همانطوریکه عرض کردم، این وبلاگ، فارغ از هر گونه جناحبندی به پیشینه قوم ایرانی خواهد پرداخت. مسلماً تمرکز بر دورانی از تاریخ این سرزمین خواهد بود که کمترین اطلاعات از آن منتشر شده است. سعی خواهم کرد تا اطلاعات مربوط به این دوران (از مهاجرت قوم هندوآریایی به ایران به بعد) را از منابع موثق گردآوری نموده و به ترتیب زمان وقوع آن در اختیار شما قرار دهم.
قصد من از این کار، بازگویی مجدد تاریخ نیست، که این کار را مورخان بیشماری برای ما به یادگار گذاشتند. بلکه بیان ویژگیهای خاص، نوعآوریها و بدعتگذاریهایی است که این ملت بزرگ، در هر دوره از تاریخ ایران، با هوشمندی کامل آن را پایهگذاری و حفظ نمودهاند.
متاسفانه، پدران ما طی سالهای متمادی، غارت، چپاول و ویرانیهای فراوانی را تجربه نمودند. هر قوم بی پدر و مادری که صاحب قدرت شد، چشم طمع به سرزمین زرخیز ایران دوخت و تمام هم و غم خود را در تسخیر آن خلاصه نمود. آشوریها، بربرها، سکاها، هومها، یونانیها، رومیها، اعراب، افغانها، مغولها، روسها، پرنقالیها، انگلیسیها، آلمانیها نمونهای از این اقوام در ادوار مختلف میباشند. تمام اینها هم وقتی به ایران حمله کردند، سعی در از بین بردن هویت ایرانی ما نمودند. شاید هیچ قوم و کشوری مثل ایران، آماج غارت و چپاول سایرین در دنیا قرار نگرفته است. و جالب اینجا است که تمامی این اقوام بعد از استیلای بر این سرزمین و بنا نهادن حکومت باب میل خود، نه تنها نتوانستند هویت ما را از بین ببرند، بلکه خود در فرهنگ غنی ایرانی (مشرق زمین) غرق شده و بخشی از آن را در فرهنگ قوم خود ادغام نمودند. اگر بخواهیم خیلی فلسفی نیز به قضیه نگاه کنیم، شاید چنین برداشت شود که اصولاً این اقوام باید به ایران حمله میکردند و از این طریق با تمدن مشرق زمین آشنا شده و آن را به سرزمینهای خود به ارمغان میبردند. بی خود نیست که میگویند، مشرق زمین خاستگاه تمدن. 10 هزار سال پیش نیز مشرق زمین ( و حتی مغرب زمین) چیزی جز امپراتوری بزرگ ایران نبود!
و اما از مطالب جالبی که طی این چند سال مطالعه در پیشینه این سرزمین آموختهام، باورهای باستانی ایرانیان است. منظورم دوران قبل از اشو زرتشت میباشد. برایم حیرت انگیز بود که فهمیدم ایرانیان از 7000 سال قبل سال کبیسه را میشناختند. علت شوری دریاها را به نوعی با نیروهای خیر و شر ارتباط میدادند. علت گردش سیارهها و ایستا بودن ستارهها را توجیه مینمودند. نحوه بارش باران، آذرخش، پیدایش آتش، گیاهان سودمند، حیوانات و سایر موارد مربوط به طبیعت را به زیبایی بیان نموده و پاسداشت آن را به فرزندان خود سفارش میکردند.
متاسفانه تاریخ ما را دشمنان ما (یونانیها، رومیها، اعراب، انگلیسیها و ...) برایمان نوشتند و هر چه هم که خواستند، نوشتند. اما این دشمنی نیز مانع از تحسین آنان از تمدن درخشان ایرانیان نگردید. به هر حال، تاریخ هر ملیتی در هر دورهای مشمول تحریف شده است، اما میتوان گوشههایی از واقعیتها را از طریق تفسیر یافتههای باستانشناسی، داستانهای قومیتی، باورها و اسطورههای آن بیرون کشید. کاری که امروزه به مدد اندیشمندان ایرانی ( که نام تنی چند از آنها را در نوشته قبلی آوردم) در حال انجام است و ای کاش که خیلی زودتر از اینها انجام میشد. میدانم در برخی از این ادوار، غارت، چپاول و تلاش برای از بین بردن هویت ایرانی، چارهای را برای مورخان ما باقی نگذاشته بود، اما به فرموده صائب تبریزی :
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود
ادعای انجام این کار را ندارم. اصلاً دانش این کار را ندارم، اما به سهم خود تلاش میکنم و امیدوارم هر جا دچار لغزش شدم، رهنمودها و انتقادات بزرگواران، مرا اصلاح نمایند.
بخش عظیمی از مطالب آورده شده در این وبلاگ به اسطورههای ایرانی، داستان آفرینش جهان به باور ایرانیان، ایزدها و ایزدبانوهای ایرانی و جشنهای کهن و اصیل ایرانی اختصاص خواهد یافت. سعی خواهم کرد امانت را رعایت نموده و در انتهای هر بخش، فهرست منابع مورد استفاده خود را ارائه کنم. اما پیشاپیش اذعان خواهم داشت که به دلیل گستردگی و تنوع مطالب و پراگندگی منابع، به طور یقین تعدادی از آنها از قلم خواهد افتاد. پوزش میخواهم.
پس مرا یاری کنید!
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش (حافظ)
نظرات ()