جشن تیرگان یکی از جشنهای ایرانی است که در تیر روز از تیرماه برگزار میشود. سیزدهم تیر در گاهشماری زرتشتی و دهم تیر در گاهشماری رسمی ایران. روزی است که این جشن برپا می شود. این جشن درگرامی داشت تیشتر ایزد باران می باشد. در تواریخ سنتی تیرگان روز کمانکشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بودهاست.
سه روایت را برای این روز باور دارند. نخستین روایت مربوط به کمان کشیدن آرش و تعیین مرز بین توران و ایران می باشد.
میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان افراسیاب (پادشاه توران) ومنوچهر (پادشاه ایران)، سپاه ایران شکست سختی میخورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در میآیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچیک از دو کشور از آن فراتر نروند. در این هنگام، سپندارمذ یا اسفند (امشاسپند بانوی ایرانی که در جهان مادی نگهبان زمین است و در جهان مینوی مظهر بردباری و صبر می باشد) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بستگی دارد و باید تلاش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی ای در وجودم نیست، ولی میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همهٔ نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد . هرمز، خدای بزرگ، به ایزد باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگذشت تا در کنار رود جیهون بر تنهٔ درخت گردویی (سرو) که بزرگتر از آن در گیتی نبود نشست. آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.
بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطورههای جهان دانستهاند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.
دومین مناسبتی که برای این روز آورده اند، چیرگی ایزد باران (تیشتر) بر دیو خشکسالی (اپوش) می باشد.
تیشتر (ایزد باران) بر اساس باور ایرانیان در طول ماه به سه شکل ظاهر می شود. در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در میآید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخهای زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین.
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی (دریای بزرگی که در سرزمین ایرانویچ واقع بوده) فرو میرود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبرو میشود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمیخیزند و تیشتر در این نبرد شکست میخورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد میجوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها میتوانند بدون مانعی به مزرعهها و چراگاهها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمیخواستند به این سو و آن سو راند، و بارانهای زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند. می گویند در نبرد آخر، تیشتر با گرز خود چنان بر سر اپوش کوبید که جرقه ای از این ضربه برخواست و اپوش با نعره ای سهمناک شکست خورد. ایرانیان برق تندر را از این ضربه وصدای آن را مربوط به فریاد اپوش می دانند. با جاری شدن باران، تمامی سپاهیان اپوش کشته شدهو به دریا می ریزند. شوری دریا ناشی از زهر این اجسادیاوران اپوش است که به دریا ریخته شده است.
و سومین مناسبت چنین است که : می گویند کیخسرو، پادشاه کیانی (فرزند سیاوش) هنگامی که از نبرد با افراسیاب تورانی بر می گشت هنگامی که از ساوه عبور میکرد، به کوهی رسید که توجهش را جل کرد. به تنهایی از کوه بالا رفت. به چشمه ای رسید که آب از می جوشید. کنار چشمه فرشته ای به وی نمایان شد که کیخسرو از چهره تابانش بیهوش شد. بیژن (پسر گودرز و از پهلوانان ایرانی) در اثر تاخیر شاه از کوه بالا رفته واو را مدهوش دید. وی را به سنگی تکیه داد واز آب چشمه به چهره اش پاشید تا به هوش آمد. لازم به ذکر است کیخسرو در نزد ایرانیان و زرتشتیان مرتبه بالایی داشته و به این مناسبت و برای بزرگداشت این واقعه مردم در چنین روزی به یکدیگر آب می پاشند .
این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شدهاست.
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشنهای ایرانی فال کوزه میباشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزهای را برمیگزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او میدهند ، او این ظرف را از آب پاکیزه پر میکند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن میاندازد آنگاه کوزه را نزد همه کسانی که میبرد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب کوزه میاندازند. سپس دختر کوزه را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد میبرد و در آنجا میگذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در کوزه جسمی انداختهاند و نیت و آرزویی داشتنهاند در جایی گرد هم میآیند و دوشیزه، کوزه را از زیر درخت به میان جمع میآورد. در این فالگیری بیشتر بانوان شرکت میکنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی میخوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون کوزه میبرد و یکی از چیزها را بیرون میآورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه میشود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بودهاست.
در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شدهاست به دست میبندند و در باد روز از تیرماه (۹ روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد میسپارند تا آرزوها و خواستههایشان را به عنوان پیامرسان به همراه ببرد. این کار با خواندن شعر زیر انجام میشود:
جشن تیرگان، روز بزرگداشت استقلال ایران، روز فداکاری و پیروزی نیروی خیر بر شر بر ایرانیان و ایران زمین گرامی و خجسته باد
منابع :
شاهنامه فردوسی
گاه شماری وجشن های ایران باستان – هاشم رضی
سایت ویکیپیدیا
سایت آریانابوم
نظرات ()
چندی پیش در یکی از سایتهای خبری، اخبار مربوط به تصمیم برای حذف نام پادشاهان تاریخ ایران را در نوشتههای درسی خواندم. اول توجهی به آن نکردم. گفتم شاید این خبر نیز مانند برخی از خبرهایی که این روزها منتشر میشود، نقل قولی از درجه چندم باشد. اما وقتی تیتر آن را در روزنامههای کشور خواندم، حیران ماندم!
یعنی چه؟ خیلی سعی کردم منطق این تصمیم را پیدا کنم. جالب اینکه با هرکس در مورد این خبر گفتگو میکردم، همگی بلا استثنا از شنیدن این خبر جا خورده بودند. ما را چه میشود؟
یعنی آیا صرفاً بخاطر آنکه واژه پادشاه یک واژه به اصطلاح طاغوتی است، باید از فرهنگ این کشور حذف شود؟ آیا واقعاً تمامی پادشاهان این سرزمین کهن، جملگی به درد جرز لای دیوار میخورند؟ آیا تاریخ این سرزمین 6000 ساله باید محدود به حداکثر 50 سال شود؟
من با نفرین و لعنت بر برخی از ستمگران و زورگویان و جابران و کوتهفکرانی که برای خوشامد قدرتهای هم عصر خود،حاضر به فروش فرهنگ، وطن، شخصیت و خان و مان این سرزمین شدند (که هزاران بار بدتر از خود فروشی است) نه تنها مخالفتی ندارم، بلکه در صف اول یورش برندگان به آنها خواهم بود. اما آیا تمامی پادشاهان و به عبارتی تاریخ ایران باید فدای این عده شوند؟ تا کی میخواهیم تر و خشک را با هم بسوزانیم؟ مگر نه این است که تاریخ آیینه عبرت است و دانشگاه زمان؟ مگر نه این است که تاریخ، شخصیت و هویت هر ملت و فرهنگی را نشان میدهد؟ مگر نه این است که کشورهایی چون تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان، عراق، بحرین، پاکستان و حتی کشمیر با یادگارهایی از این دیار کهن خود را در ایرانی بودن با ما سهیم میدانند؟ مگر نه این است که مهمترین نگارخانههای بزرگ دنیا فقط به این خاطر معروف و سرآمد هستند که یادگارهایی از دوران پادشاهان کهن این مرز و بوم را در خود جای دادهاند؟ حال یکباره بگوییم این دوران از تاریخ سرزمین ما حدف شدهاند؟ مانند قاره و تمدن آتلانتیک!!
فرزندان ما چه گناهی را مرتکب شدند که فردا روزی اگر گذرشان به موزه لوور فرانسه افتاد و منشور آزادی کوروش را دیدند، به آن افتخار نکنند؟ ندانند که در زمان زمامداری داریوش بزرگ، مرخصی زایمان برای مادران بارداد باب گردید. تصور آن را نکنند که اولین سیستم تامین اجتماعی و دستمزد از کارافتادگی و بازنشستگی در دوران داریوش بزرگ معمول گردید. بعد به اروپا رفته و بعداً توسط شاگردان تاریخ ما مجدداً به ما درس داده شد. چرا با دست خود، تمدن خود را به تاراج میبریم؟
چرا منکر پادشاهی کوروش بزرگ و کوروشهای دیگری شویم که در زمانی که در تمامی جهان، هنگامی که غارت، تاراج، بردهداری و تجاوز به مناطق شکست خورده و یا تسلیم شده امری رایج و خلاف عرف نبوده، دستور آزادی اسرا، مذهب و منع غارت و تاراج و تجاوز به بازماندگان سرزمینهای شکست خورده را صادر نموده و به این طریق، نام خود و سرزمین خود را در جهان و کتاب مقدس تورات جاودانه ساخت؟
افتخار نکنیم به داشتن نیکمردی چون کوروش بزرگ که هنگامی که در اثر تیراندازی فرد سکایی زخمی گردید، در زمان محاکمه فرد تیرانداخته که مقرر گردیده بود بر اثر قوانین جاری آن زمان – که خود وضع نموده بود – باید هر دو دست وی به دلیل دخالت داشتن در انجام عمل خلاف قانون (با یک دست کمان را گرفته و با دست دیگر تیر را رها نموده بود) قطع میگردید، فقط و فقط به این دلیل حکم مجازات را لغو نموده که فرد گناهکار دارای سه فرزند کوچک بوده و نمیتوانسته بدون دست برای آنها نان شبی فراهم نماید؟
این همه فرهنگ و شخصیت را فقط به خاطر آنکه او پادشاه جهان بود، فراموش کنیم؟ آیا این قبیل اعمال و رفتار بزرگ منشانه برای ایران افتخار نیاورده بود؟
به کتیبههای دوران هخامنشی نگاهی دوباره بیاندازیم، آیا میتوان کتیبهای از یکی از این پادشاهان را یافت که با سپاس از پروردگار یکتا و نیایش او آغاز نگردیده باشد؟ آن هم در زمانی که تمامی عالم در حال بت پرستی و گوساله پرستی بودند.
چه میدانم! آیا تاریخ جهان را فقط باید در این چند دهه اخیر و آنهم در کشورهایی با سیستم حکومتی جمهوری جستجو کرد؟
به فرزندان خود چه بیاموزیم؟ بگوییم، فردوسی، عطار نیشابوری، خوارزمی، بوعلی سینا، حافظ، سعدی، مولوی، خیام، شیخ بهایی، و هزاران ستاره تابناک دانش و ادب پارسی در زمان فرمانروایی و زمامداری چه کسانی شاهکارهای خود را خلق نمودند، اصلاً شاید تا چند وقت دیگر، ناگزیر شویم واژه شاهکار و شاهنامه را نیز به دلیل حذف پیشوند شاه تغییر دهیم.
بیاییم بر روی واژهها تکیه نکنیم، که واژهها در ادوار مختلف، معانی و تعابیر متفاوتی را خواهند داشت.
هر ایرانی باید به داشتههایش، به دستاوردهایش، به تمدن، فرهنگ و سرزمینش، جدای از آنکه مربوط به چه زمانی است، افتخار کند، درس بگیرد، افتخاراتش را حفظ و اشتباهاتش را جبران نماید.
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم ، آتش ما در شکم ماست از ماست که بر ماست
نظرات ()زمین را بلندی نبد جایگاه یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ستاره به سر بر شگفتی نمود به خاک اندرون، روشنایی فزود (فردوسی)
همانگونه که در یادداشت آفرینش مادی اشاره گردید، هرمزد به منظور رویارویی با اهریمن، آفریدههای مادی را از منشاء مینوی آفرید.
هرمزد ستارگان را در میان آسمان و زمین آفرید. ترتیب آفرینش اجرام آسمانی به این صورت است که اول ستارگان اختری، بعد ستارگان نااختری، بعد ماه، و بعد خورشید را بوجود آورد. ستارگان اختری را به 12 حالت بره، گاو، دو پیکر، خرچنگ، شیر، خوشه، ترازو، کژدم، نیمَسب، بز، دلو و ماهی بوجود آورد (صور فلکی بروج).
او برای هر یک از این اختران، جایگاهی را ساخت تا در مقابله با اهریمن، از یورش او بر آفریدگان هرمزد جلوگیری کنند. او برای هر یک از اختران ذکر شده، شش میلیون و چهارصد و هشتاد هزار ستاره کوچک آفرید. به عبارتی دیگر، برای 12 برج سال، تعداد ستارگان ثابت آسمانی، هفتاد وهفت میلیون و هفتصد و شصت هزار میباشد.
سپس هرمزد برای این ستارگان، 4 سپهبد در چهار جهت اصلی تعیین نمود. ستاره تیشتر (تیر) سپهبد شرق، ستاره سَدویس (به معنای صد چاکر دارنده)، سپهبد نیمروز (غرب)، هفت اورنگ، سپهبد شمال و وَنَند، سپهبد لشگر ستارگان جنوب میباشد. ستاره میخگاه که در میان آسمان است (ستاره قطبی) نیز سپهبد سپهبدان تعیین گردید.
هرمزد ستارگان را بصورت ثابت در آسمان قرار داد. بالای آنان ستارگان نامیزنده را قرار داد تا در هنگام یورش اهریمن با او جنگیده و اجازه عبور او را به تراز بالاتر ندهند. سپس ماه و خورشید را به سالاری ستارگان آمیخته و نیامیخته بر فراز آنها نهاد که تمامی ستارگان با بندی به آن دو متصل شوند. منزلگه امشاسپندان را بر فراز ماه و خورشید قرار داد که آنها نیز به روشنایی بیکران که همانا جایگاه هرمزد است، متصل میباشند.
هرمزد ستارهها را در اندازههای متفاوت بوجود آورد. ستارگان بزرگ را به اندازه خانهای سنگی، ستارگان متوسط را به اندازه چرخ بزرگ و ستارگان کوچک را به اندازه سرگاو.
او، ماه را به درازای دو فرسنگ و خورشید را به بزرگی سرزمین ایرانویچ (ایران) بوجود آورد.
ماه، خورشید و ستارگان تا زمان یورش اهریمن ایستادند و نرفتند. در این مدت سه هزار سال، همیشه نیمروز بود. پس از یورش اهریمن، اجرام آسمانی به حرکت درآمدند. خورشید با سرعت سه برابر پرش تیر بزرگی است که توسط مرد ویاندام و از کمان بزرگی پرتاب شده و حرکت ماه، سه برابر تیر متوسطی که توسط مرد میانه اندامی توسط کمان متوسطی پرتاب شده باشد.
با بررسی سرود ناسادیا مربوط به کتاب کهن ریگ ودا، چنین نتیجه میگیریم که آریائیان در زمانی بیش از 4000 سال پیش از علم ستاره شناسی اطلاع داشتهاند. قدیمیترین رصدخانه شناخته شده در شهر زاول (زابل) احداث شده و جاودان کث یا بهشت گنگ نام داشته است. این رصد خانه در عرض 5/33 درجه ساخته شده است. دلیل انتخاب این نقطه برای ساخت رصدخانه به این دلیل است که هرگاه در این نقطه نیمروز فرا رسد، سایر نقاط دنیای قدیم یا پیش از ظهر بوده و یا بعد از ظهر. این نقطه بعدها به پاریس و بعد به گرینویچ منتقل گردید!
در افسانههای ایرانی، اثرهایی از ریشه انتخاب نام برجهای دوازده گانه دیده میشود. لازم به توضیح است، برج به معنای زمان گذر خورشید از یک مجموعه ستارگانیاست که به ریخت جانور یا انسان افسانهای تشبیه شده است. به عنوان مثال، قهرمان اساطیری ایران، آرش کمانگیر که به رها ساختن تیر از کمان خود مرز بین ایران و توران را مشخص و جان خود را فدای گسترش میهن خود نمود، نام خود را به یکی از صور فلکی که به شکل تیرانداز است داد. بعدها این صورت فلکی به زبان لاتین Archerious و به زبان عربی، قوس نامیده شد.
در ادبیات کهن ایرانی، قدیمیترین وسیله اندازه گیری جهت ستارگان (اسطرلاب) را به کیخسرو، فرزند رستم زال نسبت میدهند. فردوسی در بیتی از اشعار خود میگوید کیخسرو با افزار ستاره شناسی ویژگیهای طول و عرض جغرافیایی هفت کشور را تعیین نمود.
در افسانههای زرتشتی نیز نشانههای فراوانی از ستارهشناسی دیده میشود. ستارگانی که گردش منظم را دارند را آفریده هرمزد دانسته و آنهایی که گردش نامنظم دارند، به اهریمن نسبت داده میشدند. (نظم و ترتیب از ویژگیهای بهدینان میباشد.).نام هفت سیارهای که برتری و ویژگی بر سایر ستارگان داشته و سرآمد آنها میباشند عبارتند از : هرمزد، کیوان، بهرام، ناهید، تیر، ماه و خورشید.
اینک، به شرح برخی از این اختران، از دیدگاه نیاکانمان خواهیم پرداخت:
- ماه : گوی ماه به عنوان ملکه شب به صورت ایزدبانو مورد ستایش قرار میگرفته است. تغییر شکل ماه در طی یک ماه، اولین تقویم و روزشمار ایرانیان بوده است. ایزدبانوی ماه، نگهدارنده و تصفیه کننده تخمه و نژاد حیوانات و گیاهان از یزش اهریمن میباشد.
هلال ماه نیز یکی از نشانههای ایران کهن بوده است. نقش هلال را در سکههای ساسانی میتوان مشاهده نمود. در بالای تخت بهرام و همچنین در فراز گنبد آذرگشسب، هلالهای زرین و سیمین وجود داشت. (این نقش را بعدها اعراب از ما برگرفتند)
در ماه یشت اوستا از سه نوع هلال به نامهای اندر ماه (ماه به صورت تیغه است و از اول تا پنجم ماه میباشد)، پر ماه (وقتی دایره ماه کامل باشد، دهم تا 15 ماه) و ویشپتت (هنگامی که ماه رو به کاهش است، 20 الی 25 ماه) ذکر شده است.
- خورشید : اشاره نمودیم ایزد خورشید چه مرتبه والایی در بین ایرانیان داشته است. در اوستا، خورشید چشم اهورامزدا نامیده شده است. همچنین در نزد پیروان آیین مهر، خورشید از یاران مهر شمارده شده است. همچنین، خورشید پاک کننده و تطهیر کننده نطفه کیومرث بوده است. در اوستا برای اشاره به خورشید از واژه تنداسب (به دلیل سرعت حرکت زیاد آن) استفاده میشود.
- بهرام: بهرام (به زبان اوستایی، وَرَهرام) ایزد پیروزی میباشد. در بهرام یشت، بهرام به یک یک برجها میرود. ایزد بهرام، نیروی بازو به زرتشت میبخشد. بهرام که خداوند پیروزی است، همراه ایزدان پیروزمند دیگر مانند مهر و تیر در حرکت است. نام دیگر سیاره بهرام، مریخ میباشد.
- تیشتر : تیشتر یا تیر (عطارد)، ایزد باران میباشد. جنگ تیشتر با دیو خشکسالی (اپوش) از داستانهای زیبای اسطوره ایران کهن میباشد که در جای خود بازگو خواهد شد. این ایزد به سه صورت جوان بلند بالا، گاوی زرین شاخ و اسبی سفید پدیدار میشود.
- سدویس: این سیاره یکی از ایزدان موکل بر آب بوده که یاور تیشتر میباشد وکار وی، تقسیم کردن نعمت آب است.
- هفت اورنگ : امروزه به نام دب اکبر نامیده میشود. در اساطیر ایرانی، وظیفه سنگینی بر دوش وی قرار دارد، زیرا سپهسالاری شمال با او بوده. از دیدگاه ایرانیان، سمت شمال شوم و جنوب خوش یمن میباشد. شاید یکی از دلایل آن، وجود نور بیشتر در سمت جنوب باشد. مرغوبیت خانههای جنوبی نیز از همن باور نشات میگیرد. دروازه دورخ در سمت شمال قرار داشته و هفت اورنگ و لشگر تحت امر وی، اولین سپهسالاری است که با اهریمن رویارویی میکند.
- ونند: اخترشناسان، این ستاره را ستاره وِگا در صورت فلکی نسرالواقع میدانند. او به عنوان سپهسالار لشگر جنوب انتخاب شده است. ونند برای محافظت از گذر البرز، جایی که محل حرکت خورشید و ماه و ستارگان است، انجام وظیفه میکند.
بر دل عطار روشن گشت همچون آفتاب کاسمان نیلگون فیروزهای از کان تست (عطار نیشابوری)
منابع : اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه
بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار
جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ – نوشته دکتر مانوئل بربریان
نظرات ()