تمدن فراموش شده

 
جشن تیرگان
نویسنده : مانلی مجد - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٠
 

جشن تیرگان یکی از جشن‌های ایرانی است که در تیر روز از تیرماه برگزار می‌شود. سیزدهم تیر در گاهشماری زرتشتی و دهم تیر در گاهشماری رسمی ایران. روزی است که این جشن برپا می شود.   این جشن درگرامی داشت تیشتر ایزد باران می باشد. در تواریخ سنتی تیرگان روز کمان‌کشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده‌است.

سه روایت را برای این روز باور دارند.  نخستین روایت مربوط به کمان کشیدن آرش و تعیین مرز بین توران و ایران می باشد.

میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان افراسیاب (پادشاه توران) ومنوچهر (پادشاه ایران)، سپاه ایران شکست سختی می‌خورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد.  سپاه ایران در مازندران به تنگنا می‌افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می‌آیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می‌پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ‌یک از دو کشور از آن فراتر نروند.  در این هنگام،  سپندارمذ  یا اسفند (امشاسپند بانوی ایرانی که در جهان مادی نگهبان زمین است و در جهان مینوی مظهر بردباری و صبر می باشد) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ‌ترین کماندار بود و به نیروی بی‌ مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می‌کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بستگی دارد و باید تلاش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی‌ ای در وجودم نیست، ولی می‌دانم چون تیر را از کمان رها کنم همهٔ نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی‌جان بر زمین افتاد . هرمز، خدای بزرگ، به ایزد باد (وایو)  فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رفت و از کوه و در و دشت می‌گذشت تا در کنار رود جیهون بر تنهٔ درخت گردویی (سرو) که بزرگ‌تر از آن در گیتی نبود نشست.  آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.

دومین مناسبتی که برای این روز آورده اند، چیرگی ایزد باران (تیشتر) بر دیو خشکسالی (اپوش) می باشد.

تیشتر (ایزد باران) بر اساس باور ایرانیان در طول ماه به سه شکل ظاهر می شود.  در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در می‌آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ‌های زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین.

تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی (دریای بزرگی که در سرزمین ایرانویچ واقع بوده)  فرو می‌رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبرو می‌شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی‌خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می‌خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می‌جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می‌گردد و آب‌ها می‌توانند بدون مانعی به مزرعه‌ها و چراگاه‌ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی‌خواستند به این سو و آن سو راند، و باران‌های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.  می گویند در نبرد آخر، تیشتر با گرز خود چنان بر سر اپوش کوبید که جرقه ای از این ضربه برخواست و اپوش با نعره ای سهمناک شکست خورد.  ایرانیان برق تندر را از این ضربه وصدای آن را مربوط به فریاد اپوش می دانند.  با جاری شدن باران، تمامی سپاهیان اپوش کشته شدهو به دریا می ریزند.  شوری دریا ناشی از زهر این اجسادیاوران اپوش است که به دریا ریخته شده است.

و سومین مناسبت چنین است که : می گویند کیخسرو، پادشاه کیانی (فرزند سیاوش) هنگامی که از نبرد با افراسیاب تورانی بر می گشت  هنگامی که از ساوه عبور میکرد، به کوهی رسید که توجهش را جل کرد.  به تنهایی از کوه بالا رفت.  به چشمه ای رسید که آب از می جوشید. کنار چشمه فرشته ای به وی نمایان شد که کیخسرو از چهره تابانش بیهوش شد.  بیژن (پسر گودرز و از پهلوانان ایرانی) در اثر تاخیر شاه از کوه بالا رفته واو را مدهوش دید.  وی را به سنگی تکیه داد واز آب چشمه به چهره اش پاشید تا به هوش آمد.  لازم به ذکر است کیخسرو در نزد ایرانیان و زرتشتیان مرتبه بالایی داشته و به این مناسبت و برای بزرگداشت این واقعه مردم در چنین روزی به یکدیگر آب می پاشند .

این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده‌است.

یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن‌های ایرانی فال کوزه می‌باشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه‌ای را برمی‌گزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می‌دهند ، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن می‌اندازد آنگاه کوزه را نزد همه کسانی که می‌برد که آرزویی در دل دارند و می ‌خواهند در مراسم شرکت کنند و آن‌ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این‌ها در آب کوزه می‌اندازند. سپس دختر کوزه را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آن‌جا می‌گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در کوزه جسمی انداخته‌اند و نیت و آرزویی داشتنه‌اند در جایی گرد هم می‌آیند و دوشیزه، کوزه را از زیر درخت به میان جمع می‌آورد. در این فال‌گیری بیشتر بانوان شرکت می‌کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می‌خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون کوزه می‌برد و یکی از چیزها را بیرون می‌آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می‌شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده‌است.

در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده‌است به دست می‌بندند و در باد روز از تیرماه (۹ روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می‌سپارند تا آرزوها و خواسته‌هایشان را به عنوان پیام‌رسان به همراه ببرد. این کار با خواندن شعر زیر انجام می‌شود:

تــیـــر بــرو بــاد بــیـا       غــم بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیا        خـوشه ی مرواری بیا

 

جشن تیرگان، روز بزرگداشت استقلال ایران، روز فداکاری و پیروزی نیروی خیر بر شر بر ایرانیان و ایران زمین گرامی و خجسته باد

 

منابع :

شاهنامه فردوسی

گاه شماری وجشن های ایران باستان – هاشم رضی

سایت ویکیپیدیا

سایت آریانابوم


 
comment نظرات ()