر به روزهای تقویم زرتشتی کنیم، 10 مهر تقویم خورشیدی خواهد بود.

علاوه بر این گونه جشن­ها، ایرانیان به پاس آفریده شدن شش آفریده هرمزد، آن پنج روزی را که هرمزد به شادی می­پرداخت را نیز جشن می­گرفتند که این رسم زیبا هنوز در بین زرتشتیان پابرجاست.  این دوره­ها را گاهَنبار می­نامند و به این ترتیب است: (تاریخ­های ارائه شده در پرانتز، تاریخ­های متناظر تقویم خورشیدی است)

-         آفرینش آسمان از هرمزد روز فروردین ماه (اول فروردین) تا آبان روز اردیبهشت ماه (9 اردیبهشت) به طول انجامید.  پس، از 10 الی 15 اردیبهشت را تحت عنوان گاهنبار مَدیُزَزم گرامی شمرده می­شود.  این روز روزی است که سبزه­ها و گیاهان سبز می­شوند.

-         آفرینش آب از مهر روز اردیبهشت ماه (15 اردیبهشت) تا آبان روز تیر ماه (7 تیر ) به طول انجامید.  8 الی 12 تیر ماه نیز به نام گاهنبار مَدیُوشَم گرامی داشته می­شود.  در این روز آب زلال گردید.

-         آفرینش زمین از مهر روز تیر ماه (13 تیر) تا اَرد روز ماه شهریور (20 شهریور) به درازا کشید.  گاهنبار پدیشهه نیز به مدت 5 روز از 21 الی 25 شهریور برگزار می­شود.

-         آفرینش گیاه از هرمزد روز ماه مهر (26 شهریور) تا اَرد روز مهر (19 مهر) طول کشید.  در انتهای این دوره نیز گاهنبار اَیاسریم از 20 تا 24 مهر برگزار می­گردد.

-         آفرینش گوسپند از هرمزد روز آبان ماه ( 25 مهر) تا روز دی به مهر از ماه دی (جشن دیگان) (9 دی) به درازا کشیده شد و گاهنبار مَدیاریم در فاصله روزهای 10 تا 14 دی برگزار می­گردد.  در این گاه است که انبار زمستان برای دام­ها پر می­شود.

-         آفرینش انسان (کیومرث) نیز از رام روز دی ماه (15 دی) تا انیران روز اسفند (24 اسفند)  طول کشیده که گاهنبار هَمَسپَهمَدیم را از 25 تا 29 اسفند برگزار می­نمودند.  رو اول فروردین هم که آفرینش تکمیل گشت را تحت نام نوروز (روز نو) گرامی می­داشتند.

ادامه سخن در یادداشتی دیگر!

 

منابع : بندهش، فرنبغ دادگی - ترجمه دکتر مهرداد بهار

       ارداویراف نامه - ترجمه دکتر مهرداد بهار


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳
 

همانطوریکه عرض کردم، این وبلاگ، فارغ از هر گونه جناح­بندی به پیشینه قوم ایرانی خواهد پرداخت.  مسلماً تمرکز بر دورانی از تاریخ این سرزمین خواهد بود که کمترین اطلاعات از آن منتشر شده است.  سعی خواهم کرد تا اطلاعات مربوط به این دوران (از مهاجرت قوم هندوآریایی به ایران به بعد) را از منابع موثق گردآوری نموده و به ترتیب زمان وقوع آن در اختیار شما قرار دهم.

قصد من از این کار، بازگویی مجدد تاریخ نیست، که این کار را مورخان بیشماری برای ما به یادگار گذاشتند.  بلکه بیان ویژگی­های خاص، نوع­آوری­ها و بدعت­گذاری­هایی است که این ملت بزرگ، در هر دوره از تاریخ ایران، با هوشمندی کامل آن را پایه­گذاری و حفظ نموده­اند.

متاسفانه، پدران ما طی سال­های متمادی، غارت، چپاول و ویرانی­های فراوانی را تجربه نمودند.  هر قوم بی پدر و مادری که صاحب قدرت شد، چشم طمع به سرزمین زرخیز ایران دوخت و تمام هم و غم خود را در تسخیر آن خلاصه نمود.  آشوری­ها، بربرها، سکاها، هوم­ها، یونانی­ها، رومی­ها، اعراب، افغان­ها، مغول­ها، روس­ها، پرنقالی­ها، انگلیسی­ها، آلمانی­ها نمونه­ای از این اقوام در ادوار مختلف می­باشند.  تمام اینها هم وقتی به ایران حمله کردند، سعی در از بین بردن هویت ایرانی ما نمودند.  شاید هیچ قوم و کشوری مثل ایران، آماج  غارت و چپاول سایرین در دنیا قرار نگرفته است.  و جالب اینجا است که تمامی این اقوام بعد از استیلای بر این سرزمین و بنا نهادن حکومت باب میل خود، نه تنها نتوانستند هویت ما را از بین ببرند، بلکه خود در فرهنگ غنی ایرانی (مشرق زمین) غرق شده و بخشی از آن را در فرهنگ قوم خود ادغام نمودند.  اگر بخواهیم خیلی فلسفی نیز به قضیه نگاه کنیم، شاید چنین برداشت شود که اصولاً این اقوام باید به ایران حمله می­کردند و از این طریق با تمدن مشرق زمین آشنا شده و آن را به سرزمین­های خود به ارمغان می­بردند.  بی خود نیست که می­گویند، مشرق زمین خاستگاه تمدن.  10 هزار سال پیش نیز مشرق زمین ( و حتی مغرب زمین) چیزی جز امپراتوری بزرگ ایران نبود!

 و اما از مطالب جالبی که طی این چند سال مطالعه در پیشینه این سرزمین آموخته­ام، باورهای باستانی ایرانیان است.  منظورم دوران قبل از اشو زرتشت می­باشد.  برایم حیرت انگیز بود که فهمیدم ایرانیان از 7000 سال قبل سال کبیسه را می­شناختند.  علت شوری دریاها را به نوعی با نیروهای خیر و شر ارتباط می­دادند.  علت گردش سیاره­ها و ایستا بودن ستاره­ها را توجیه می­نمودند.  نحوه بارش باران، آذرخش، پیدایش آتش، گیاهان سودمند، حیوانات و سایر موارد مربوط به طبیعت را به زیبایی بیان نموده و پاسداشت آن را به فرزندان خود سفارش می­کردند.

متاسفانه تاریخ ما را دشمنان ما (یونانی­ها، رومی­ها، اعراب، انگلیسی­ها و ...) برایمان نوشتند و هر چه هم که خواستند، نوشتند.  اما این دشمنی نیز مانع از تحسین آنان از تمدن درخشان ایرانیان نگردید.  به هر حال، تاریخ هر ملیتی در هر دوره­ای مشمول تحریف شده است، اما می­توان گوشه­هایی از واقعیت­ها را از طریق تفسیر یافته­های باستان­شناسی، داستان­های قومیتی، باورها و اسطوره­های آن بیرون کشید.  کاری که امروزه به مدد اندیشمندان ایرانی ( که نام تنی چند از آنها را در نوشته قبلی آوردم) در حال انجام است و ای کاش که خیلی زودتر از اینها انجام می­شد.  می­دانم در برخی از این ادوار، غارت، چپاول و تلاش برای از بین بردن هویت ایرانی، چاره­ای را برای مورخان ما باقی نگذاشته بود، اما به فرموده صائب تبریزی :

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق                         یوسف از دامان پاک خود به زندان می­رود

 

ادعای انجام این کار را ندارم.  اصلاً دانش این کار را ندارم، اما به سهم خود تلاش می­کنم و امیدوارم هر جا دچار لغزش شدم، رهنمودها و انتقادات بزرگواران، مرا اصلاح نمایند.

بخش عظیمی از مطالب آورده شده در این وبلاگ به اسطوره­های ایرانی، داستان آفرینش جهان به باور ایرانیان، ایزدها و ایزدبانوهای ایرانی و جشن­های کهن و اصیل ایرانی اختصاص خواهد یافت.  سعی خواهم کرد امانت را رعایت نموده و در انتهای هر بخش، فهرست منابع مورد استفاده خود را ارائه کنم.  اما پیشاپیش اذعان خواهم داشت که به دلیل گستردگی و تنوع مطالب و پراگندگی منابع، به طور یقین تعدادی از آنها از قلم خواهد افتاد.  پوزش می­خواهم.

 

پس مرا یاری کنید!

 

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود                  این همه قول و غزل تعبیه در منقارش (حافظ)

 

 


 
comment نظرات ()