تمدن فراموش شده

 
سروش و جشن سروش گان
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧
 

سُروش یکی از ایزدان باستانی ایرانیان است.

در اوستا به صورت sraoša- یا seraoša-و در فارسی میانه مانوی به صورت  به معنی "شنیدن"Ösrõšahrãy یا srõšãw آمده است.این واژه از ریشه ی sru  اشتقاق یافته است و در اوستا هم به معنی "فرمانبرداری" به کار رفته است و هم نام یکی از ایزدان است.

سروش ایزدی است که زمزمه کردن (نیایش) را به مردم آموخت.  او ایزدی است که قبل از طلوع آفتاب بانگ زده و مردم را برای نیایش پروردگار فرا می­خواند.  او از ایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد

بنا بر روزهای ایرانیان باستان، هفدهمین روز از هر ماه به نام ایزد سروش نامیده شده است.  روز سروش در ماه فروردین از اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده و جشن گرفته می­ شده است.  ایرانیان در این روز به عبادت و نیایش پروردگار پرداخته و به معابد می­رفتند.

ایزد سروش بر فراز کوه البرز کاخی دارد، با یک‌هزار ستون که به خودی خود روشن است و ستاره‌نشان (یسنه ۵۷، بند ۱۰). گردونهٔ او را در آسمان، چهار اسب نر درخشان و تیزرو با سم‌های زرین می‌رانند. هیچ موجودی از ایشان پیشی نمی‌گیرد و بدین‌گونه است که او دشمنان خود را در هر کجا که باشند، دستگیر می‌کند. سروش همیشه بیدار است و هرگز به خواب نمی رود و مخلوقات مزدا را پاسبانی می کند و برای محافظت نوع بشر هر روز و هر شب، سه بار به دور زمین می گردد. نماد مادی سروش خروس نام نهاده شده که با بانگ بامدادی خود مردم را از پی ستایش خداوند بخواند.

در مجموعه ی یشت ها، یشت یازدهم برای سروش است

برخی از صفات او در اوستا به قرار زیر است: قوی بازو ،چست و چالاک ، چابک ترین در میان جوانان ، شهریار جهان  ، دارنده ی سلاح سخت  ، دارای سلاح آخته ، دارای ابزار مینوی یعنی "اهونور" ، "یسنوکرتی" و "فشوشومانتره" ، "تنومانتره" یعنی دارای پیکری با کلام مقدس ، پاک ترین و رد (:سرور) پاکی ،  دارای اندیشه ای والا ، خوش سخن ، نگهبان آفریدگان، پاسبان سرار گیتی و پناه دهنده ی بینوایان .
سروش در میان ایزدان نخستین کسی است که زبان به ستایش خداوند و نیایش امشاسپندان گشود. نخستین کسی که مراسم مذهبی به جای آورد و پنج گاتهای زرتشت را بسرود.
ایزد سروش بر آن است تا  نیروهای اهریمنی چون "خشم"، ، "کنده یا مستی" ، "بوشاسپ یا خواب و تنبلی" (و مهمتر از همه " دروغ" را  از میان ببرد.
او نابود کننده ی دیو آز و خشم است و به همراه مهر و رشن (دو ایزد باستانی ایرانیان)  اعمال انسان ها را سنجیده و به نیکو کاران پاداش و به بدکاران کیفر می دهد. او فرمانروا و دهبد جهان است .   بر تمامی ارزه (کشور غربی) و سوه (کشور شرقی) فرمانروایی دارد. او نگهبان تن در جهان است و برای نگهبانی آفریدگان، همواره بیدار و هوشیار بر گرد جهان می گردد. هفدهمین روز هر ماه به نام ایزد سروش به عنوان پیام آور غیب و پیک ایزدی شناخته می شود.
ابوریحان بیرونی می نویسد: سروش اولین کسی است که مردم را برای ستایش پروردگار به زمزمه کردن امر کرده است.

در این روز دعا و عبادت کردن و به معبد رفتن بسیار نیک است.

ز گیتی برآمد سراسر خروش          

  به آذر بد این جشن روز سروش .                      فردوسی 


   روز سروش است که گوید سروش        

     باده خور و نغمه ٔ مطرب  نیوش .                  مسعودسعد.


در شاهنامه اولین موجود ماوراءالطبیعى است که دربخش اساطیرى شاهنامه، یعنى داستان کیومرث به‏صورت پرى پلنگینه‏پوش بر کیومرث آشکار مى‏شود و او را از توطئه اهریمن و خزروان دیو آگاه مى‏سازد و به نبرد با اهریمن  برمى‏انگیزد و پس از کشته‏شدن سیامک بازهم بر کیومرث ظهور مى‏کند و او را به ترک سوک یکساله فرا مى‏خواند و به نبرد با اهریمنان و دیوان، یعنى تداوم مبارزه، دعوت مى‏کند. اگرچه فردوسى در این مورد به شکل سروش اشاره نمى‏کند، اما از سیاق سخن و گفتگوى او با کیومرث چنین بر مى‏آید که سروش در پیکر انسانى زیبا بر وى ظاهر شده است، همچنان که بر فریدون نیز به همین صورت جلوه مى‏کند و او را از کشتن ضحاک باز مى‏دارد، اما دقیق‏ترین تغییر چهره سروش وقتى است که به هیأت انسانى خداپرست  و نیکخواه با مویى همچون مشک که تا پایش فروهشته است و رویى همچون حور بهشتى (که یادآور پرى پلنگینه‏پوش یا زیبارویى با جامه‏اى از پوست پلنگ در داستان کیومرث است) به نزد فریدون مى‏آید و به او افسونگرى و شناخت نیک و بد را مى‏آموزد تا او را قادر سازد که کلید بندها را بداند و افسون‏ها را بگشاید. فریدون پس از این دیدارتن خود را پرتوان و دولت خویش را بیدار مى‏یابد.  سروش یک بار هم در پیکر موبدى در رؤیاى سام آشکار مى‏شود و او را به باز آوردن زال فرامى ‏خواند و در کین ‏خواهى از کشندگان سیاوش نیز باز در خواب بر گودرز آشکار مى‏شودو او را از جایگاه کیخسرو آگاه مى‏کند و در همین اوان بر هوم زاهد نیز جلوه مى‏کند. در هنگامى که خسروپرویز از بهرام چوبین گریخت و به کوه پناه برد و از خداوندجهان یارى خواست، سروش به پیکر انسانى سوار بر اسبى خنگ درحالى‏که جامه‏اى سبز برتن داشت به نزد خسروپرویز آمد و او را از میان دشمنان عبور داد و به وى مژده سلطنت بخشید.

 

آخرین ظهورى که از سروش در شاهنامه وجود دارد (اگرچه فردوسى به نام سروش در این مورد اشاراتى ندارد) در داستان اسب آبى دریاى شهد است :

زدریا برآمد یکى اسب خنگ

 سرین گرد چون گور و کوتاه لنگ

دوان و چو شیر ژیان پر زخشم

 بلند و سیه خایه و زاغ چشم

 

وقتى این اسب از دریا برمى‏آید و بر یزدگرد گناهکار آشکار مى‏شود، شبانان از گرفتن او در مى‏مانند، ولى یزدگرد با زین و لگام به نزد او مى‏رود و اسب به‏راحتى رام اومى‏شود و دست و پاى مى‏جنباند و شاه بر او لگام مى‏نهد، اما همین‏که مى‏خواهد تنگ براو ببندد؛ بنابرآنچه در شاهنامه آمده است:

 

بغرید و یک جفته زد بر سرش

 به خاک اندر آمد سر و افسرش

چو او کشته شد، اسب آبى چو گرد

 بیامد بدان چشمه لاژورد

به آب اندرون شد تنش ناپدید

 کس اندر جهان این شگفتى ندید.

 

حافظ ، گاهی نیز "سروش" را همان "روح القدس" می خواند:

                 هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد   

                که بر آن جور و جفا ، صبر و ثباتم دادند                

 

 

       سحرزهاتف غیبم رسید مژده به گوش      

         که دور شاه شجاع است ، می دلیر بنوش                  

 

         هاتفی از گوشه ی میخانه دوش   

         گفت :  ببخشند گنه ، می  بنوش                              

 

      چه گویمت که به میخانه دوش مست وخراب

       سروش عالم غیبم ، چه مژده ها داده است                   

 

        عفو الهی بکند کار خویش       

        مژده ی رحمت برساند سروش                                

 

        بیار باده که دوشم سروش عالم غیب  

      نوید داد که عام است فیض رحمت او      

روز سروش و غلبه نیکی بر دروغ بر تمامی ایرانیان خجسته باد                  

 

منابع : اوستا دکتر جلیل دوستخواه

سایت انجمن موبدان ایران

بندهش مهرداد بهار

شاهنامه فردوسی

حافظ و ایزد سروش دکترمنصور رستگار فسایی

 


 
comment نظرات ()
 
 
اسطوره آفرینش – درباره چگونگی آفرینش آفریدگان برای نبرد با اهریمن
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳
 

همانگونه که قبلاً ذکر گردید، هرمزد به منظور تجهیزجهان برای نبرد کیهانی با اهریمن، آفریدگان مینوی و مادی را آفرید.  گفتیم که ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانه­مند آفریده گردید.

هرمزد، زمان درنگ خدای را به صورت مرد پانزده ساله روشن، بلند بالا، نیرومند و چشم روشن آفرید.  نیرومندی زمان درنگ خدای از هنرمندی وی بود، نه از دزدی و ستمگری!  سپس وای (باد) نیرومند را با لباس زرین، سیمین، گوهر نشان و سرخ­رنگ که لباس سپاهیان می­باشد بوجود آورده،  بعد آسمان (سپهر) را از زمان آفرید با لباس کبودرنگ. 

آسمان را در هفت پایه (طبقه) بوجود آورد.  اول، ابر پایه که محل تشکیل ابر است.  دوم سپهر اختران که محل ستارگان می­باشد.  سوم، ستارگان نیامیزنده.  چهارم، بهشت که جایگاه ماه است.  پنجم، گرودمان که منزلگاه خورشید است.  ششم، گاه امشاسپندان و هفتم، روشنایی بیکران که جایگاه هرمز می­باشد.

بعد از فارغ شدن از آفرینش آسمان، به آفرینش جهان پرداخت.  این هفت گاه همانطور که در گفتار پیشین نقل شد، آسمان، آب، زمین، گیاه، گوسفند (گاو) و انسان (کیومرث) و در آخر، آتش که درخشش را از روشنایی بیکران که جایگاه هزمرد است را آفرید.

هرمزد به آتش وظیفه پرستاری از مردم در دوران هجوم اهریمن و از میان بردن درد آنها را واگذار نمود.

هرمزد به هریک از امشاسپندان، وظیفه مقابله با حمله اهریمن و یاران وی را واگذار نمود. 

هرمزد انسان را در پنج بخش آفرید.  اول تن، بعد جان، سوم روان، چهارم آیینه (شکل و قالب) و بعد فَروَهَر.  تن آدمی، جسم و صورت مادی انسان است.  جان نیروی زندگی است که به باد پیوسته است (جان انسان به بادی بند است)، روان، آن بخش از انسان که فهم و درک او را شامل می­باشد و فروهر که روح و بخش ماندگار و نامیرای انسان است.  هنگامی که انسان می­میرد، تن او به زمین بازگشته، جان به باد، آیینه به خورشید و روان به فروهر پیوسته تا از بین نرود.

این استعاره به زیبایی، ماندگار بودن طرز تفکر و بینش آدمی را پس از مرگ می­رساند.  تنها اعمال و کردار انسان است که باقی می­ماند.  آفرینش گوسفند به عنوان نماینده جانوران سودمند نیز در پنج گاه انجام می­گیرد: تن، جان، روان، آیینه و مینو.  در دوره هجوم اهریمن، تخمه و نطفه گوسفند از ماه پایه به یاری رام نیکو (از ایزدان ایرانی) به جهان آورده (یعنی حیوانات سودمند برای مقابه با اهریمن در جهان گسترش می­بایند) و بعد از مرگ آنها، تن به زمین، جان به گوشورون، روان به رام نیکو، آیینه به ماه و مینو به بهمن می­پیوندد تا هرگز توان از بین بردن آنها در اهریمن وجود نداشته باشد.

در اینجا لازم است، مجدداً به شرح امشاسپندان و وظایف آنان در این دنیا بپردازیم:

گفته شد که هرمزد، از امشاسپندان، اول بهمن را آفرید و او را نگهبان گوسفند به نمایندگی از حیوانات سودمند گمارد.  در جهان مینوی، بهمن نماینده منش و اندیشه نیک است.

دوم، اردیبهشت که در این جهان، نگهبان آتش می­باشد.  در این امر، ایزد آذر، سروش، بهرام و نریوسنگ او را یاری می­نمایند.  در زمان حمله اهریمن، بهرام، آتش را در خانه­های مردم پناه می­دهد، سروش آن را محافظت می­کند و هرگاه خاموش شود، از بهرام به سروش و از سروش به آذر و از آذر به اردیبهشت می­پیوندد تا از گزند دیوان دور بماند.  اردیبهشت، نشانه پارسایی و قانون­مندی می­باشد.

سومین امشاسپند، شهریور است.  او در این جهان نگهبان فلزات و نشانه ثروت­مندی است.  به کمک او خورشید، ماه، آسمان، و انیران آفریده شده­اند.    در جهان مینوی، شهریور نشانه شهریاری و سروری است.

چهارم، سپندارمذ (اسفند) است.  او در این جهان نگهبان زمین می­باشد.  به یاری او، ایزدان آبان، ماراسپند، دین، ارد و ناهید آفریده شده­اند.    اسفند مظهر فروتنی و تسلیم در برابر خواسته­های خداوند است.

چهارمین امشاسپندان، خرداد می­باشد.  خرداد در این جهان نگهبان آب می­باشد.  به کمک او، تیر و باد و فروردین آفریده شدند.  ایزد تیر، در زمان هجوم اهریمن، آب را به یاری فروردین از اهریمن گرفت و به کمک باد به دورترین کشورها برد.  خرداد نشانه کمال می­باشد.

ششمین امشاسپند، امرداد است.  امرداد از آفرینش مادی، گیاه را در حمایت خود قرار داد.  ایزدان رشن، اشتاد و زامیاد آمدند که در کنار پل چینود (پل صراط) مردم را آزموده و حسابرسی می­کنند.  امرداد، مظهر بیمرگی می­باشد.

و هفتم که خود هرمزد می­باشد.

سپس روز را به پنج بخش به شرح زیر تقسیم نمود و بر هر بخش، ایزدی را گمارد :  بامدادان را به هاون مینو، ظهر را به رَپیثوین، غروب را به اوزیرین، شب را به ایوی سروسریم و نیمه شب را به اوشهین مینو سپرد و در هر بخش، نیایشی برای سپاس از نگاهبانی آن توسط پرهیزگاران انجام می­شد.

تا قبل از آنکه اهریمن به این دنیا حمله کند، همواره نیمروز بود.  هنگامی که اهریمن حمله خود را به این جهان آغاز نمود، هرمزد از آفریدگان خود و انسان پرسید آیا مایل هستند در جایگاه بلند و معنوی و مینوی خود مانده و شکست اهریمن را نظاره گر باشند یا به عنوان یاران هرمزد به جنگ با اهریمن در خواهند آمد.  چنین پاسخ شنید که نظاره ماندن جایز نیست.  با کمال آگاهی از فرجام کار به نبرد با اهریمن خواهیم شتافت.

بدین ساز، انسان از دید و نظر و فرهنگ ایرانی، به اختیار و نه به اجبار و یا به سبب گناه انجام شده به این جهان وارد شد، چه انسانی که از منشاء هرمزدی آفریده شده و تخمه او از آتش پاگ است، هیچگاه دچار گناه و لغزش نخواهد شد.

در گفتار بعدی به بیان نبرد اهریمن با هرمزد خواهیم پرداخت.

 

منبع : بن دهش نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار.

 


 
comment نظرات ()