فَرَوشی های اَشَوَن مردان سرزمین ایرانی را می ستاییم
فَرَوشی های اَشَوَن زنان سرزمین ایرانی را می ستاییم
(کرده سی و یکم اوستا، یست سیزدهم)
ایرانیان باستان، جزو اولین و قدیمی ترین اقوامی بودند که جوهر انسان را الهی می دانستند. بسیار جالب است که بدانیم اولین قومی که به تعبیر قرآن مجید، اسان را به واسطه دمیده شدن نفس خداوند، به بالاترین مرتبه و یا به تعبیر مسلمین ً اشرف مخلوقات ً نامید، ایرانیان بودند. آنهم نه در ١۴٠٠ سال پیش، بلکه در ۶٠٠٠ سال قبل!
بر اساس متون قدیمی ایرانی و بخصوص کتاب اوستا، وجود انسان ناشی از گرد آمدن و همبستگی ۵ نیروی باطنی و درونی می باشد. این ۵ نیرو عبارتند از :
١- اهو (Ahu) که نیروی جنبش، حرکت و غریزه زندگی است که می توان آن را به جان ترجمه نمود. جان یا اهو با رشد جسم قدرت بیشتری پیدا نموده و با از بین رفتن جسم (مرگ)، جان نیز از بین می رود.
2- دین (Daena) که می توان آن را وجدان نامید. این نیرو در وحود هر فردی وحود داشته و به عنوان نیروی ممیزه و یا داوری، آدمی را در انتخاب راه زندگی کمک می نماید. راه خوب را نشان داده و عمل به آن را تشویق نموده و راه بد را با تمام زشتی هایش به انسان نمایانده و آن را نهی می نماید. این نیرو در انسان به ودیعه گذاشته شده و اثر آن با مرگ از بین نمی رود.
3- بوی (Baoy) به معنای نیروی درک و فهم و ادراک است. این نیرو، یاور انسان برای رشد و تعالی وی می باشد.
4- اورون (Urvan) که به معنای روان یا روح ترجمه شده است. این نیرو به عنوان سرگرست تمامی نیروهای وحود انسان، عمل می نماید. روان بر خلاف جان دارای درک و تاثر روحانی می باشد.
5- فروهر با فروشی (Fravashi) این نیروی بزرگ همان برکت و جوهره هرمزد در انسان است. این نیروی الهی است که به صورت پرتو خداوندی در انسان تجلی پدا می نماید.
اهورا مزدا در اوستا به زرتشت چنین می گوید : تو را آگاه می کنم که فرَوَشیان تا چه اندازه مقدس و نیرومندند، چون آنها همیشه در خیر و نیکی و گسترش آن در زمین پشتیبان من بودند. از نیروی آنها است که آسمان در بالا و زمین در پایین قرار گرفته است. و این چنین فروغ و روشنایی گسترش می یابد. از پرتو انوار آنان است که این نظام جهانی را برقرار نمودم، زمین را آفریدم، زمینی که رودهای پر آب در آن جاری است، دریاهای فراخ واقع شده، نباتات و گیاهان روییده، بیشه زارها به وجود آمده که در آن گله های ستوران چرا می کنند. از پرتو آن انوار مقدسه است که نطفه در رحم مادران نقش بسته و بدل به کودکانی زیبا می شود. از پرتو آن انوار است که انسان های نیک و جانداران سودمند در بسیط زیمن پیدا شده و باقی مانده اند چون هر آیینه آنها نمی بودند، نیروی اهریمنی آفریده های نیک را تباه می کرد.
بلی، این چنین جایگاه انسان به عنوان دارنده قوای فروهر و یا فروشی نزد ایرانیان ارزشمند و والا شناخته می شود.
بنا بر باور زرتشتیان، بعد از مرگ، هر کدام از این پنج نیرو به اصل خود باز می گردند. تن به خاک، جان به باد، شکل (به خورشید و روان اگر متعلق به فردی پارسا باشد به جهان مینوی و اگر متعلق به فردی ناپاک باشد، ابتدا به برزخ رفته و پس از پالایش، به جهان مینوی بر می گردد.
بسیار مشکل است که بتوان با توجه به ادبیات امروزی ما، تفاوتی را بین روان و فروهر قایل شد. فروهر را شاید بتوان تحت عنوان مرتبه ای عالی تر از روان نامید که همواره زلال بوده و هیچ ناپاکی به آن راه ندارد. فروهر نیرویی است که نه فقط به انسان تعلق دارد، بلکه در همه آفرینش خداوند دیده می شود. گل، گیاه، جانوران، اجرام آسمانی، صخره و سایر جمادات سودمند و سراسر آفرینش نیک از وجود این نیرو بهره می گیرند. مگر نه این است که این جهان، آوردگاه تقابل خیر و شر است؟ مگر نه این است که آفریده های نیک این جهان به منظور مقابله با اهریمن و اهریمن صفتان آفریده شده اند؟ پس تمامی اینان باید نشان و جلوه ای از منشاء خیر و ذات مقدس پروردگار را داشته باشند. آری چنین است نظر ایرانیان. دنیا فقط مال ما انسان ها نیست!
ماه اول ما ایرانیان نیز به افتخار این نیرو، فروردین نامیده شده است. در اوستا نیز یشتی (ستایشی) تحت عنوان فروردین یشت وجود دارد که فروهرها و نیرومندیشان در آن توصیف شده اند. با هم فرازایی از این یشت زیبا را مرور می کنیم :
ًاز پرتو آنان (فروهرها) است که خورشید به راه خود بر می گردد، ماه به راه خود بر می گردد، ستارگان به راه خود ره سپارند. ً
ً از پرتو آنان است که آب صاف روان و باد خوش وزان و ابرها باران زا و گیاهان با طراوتند. زنان آبستن دردشان تخفیف یافته و به سلامت بچه به دنیا می آورند. ً
ً فروهرها هستند که در میدان های جنگ به پیکارگران یاری می رسانند. ً
ً وظیفه مردمان است تا در دوران زندگی همواره از فروهران تیمارداری و مراقبت نمایند. ً
ً فروهران همواره مترصدند تا به کمک کسانی که آنها را ه یاری می طلبند، بشتابند. ً
ً جایگاه فروهران در آسمان است. مترصدند تا از سوی نیکان و آنانی که خوب بستایندشان طلب شوند. آنگاه از فراز آسمان با سرعت نور به زمین آمده و صفوف مرتب و انبوه دشمن را در هم شکنند و پیروزی را بهره شان سازند. ً
ً هنگامی که ایرانیان بر ضد تورانیان می جنگیدند، از فروهران گروهی انبوه با درفش های افراشته و سلاح های آخته به یاریشان شتافته و دشمن را شکست سختی دادند. ً
به موجب کتاب مینوی خرد، ستارگان بیشماری که در پهنه آسمان قرار داند، فروهرهای آفریده های خداوند هستند. هر ستاره نشان از یک فروهر دارد. اینباور، بعدها در اقوام دیگر گسترش پیدا نموده به طوریکه شنیده ایم می گویند، هر گاه شهابی را در آسمان دیدی، بدان که کسی در این لحظه از دنیا رفته است!
در ادبیات ایرانی سه فَر وجود دارد. فر ایزدی، فر پادشاهی و فر ایرانی.
فر ایزدی، مختص پروردگار یکتا می باشد. فر کیانی یا پادشاهی، مختص پادشاهان نیگوکار می باشد. این فر از هوشنگ به تهمورث، بعد به جمشید، بعد به فریدون و سایر پادشاهان پیشدادی و گیانی رسید و با پایان یافتن پادشاهی کی گشناسپ نزد خداوند باقی ماند تا در پایان این جهان به سوشیانس (عدالت پرور) رسیده و جهان را پر از عدل و داد و آرامش نماید. جالب اینجاست که فر پادشاهی از پادشاهانی گه پناه مرتکب شده و یا کفر ورزیدند جدا شده (جمشید که خود را خدا خواند و دستور خوردن گوشت گاو را داد) اما هیچ وفت به پادشاهان غاصب و مستبد (ضحاک) نرسید.
فر ایرانی نیز مختص آزادمردان و نیک مردان پارسی است.
باز جالب است بدانیم، آن حلقه روشن و زرینی که در نقاشی های دوره رونسانس بر بالای سر فرشتگان و درگذشتگان مومن دیده می شود، همان فر پادشاهی ایرانیان است!
فروهر بعد از مرگ آدمی، ارتباطش را با این دنیا و بازماندگان و قطع نمی نماید. همواره مترصد و نگران فرزندان خود بوده و از آنان حمایت می کند. چه زیبا این تعبیر را ما ایرانیان بعد از سالیان سال حفظ نموده و با آن ارج می نهیم! می دانید تنها قوم مسلمان شیعه هستیم که اعتقاد داریم صدقه دادن به نام درگذشتگان باعث آرامش روان (فروهر) آنان می شود؟ چند بار شده که به مزار عزیز از دست رفته خود رفته و آنان را به عنوان گواه برای انجام تصمیم جدید خود گرفتید؟ سفره هفت سین، مراسم قاشق زنی در چهارشنبه سوری، مراسط سیزده بدر اینها همگی تلاش هوشمندانه پدران ما برای حفظ این آیین زیبا بوده است.
فروهرها 4 نوع وظیفه کلی در این جهان دارند، یاری دادن به هرمزد برای آفرینش مخلوقات نیک جهان، نگهداری و باروری مردمان، یاری دادن به سپاهیان خیر برای مقابله با دشمنان و دفاع و پاسبانی از خانه و گاشانه مخلوقات نیک صفتان.
علاوه بر اینها، به موجب یشت سیز دهم اوستا، 99999 تن از آنان از دریای فراخکرت (دریای گیهانی ایرانزمین) محافظت نموده، 99999 تن از آنان ستاره هفت اورنگ را نگهبانی می نمایند و 99999 تن از آنان از پیکر سام گرشاسب و گرزبردار تا زمان قیام مجدد او برای از بین بردن اهریمن (ضحاک) نگهداری نموده و 99999 تن از آنان از تخمه زرتشت سپیدمان محافظت نموده تا از آن سوشیانس بوجود آید و جهان را از بی عدالتی پاک نماید. این است مرتبه بالا و والا فروهر که بعدها به صورت نماد دین زرتشتی درآمد.
این نماد، هفت رمز نمادین را دارد.
1- پیر مرد : نشان کرامت و پختگی و عالم و دانشمند بودن است.
2- دعا کردن : دست راست گیر مرد به نشانه دعا بالا رفته و در حال ستایش خداوند است.
3- حلقه دوستی و پیمان: مرد پیر در دست چپ خود، حلقه پیمان مودت و دوستی را می فشارد. این حلقه بعدها به صورت حلقه ازدواج و نشانه پیمان دوستی و اتحاد بین زن و شوهر مبادله گردید! این که می گویند رگ دست چپ یکراست به قلب می رود، یاوه گویی بیش نیست.4- سه ردیف پر در دو بال گسترده شده در طرفین وی به نشانه کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک است که باید در زندگی آدمی گسترده شود.
5- حلقه میانی نماد : نشانگر متناهی بودن زندگی و چرخه زمان است.
6- دو رشته آویخته شده از دایره زمان : به نشانه سپنتا مینیو (سرشت نیک) و انگره مینیو (سرشت بد) است.
7- سه ردیف پر دم پایین نماد : بیانگر کردار بد، گفتار بد و اندیشه بد است که باید زیر پای آدمی قرار گیرد.
چه زیبا درس زندگی و نیک بختی به صورت یک نماد با شکوه به ایرانیان آموخته شده است!
بیاییم افتخار کنیم که ایرانی هستیم و بنا بر آیین پدران خود، در نگهداری و حفظ فروهر وجود خود تلاش نماییم!
منابع : اوستا، گزارش جلیل دوستخواه
دانشنامه ایران باستان، تالیف هاشم رضی
هفت رمز نمادین فروهر، تالیف دکتر رحیم چاوش اکبری
نظرات ()
با درود و آرزوی شادکامی،
می خواستم امشب در ارتباط با سوگ سیاوش و سرگذشت عبرت آموز و تلخ وی یادداشتی را تقدیم کنم، اما بعد از آنچه که تحت نام “حذف نام پادشاهان یا حذف تاریخ یا حذف ایران ” نوشتم، به یاد آوردم مطلبی را در این باره در مقدمه کتاب زیبا و ارزشمند جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایران ویج به قلم توانای فرزانه ارجمند، جناب فریدون جنیدی از بنیاد نیشابور خوانده ام. پس لازم دیدم آن نوشته را عیناً مطابق با آنچه استاد در مقدمه این کتاب آورده، البته با اجازه ایشان با شما در میان نهم.
اعتقاد دارم، به اندازه کافی درباره شناسایی تمدن و فرهنگ غنی ما آریاییهای ایران نشین کوتاهی و کم کاری شده است. اعتقاد دارم تازش های بی امان و بیش از اندازه مزدوران حیوان صفت نه تنها جان و مال و فرهنگ و ناموس ما را به تاراج بردند، بلکه هویت ما را نیز لگدمال کرده تا بتوانند حداکثر بردهداری و استعمارکشی را از وجود بازماندگان و در امان ماندگان از این چپاول بنمایند. افسوس و دریغ که خود نیز باورمان شده که هیچ نداریم و هیچ نیستیم!
درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث
بر بهای بوسه ای جانی طلب می کنند این دلستانان الغیاث (حافظ)
و اما استاد مینویسد :
از پس آن روزگار دراز که ایران زمین در میانه جهان، چون دل تپنده آن جان و نیرو به همه جهان می رساند و یک دم از تپش و جنبش و بهره دهی به جهانیان باز نمی ایستاد، و بهری که از این کوشش بی دریغ و بی درنگ به مردمان می رسید، همه دانش و بینش و فرهنگ بود، و هر چه از این فرهنگ شکوهمند به مردمان بخش های دیگر و سرزمین های دور و نزدیک می رفت، خرمی و آبادانی بود و شادکامی و بهروزی با خویش به ارمغان می برد، و از پس آن فر و فروغ آسمان بی کرانه فرهنگ ایران که هر گوشه آن با روشنایی اختری درخشان، تابان بودو در همه آن روزگار دراز یک دم بر جهان نرفت، که ستاره ای از یک گوشه روستاهای سرسبز ایران زمین ندرخشد و جهان دانش را روشنی نبخشد... و از پس آنکه همه جهانیان ایران را میانه و کانون زندگی و هنر و فرهنگ می شناختند و دور و نزدیک سر به فرمان خامه دانشمندان و کشور یاران ایران می نهادند، ... چندین جنگ و چندین دروغ و تازش اهریمن که جان ایران را آزرد، روان ایرانیان را چنان افسرد که در این زمان، اگر از گوشه ای از این مرز پر گهر کسی سر از خواب مرگ، که رهاورد ستم پایانی اروپاییان است بر می داشت، چاره ای نمی دید جز آنکه سر بر فرمان آنان نهد و دانش و بینش آنان را بستاید و ره چنان برد که آنها می خواهند و جان چنان کاهد که آنان می کاهند!
آن ستم های جانکاه که با تازش اسکندر گجستک آغاز گشت و به جهانخواهی و جهانخواری اروپایی فرجام پذیرفت، با آنکه بر مرز ایران رفت، جان جهان را می آزرد، زیرا که در یورش های آغازین، نمودارهای فرهنگ ایران به باج می رفت و در تازش های پسین، اندیشه مردمان و ریشه و نهاد آنان به تاراج می رود، و این ستم از همه آن ستم ها سهمگین تر می نماید! زیرا که اگر دژآگاهانی کژه اندیش و کژه گوی و سر بر فرمان بیگانگان در مرزی، رهبری اندیشه و فرهنگ دیگران را در دست گیرند، دیگر از آن مرز، نه آوای پهلوانان به گوش می رسد و نه زمزمه سرود خوانان و نه همهمه انجمن فرزانگان و جنبش فرهنگشتان ها و دیوان ها ...
و چنین بود که در دو سه دهه پیش هر کس که می خواست در میدان دانش و فرهنگ، هنری بنماید می بایست که چنگ در دامان پروفسور!ها و آکادمیسین! های اروپایی اندازد و نوشته خویش را به نام آنان بیاراید و از دانش و بینش و نگرش آنان در دفتر خویش نشان بیاورد!
و نرم نرم این کار چنان به آیین شد که اگر پژوهشگری ایرانی درباره یکی از زمینه های فرهنگی ایران دفتری فراهم می آورد که در آن نامی از استادان بیگانه نمی آمد، آن دفتر را بی ارزش بشمار می آوردند و بدین روی کسی را نیز یارای آن نبود که در نوشته خویش روی بدان کند و از آن سخنی به میان آورد!
شگفتی کار روزگارِ کشوری که دانایانش روی به دیگران نموده بودند بدان پایه رسید که درباره قالی و گلیم و رنگ آمیزی پشم و نخ، که همه بر سرپنجه دخترکان و پسرکان زیبا و سخت کوش ایرانی می گذشت، تا اروپاییان آن را که ما زیر پا می افکنیم در قاب گیرند و به دیوار شاه نشین خانه شان آویزند ... درباره تار و تنبور و دف و دنبک وغیژک و کمانچه و رباب که می باید از زیر چکش و مغار استادکاران ایرانی بگذرد تا در فرنگ به بهای گزاف خریداری شده و در گنجینه هایشان در مان شیشه نگهداری شود، باز آنکه همان خشکه چوب و خشگ تار و خشگ پوست در کشورِ مادر، از روی خیزاب های دریای نوای خوش ایرانی می گذشت و در خم و پیچ سرانگشتان سوخته دلان ایرانی آه و اشک و آتش می پذیرفت و خرمن جان فرزانگان و دیوانگان را در آتش می افکند ... درباره پشم و پنبه و دوک نخریسی ایرانی، درباره گل و گیاه و بلبل ایرانی، درباره پدر و مادر و تبار ایرانیان، می بایست که بیگانگان سخن گویند و اینان گوش به فرمان آنان، آن سخنان را بنیوشند و در دفتر و دیوان خویش آورند! ... زهی تیره روزی!
چشم فروبستن از فراخنای جهان و گوش پیوستن به سخن دیگران کاری است نه اندر خور فرزانگان ... و چون مادرِ فرهنگ ایران، خاموش و آگاه، چند سده بدین کار شگفت نگریست، انبوه مردمان را برانگیخت تا برخیزند و با دروغ و کژی بستیزند و پیوند با آن گروه از بیگانکان را که در همه کار و گفتار خویش با دروغ و ستم و نیرنگ، فرهنگ ایران، گاهواره تمدن جهان را دیگر گونه می نمایند ببرند، و کارهای باژگونه آنان را چنان که هست به خویش و بیگانه بنمایند و خود درباره خودبیندیشند و بنویسند و ایران را از ننگ دریوزه گری از بیگانگان چشم تنگ برهانند!
ای ایران ای سرزمین من ای خاک از سر چشمه تو هنر
دور از تواندیشه بدان پاینده مانی و جاودان!
نظرات ()
چندی پیش در یکی از سایتهای خبری، اخبار مربوط به تصمیم برای حذف نام پادشاهان تاریخ ایران را در نوشتههای درسی خواندم. اول توجهی به آن نکردم. گفتم شاید این خبر نیز مانند برخی از خبرهایی که این روزها منتشر میشود، نقل قولی از درجه چندم باشد. اما وقتی تیتر آن را در روزنامههای کشور خواندم، حیران ماندم!
یعنی چه؟ خیلی سعی کردم منطق این تصمیم را پیدا کنم. جالب اینکه با هرکس در مورد این خبر گفتگو میکردم، همگی بلا استثنا از شنیدن این خبر جا خورده بودند. ما را چه میشود؟
یعنی آیا صرفاً بخاطر آنکه واژه پادشاه یک واژه به اصطلاح طاغوتی است، باید از فرهنگ این کشور حذف شود؟ آیا واقعاً تمامی پادشاهان این سرزمین کهن، جملگی به درد جرز لای دیوار میخورند؟ آیا تاریخ این سرزمین 6000 ساله باید محدود به حداکثر 50 سال شود؟
من با نفرین و لعنت بر برخی از ستمگران و زورگویان و جابران و کوتهفکرانی که برای خوشامد قدرتهای هم عصر خود،حاضر به فروش فرهنگ، وطن، شخصیت و خان و مان این سرزمین شدند (که هزاران بار بدتر از خود فروشی است) نه تنها مخالفتی ندارم، بلکه در صف اول یورش برندگان به آنها خواهم بود. اما آیا تمامی پادشاهان و به عبارتی تاریخ ایران باید فدای این عده شوند؟ تا کی میخواهیم تر و خشک را با هم بسوزانیم؟ مگر نه این است که تاریخ آیینه عبرت است و دانشگاه زمان؟ مگر نه این است که تاریخ، شخصیت و هویت هر ملت و فرهنگی را نشان میدهد؟ مگر نه این است که کشورهایی چون تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان، عراق، بحرین، پاکستان و حتی کشمیر با یادگارهایی از این دیار کهن خود را در ایرانی بودن با ما سهیم میدانند؟ مگر نه این است که مهمترین نگارخانههای بزرگ دنیا فقط به این خاطر معروف و سرآمد هستند که یادگارهایی از دوران پادشاهان کهن این مرز و بوم را در خود جای دادهاند؟ حال یکباره بگوییم این دوران از تاریخ سرزمین ما حدف شدهاند؟ مانند قاره و تمدن آتلانتیک!!
فرزندان ما چه گناهی را مرتکب شدند که فردا روزی اگر گذرشان به موزه لوور فرانسه افتاد و منشور آزادی کوروش را دیدند، به آن افتخار نکنند؟ ندانند که در زمان زمامداری داریوش بزرگ، مرخصی زایمان برای مادران بارداد باب گردید. تصور آن را نکنند که اولین سیستم تامین اجتماعی و دستمزد از کارافتادگی و بازنشستگی در دوران داریوش بزرگ معمول گردید. بعد به اروپا رفته و بعداً توسط شاگردان تاریخ ما مجدداً به ما درس داده شد. چرا با دست خود، تمدن خود را به تاراج میبریم؟
چرا منکر پادشاهی کوروش بزرگ و کوروشهای دیگری شویم که در زمانی که در تمامی جهان، هنگامی که غارت، تاراج، بردهداری و تجاوز به مناطق شکست خورده و یا تسلیم شده امری رایج و خلاف عرف نبوده، دستور آزادی اسرا، مذهب و منع غارت و تاراج و تجاوز به بازماندگان سرزمینهای شکست خورده را صادر نموده و به این طریق، نام خود و سرزمین خود را در جهان و کتاب مقدس تورات جاودانه ساخت؟
افتخار نکنیم به داشتن نیکمردی چون کوروش بزرگ که هنگامی که در اثر تیراندازی فرد سکایی زخمی گردید، در زمان محاکمه فرد تیرانداخته که مقرر گردیده بود بر اثر قوانین جاری آن زمان – که خود وضع نموده بود – باید هر دو دست وی به دلیل دخالت داشتن در انجام عمل خلاف قانون (با یک دست کمان را گرفته و با دست دیگر تیر را رها نموده بود) قطع میگردید، فقط و فقط به این دلیل حکم مجازات را لغو نموده که فرد گناهکار دارای سه فرزند کوچک بوده و نمیتوانسته بدون دست برای آنها نان شبی فراهم نماید؟
این همه فرهنگ و شخصیت را فقط به خاطر آنکه او پادشاه جهان بود، فراموش کنیم؟ آیا این قبیل اعمال و رفتار بزرگ منشانه برای ایران افتخار نیاورده بود؟
به کتیبههای دوران هخامنشی نگاهی دوباره بیاندازیم، آیا میتوان کتیبهای از یکی از این پادشاهان را یافت که با سپاس از پروردگار یکتا و نیایش او آغاز نگردیده باشد؟ آن هم در زمانی که تمامی عالم در حال بت پرستی و گوساله پرستی بودند.
چه میدانم! آیا تاریخ جهان را فقط باید در این چند دهه اخیر و آنهم در کشورهایی با سیستم حکومتی جمهوری جستجو کرد؟
به فرزندان خود چه بیاموزیم؟ بگوییم، فردوسی، عطار نیشابوری، خوارزمی، بوعلی سینا، حافظ، سعدی، مولوی، خیام، شیخ بهایی، و هزاران ستاره تابناک دانش و ادب پارسی در زمان فرمانروایی و زمامداری چه کسانی شاهکارهای خود را خلق نمودند، اصلاً شاید تا چند وقت دیگر، ناگزیر شویم واژه شاهکار و شاهنامه را نیز به دلیل حذف پیشوند شاه تغییر دهیم.
بیاییم بر روی واژهها تکیه نکنیم، که واژهها در ادوار مختلف، معانی و تعابیر متفاوتی را خواهند داشت.
هر ایرانی باید به داشتههایش، به دستاوردهایش، به تمدن، فرهنگ و سرزمینش، جدای از آنکه مربوط به چه زمانی است، افتخار کند، درس بگیرد، افتخاراتش را حفظ و اشتباهاتش را جبران نماید.
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم ، آتش ما در شکم ماست از ماست که بر ماست
نظرات ()همانگونه که قبلاً ذکر گردید، هرمزد به منظور تجهیزجهان برای نبرد کیهانی با اهریمن، آفریدگان مینوی و مادی را آفرید. گفتیم که ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانهمند آفریده گردید.
هرمزد، زمان درنگ خدای را به صورت مرد پانزده ساله روشن، بلند بالا، نیرومند و چشم روشن آفرید. نیرومندی زمان درنگ خدای از هنرمندی وی بود، نه از دزدی و ستمگری! سپس وای (باد) نیرومند را با لباس زرین، سیمین، گوهر نشان و سرخرنگ که لباس سپاهیان میباشد بوجود آورده، بعد آسمان (سپهر) را از زمان آفرید با لباس کبودرنگ.
آسمان را در هفت پایه (طبقه) بوجود آورد. اول، ابر پایه که محل تشکیل ابر است. دوم سپهر اختران که محل ستارگان میباشد. سوم، ستارگان نیامیزنده. چهارم، بهشت که جایگاه ماه است. پنجم، گرودمان که منزلگاه خورشید است. ششم، گاه امشاسپندان و هفتم، روشنایی بیکران که جایگاه هرمز میباشد.
بعد از فارغ شدن از آفرینش آسمان، به آفرینش جهان پرداخت. این هفت گاه همانطور که در گفتار پیشین نقل شد، آسمان، آب، زمین، گیاه، گوسفند (گاو) و انسان (کیومرث) و در آخر، آتش که درخشش را از روشنایی بیکران که جایگاه هزمرد است را آفرید.
هرمزد به آتش وظیفه پرستاری از مردم در دوران هجوم اهریمن و از میان بردن درد آنها را واگذار نمود.
هرمزد به هریک از امشاسپندان، وظیفه مقابله با حمله اهریمن و یاران وی را واگذار نمود.
هرمزد انسان را در پنج بخش آفرید. اول تن، بعد جان، سوم روان، چهارم آیینه (شکل و قالب) و بعد فَروَهَر. تن آدمی، جسم و صورت مادی انسان است. جان نیروی زندگی است که به باد پیوسته است (جان انسان به بادی بند است)، روان، آن بخش از انسان که فهم و درک او را شامل میباشد و فروهر که روح و بخش ماندگار و نامیرای انسان است. هنگامی که انسان میمیرد، تن او به زمین بازگشته، جان به باد، آیینه به خورشید و روان به فروهر پیوسته تا از بین نرود.
این استعاره به زیبایی، ماندگار بودن طرز تفکر و بینش آدمی را پس از مرگ میرساند. تنها اعمال و کردار انسان است که باقی میماند. آفرینش گوسفند به عنوان نماینده جانوران سودمند نیز در پنج گاه انجام میگیرد: تن، جان، روان، آیینه و مینو. در دوره هجوم اهریمن، تخمه و نطفه گوسفند از ماه پایه به یاری رام نیکو (از ایزدان ایرانی) به جهان آورده (یعنی حیوانات سودمند برای مقابه با اهریمن در جهان گسترش میبایند) و بعد از مرگ آنها، تن به زمین، جان به گوشورون، روان به رام نیکو، آیینه به ماه و مینو به بهمن میپیوندد تا هرگز توان از بین بردن آنها در اهریمن وجود نداشته باشد.
در اینجا لازم است، مجدداً به شرح امشاسپندان و وظایف آنان در این دنیا بپردازیم:
گفته شد که هرمزد، از امشاسپندان، اول بهمن را آفرید و او را نگهبان گوسفند به نمایندگی از حیوانات سودمند گمارد. در جهان مینوی، بهمن نماینده منش و اندیشه نیک است.
دوم، اردیبهشت که در این جهان، نگهبان آتش میباشد. در این امر، ایزد آذر، سروش، بهرام و نریوسنگ او را یاری مینمایند. در زمان حمله اهریمن، بهرام، آتش را در خانههای مردم پناه میدهد، سروش آن را محافظت میکند و هرگاه خاموش شود، از بهرام به سروش و از سروش به آذر و از آذر به اردیبهشت میپیوندد تا از گزند دیوان دور بماند. اردیبهشت، نشانه پارسایی و قانونمندی میباشد.
سومین امشاسپند، شهریور است. او در این جهان نگهبان فلزات و نشانه ثروتمندی است. به کمک او خورشید، ماه، آسمان، و انیران آفریده شدهاند. در جهان مینوی، شهریور نشانه شهریاری و سروری است.
چهارم، سپندارمذ (اسفند) است. او در این جهان نگهبان زمین میباشد. به یاری او، ایزدان آبان، ماراسپند، دین، ارد و ناهید آفریده شدهاند. اسفند مظهر فروتنی و تسلیم در برابر خواستههای خداوند است.
چهارمین امشاسپندان، خرداد میباشد. خرداد در این جهان نگهبان آب میباشد. به کمک او، تیر و باد و فروردین آفریده شدند. ایزد تیر، در زمان هجوم اهریمن، آب را به یاری فروردین از اهریمن گرفت و به کمک باد به دورترین کشورها برد. خرداد نشانه کمال میباشد.
ششمین امشاسپند، امرداد است. امرداد از آفرینش مادی، گیاه را در حمایت خود قرار داد. ایزدان رشن، اشتاد و زامیاد آمدند که در کنار پل چینود (پل صراط) مردم را آزموده و حسابرسی میکنند. امرداد، مظهر بیمرگی میباشد.
و هفتم که خود هرمزد میباشد.
سپس روز را به پنج بخش به شرح زیر تقسیم نمود و بر هر بخش، ایزدی را گمارد : بامدادان را به هاون مینو، ظهر را به رَپیثوین، غروب را به اوزیرین، شب را به ایوی سروسریم و نیمه شب را به اوشهین مینو سپرد و در هر بخش، نیایشی برای سپاس از نگاهبانی آن توسط پرهیزگاران انجام میشد.
تا قبل از آنکه اهریمن به این دنیا حمله کند، همواره نیمروز بود. هنگامی که اهریمن حمله خود را به این جهان آغاز نمود، هرمزد از آفریدگان خود و انسان پرسید آیا مایل هستند در جایگاه بلند و معنوی و مینوی خود مانده و شکست اهریمن را نظاره گر باشند یا به عنوان یاران هرمزد به جنگ با اهریمن در خواهند آمد. چنین پاسخ شنید که نظاره ماندن جایز نیست. با کمال آگاهی از فرجام کار به نبرد با اهریمن خواهیم شتافت.
بدین ساز، انسان از دید و نظر و فرهنگ ایرانی، به اختیار و نه به اجبار و یا به سبب گناه انجام شده به این جهان وارد شد، چه انسانی که از منشاء هرمزدی آفریده شده و تخمه او از آتش پاگ است، هیچگاه دچار گناه و لغزش نخواهد شد.
در گفتار بعدی به بیان نبرد اهریمن با هرمزد خواهیم پرداخت.
منبع : بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار.
نظرات ()زمین را بلندی نبد جایگاه یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ستاره به سر بر شگفتی نمود به خاک اندرون، روشنایی فزود (فردوسی)
همانگونه که در یادداشت آفرینش مادی اشاره گردید، هرمزد به منظور رویارویی با اهریمن، آفریدههای مادی را از منشاء مینوی آفرید.
هرمزد ستارگان را در میان آسمان و زمین آفرید. ترتیب آفرینش اجرام آسمانی به این صورت است که اول ستارگان اختری، بعد ستارگان نااختری، بعد ماه، و بعد خورشید را بوجود آورد. ستارگان اختری را به 12 حالت بره، گاو، دو پیکر، خرچنگ، شیر، خوشه، ترازو، کژدم، نیمَسب، بز، دلو و ماهی بوجود آورد (صور فلکی بروج).
او برای هر یک از این اختران، جایگاهی را ساخت تا در مقابله با اهریمن، از یورش او بر آفریدگان هرمزد جلوگیری کنند. او برای هر یک از اختران ذکر شده، شش میلیون و چهارصد و هشتاد هزار ستاره کوچک آفرید. به عبارتی دیگر، برای 12 برج سال، تعداد ستارگان ثابت آسمانی، هفتاد وهفت میلیون و هفتصد و شصت هزار میباشد.
سپس هرمزد برای این ستارگان، 4 سپهبد در چهار جهت اصلی تعیین نمود. ستاره تیشتر (تیر) سپهبد شرق، ستاره سَدویس (به معنای صد چاکر دارنده)، سپهبد نیمروز (غرب)، هفت اورنگ، سپهبد شمال و وَنَند، سپهبد لشگر ستارگان جنوب میباشد. ستاره میخگاه که در میان آسمان است (ستاره قطبی) نیز سپهبد سپهبدان تعیین گردید.
هرمزد ستارگان را بصورت ثابت در آسمان قرار داد. بالای آنان ستارگان نامیزنده را قرار داد تا در هنگام یورش اهریمن با او جنگیده و اجازه عبور او را به تراز بالاتر ندهند. سپس ماه و خورشید را به سالاری ستارگان آمیخته و نیامیخته بر فراز آنها نهاد که تمامی ستارگان با بندی به آن دو متصل شوند. منزلگه امشاسپندان را بر فراز ماه و خورشید قرار داد که آنها نیز به روشنایی بیکران که همانا جایگاه هرمزد است، متصل میباشند.
هرمزد ستارهها را در اندازههای متفاوت بوجود آورد. ستارگان بزرگ را به اندازه خانهای سنگی، ستارگان متوسط را به اندازه چرخ بزرگ و ستارگان کوچک را به اندازه سرگاو.
او، ماه را به درازای دو فرسنگ و خورشید را به بزرگی سرزمین ایرانویچ (ایران) بوجود آورد.
ماه، خورشید و ستارگان تا زمان یورش اهریمن ایستادند و نرفتند. در این مدت سه هزار سال، همیشه نیمروز بود. پس از یورش اهریمن، اجرام آسمانی به حرکت درآمدند. خورشید با سرعت سه برابر پرش تیر بزرگی است که توسط مرد ویاندام و از کمان بزرگی پرتاب شده و حرکت ماه، سه برابر تیر متوسطی که توسط مرد میانه اندامی توسط کمان متوسطی پرتاب شده باشد.
با بررسی سرود ناسادیا مربوط به کتاب کهن ریگ ودا، چنین نتیجه میگیریم که آریائیان در زمانی بیش از 4000 سال پیش از علم ستاره شناسی اطلاع داشتهاند. قدیمیترین رصدخانه شناخته شده در شهر زاول (زابل) احداث شده و جاودان کث یا بهشت گنگ نام داشته است. این رصد خانه در عرض 5/33 درجه ساخته شده است. دلیل انتخاب این نقطه برای ساخت رصدخانه به این دلیل است که هرگاه در این نقطه نیمروز فرا رسد، سایر نقاط دنیای قدیم یا پیش از ظهر بوده و یا بعد از ظهر. این نقطه بعدها به پاریس و بعد به گرینویچ منتقل گردید!
در افسانههای ایرانی، اثرهایی از ریشه انتخاب نام برجهای دوازده گانه دیده میشود. لازم به توضیح است، برج به معنای زمان گذر خورشید از یک مجموعه ستارگانیاست که به ریخت جانور یا انسان افسانهای تشبیه شده است. به عنوان مثال، قهرمان اساطیری ایران، آرش کمانگیر که به رها ساختن تیر از کمان خود مرز بین ایران و توران را مشخص و جان خود را فدای گسترش میهن خود نمود، نام خود را به یکی از صور فلکی که به شکل تیرانداز است داد. بعدها این صورت فلکی به زبان لاتین Archerious و به زبان عربی، قوس نامیده شد.
در ادبیات کهن ایرانی، قدیمیترین وسیله اندازه گیری جهت ستارگان (اسطرلاب) را به کیخسرو، فرزند رستم زال نسبت میدهند. فردوسی در بیتی از اشعار خود میگوید کیخسرو با افزار ستاره شناسی ویژگیهای طول و عرض جغرافیایی هفت کشور را تعیین نمود.
در افسانههای زرتشتی نیز نشانههای فراوانی از ستارهشناسی دیده میشود. ستارگانی که گردش منظم را دارند را آفریده هرمزد دانسته و آنهایی که گردش نامنظم دارند، به اهریمن نسبت داده میشدند. (نظم و ترتیب از ویژگیهای بهدینان میباشد.).نام هفت سیارهای که برتری و ویژگی بر سایر ستارگان داشته و سرآمد آنها میباشند عبارتند از : هرمزد، کیوان، بهرام، ناهید، تیر، ماه و خورشید.
اینک، به شرح برخی از این اختران، از دیدگاه نیاکانمان خواهیم پرداخت:
- ماه : گوی ماه به عنوان ملکه شب به صورت ایزدبانو مورد ستایش قرار میگرفته است. تغییر شکل ماه در طی یک ماه، اولین تقویم و روزشمار ایرانیان بوده است. ایزدبانوی ماه، نگهدارنده و تصفیه کننده تخمه و نژاد حیوانات و گیاهان از یزش اهریمن میباشد.
هلال ماه نیز یکی از نشانههای ایران کهن بوده است. نقش هلال را در سکههای ساسانی میتوان مشاهده نمود. در بالای تخت بهرام و همچنین در فراز گنبد آذرگشسب، هلالهای زرین و سیمین وجود داشت. (این نقش را بعدها اعراب از ما برگرفتند)
در ماه یشت اوستا از سه نوع هلال به نامهای اندر ماه (ماه به صورت تیغه است و از اول تا پنجم ماه میباشد)، پر ماه (وقتی دایره ماه کامل باشد، دهم تا 15 ماه) و ویشپتت (هنگامی که ماه رو به کاهش است، 20 الی 25 ماه) ذکر شده است.
- خورشید : اشاره نمودیم ایزد خورشید چه مرتبه والایی در بین ایرانیان داشته است. در اوستا، خورشید چشم اهورامزدا نامیده شده است. همچنین در نزد پیروان آیین مهر، خورشید از یاران مهر شمارده شده است. همچنین، خورشید پاک کننده و تطهیر کننده نطفه کیومرث بوده است. در اوستا برای اشاره به خورشید از واژه تنداسب (به دلیل سرعت حرکت زیاد آن) استفاده میشود.
- بهرام: بهرام (به زبان اوستایی، وَرَهرام) ایزد پیروزی میباشد. در بهرام یشت، بهرام به یک یک برجها میرود. ایزد بهرام، نیروی بازو به زرتشت میبخشد. بهرام که خداوند پیروزی است، همراه ایزدان پیروزمند دیگر مانند مهر و تیر در حرکت است. نام دیگر سیاره بهرام، مریخ میباشد.
- تیشتر : تیشتر یا تیر (عطارد)، ایزد باران میباشد. جنگ تیشتر با دیو خشکسالی (اپوش) از داستانهای زیبای اسطوره ایران کهن میباشد که در جای خود بازگو خواهد شد. این ایزد به سه صورت جوان بلند بالا، گاوی زرین شاخ و اسبی سفید پدیدار میشود.
- سدویس: این سیاره یکی از ایزدان موکل بر آب بوده که یاور تیشتر میباشد وکار وی، تقسیم کردن نعمت آب است.
- هفت اورنگ : امروزه به نام دب اکبر نامیده میشود. در اساطیر ایرانی، وظیفه سنگینی بر دوش وی قرار دارد، زیرا سپهسالاری شمال با او بوده. از دیدگاه ایرانیان، سمت شمال شوم و جنوب خوش یمن میباشد. شاید یکی از دلایل آن، وجود نور بیشتر در سمت جنوب باشد. مرغوبیت خانههای جنوبی نیز از همن باور نشات میگیرد. دروازه دورخ در سمت شمال قرار داشته و هفت اورنگ و لشگر تحت امر وی، اولین سپهسالاری است که با اهریمن رویارویی میکند.
- ونند: اخترشناسان، این ستاره را ستاره وِگا در صورت فلکی نسرالواقع میدانند. او به عنوان سپهسالار لشگر جنوب انتخاب شده است. ونند برای محافظت از گذر البرز، جایی که محل حرکت خورشید و ماه و ستارگان است، انجام وظیفه میکند.
بر دل عطار روشن گشت همچون آفتاب کاسمان نیلگون فیروزهای از کان تست (عطار نیشابوری)
منابع : اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه
بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار
جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ – نوشته دکتر مانوئل بربریان
نظرات ()روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بیفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان (مسعود سعد سلمان)
جشن مهرگان در مهر روز از ماه مهر ( دهم مهر ماه تقویم خورشیدی) برگزار میشود. همانطوریکه در یاد داشت گذشته به آن اشاره گردید، ایرانیان، تقارن هر روز با ماه همنام آن را خجسته دانسته و جشنهای مخصوص به آن روز را برگزار مینمودند. شاید بزرگترین و مهمترین این جشنها، جشن مهرگان میباشد.
جشن مهرگان، علاوه بر آنکه به مناسبت همنامی روز و ماه مهر برگزار میگردید، دلایل اسطورهای و کیهانی نیز دارد.
همانگونه که نوروز آغاز بهار و اعتدال بهاری و آغاز نیمه اول سال است، مهرگان نیز هزمان با آغاز اعتدال پاییزی در نیمه دوم سال برگزار میگردید.
در شاهنامه فردوسی آمده که هنگامی که فریدون به کمک کاوه آهنگر بر ضحاک پیروز شد و به پادشاهی رسید، در جشن مهرگان تاج پادشاهی را بر سر نهاد :
فریدون چو شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روزِ خجسته سرِ مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
در این روز، مردم دست از کار برکشیده و به جشن و شادمانی و خواندن نیایش، بخصوص خواندن مهر یشت از اوستا میپرداختند. پادشاهان هخامنشی و ساسانی در این روز بار عام داده و صاحب منصبان در این روز به حضور شاه شرفیاب شده و هدایای خود را به وی تقدیم مینمودند و از پادشاه نیز هدیه یا نشانی دریافت مینمودند.
جشن مهرگان در سراسر خطه آسیای صغیر، با شکوه و جلال برگزار میگردید. در این جشن که به افتخار مهر (میترا) برگزار میشد، روحانیون میترایی که مغ نامیده میشدند، در جلو حرکت نموده و گروه مومنان و مشایعت کنندگان در پس آنها.
جشن مهرگان، تنها موقعی بود که پادشاهان هخامنشی میتوانشتند در نوشیدن شراب افراط نمایند، زیرا بر اساس قوانین حکومتی هخامنشی، پادشاهان حق مست شدن در اثر افراط در باده گساری را نداشتند. در روز مهرگان، پادشاهان ردای ارغوانی رنگ بر تن کرده و در جشن عمومی شرکت میکردند.
بی گمان، ساسانیان هم مانند هخامنشیان، مراسم جشن مهرگان را برگزار مینمودند. از کیفیت و چگونگی برگزاری مراسم این جشن در ایران، اطلاعات کامل و دقیقی (به برکت حمله اعراب! و نابودی نوشتههای آیینهای دینی به دلیل کفرآمیز بودن آنها) در دست نیست. تنها چیزی که مشخص است، این است که در این روزهدایای ساتراپیها (ولایات) ایران به وسیله فرستادگان ویژه به دربار ارسال و مالیاتها نیز در این روز در خزانه مملکت ثبت میشد. چگونگی و نوع این هدایا در نقشهای سنگی تخت جمشید به زیبایی مشخص میباشد.
در این جشن، مردم بدن خود را با نوعی روغن مرطوب نموده (غسل؟) و مشک و عنبر و عود به یکدیگر هدیه میدادند. شاه تاج ویژهای بر سر میگذاشت که مانند آفتاب بود چرا که روز مهر، روز خورشید تابان است. (بیرونی) .
شرح اعمالی که در این روز انجام میشد، با کمی تفاوت در روایات مختلفی چون بلوغُ الارب، برهان قاطع، فرهنگ جهانگیری و توسط مورخانی چون جاحظ، بیرونی، خلف تبریزی و حتی هرودوت و گزنوفون ارائه شده است. هماکنون نیز این جشن توسط هممیهنان زرتشتیمان با آداب و رسوم خاصی در جریان است که آن را به جهت آشنایی تقدیم خواهم نمود :
خوان یا سفره مهری به عنوان سفرهای که به میوهها و خوراکهای آن جنبه مقدسی میداده است، یکی از مهمترین وسایل برگزاری این جشن است. در این روز، نخست مرد خوش اقبال و نیکو منظر به حضور شاه رسیده و با وی گفتگو مینمود. سپس موبدان وارد شده و کنار خوان مهرگانی مینشستند و واجگویان (زمزمه کنان) خوراکها را تقدیس مینمودند. این اقلام شامل ترنج، شکر، عناب، سیب، خوشهای از انگور سفید، هفت شاخه از هفت گیاه، نان گرد و اسپند و شیر و آویشن بود. در این روز، گاو یا گوسفندی را به نشانه کشته شدن گاو اوکَدَت به دست مهر، در فاصله طلوع خورشید تا ظهر قربانی مینمودند. این رسم البته امروزه منسوخ شده است، زیرا زرتشت قربانی کردن را منع اکید کرده بود.
امروزه زرتشتیان گرامی، از چند روز قبل از جشن مهرگان به خانه تکانی و نظافت مشغول شده و در روز جشن، خود را شستشو نموده و لباس نو بر تن مینمایند. در روز جشن، همراه با تشریفاتی ویژه همراه با تلاوت اوستا و مهریشت، خوان مهرگانی را که به نام وِدِرین معروف است و شامل انواع میوههای فصل و گل و ریحان و لُرک (آجیل مخصوص)، کتاب اوستا، آیینه، سرمهدان، شربت (شراب)، انار و سیب سرخ و آویشن میباشد را به همراه خوراکیهای دیگر گسترده و به جشن و نیایش مشغول میشوند.
دستگیری از مستمندان و بیچارگان در این روز نیز اهمیت داشت. رسم بر این است که در این روز به نوعروسان و نودامادان هدایایی از طرف اعضای خانواده تقدیم میشود. در برخی از اقوام، نوزادی که در این روز متولد میشد را نامی مینهادند که ترکیبی از واژه مهر مانند مهرداد، مهراب، مهرنوش و مانند آن را داشته باشد.
در دوران ساسانیان، هرگاه نوزادی متولد میشد، قبل از آنکه مادر، از سینه خود به او شیر دهد، موبدی را خبر مینمودند. موبد دعای ویژهای را در گوش نوزاد زمزمه نموده و به نامی که برایش انتخاب کرده بودند، او را مینامید. سپس، کودک را با پَراهوم (آب گیاه هوم مقدس) تقدیس مینمود. اگر این روز مصادف با مهرگان میگردید، حتماً نام نوزاد، ترکیبی از نام مهر را در خود داشت. (رسمی که امروزه شیعیان ایرانی در شب ششم یا دهم تولد نوزاد برگزار نموده و با خواندن اذان در گوش نوزاد، وی را تقدیس داده و مسیحیان نیز کودک خود را با آب مقدسی غسل تمعید میهند).
اما این مهر یا میترا کیست، چرا این همه تشابه در آیینهای مربوط به مهر با سایر آیینها وجود دارد؟ چگونه است که امروزه پس از گذشت بیش از 7000 سال از زمان بزرگداشت این ایزد، هنوز هم برخی از مراسم، نمادها و اصول این آیین در زندگانی تمامی قومیتهای این جهان، فارغ از آنکه چه مذهبی را دارند، وجود دارد؟
مهر (میترا) ایزد فروغ، نگهبان پیمان، پشتیبان جنگجویان، راستگویان و درستکاران است. در اوستا از مهر به عنوان بزرگترین ایزدان نام برده شده و بخشی از آن را به نام خود (مهریشت) اختصاص داده است. در مقدمه این یشت میخوانیم که اهورامزدا وی را در بزرگی و شکوه و توانایی، همقدر و همسنگ خود آفریده است. در این یشت، او به عنوان ایزدی که دارنده هزار چشم و ده هزار گوش است و دارنده دشتهای فراخ ستوده شده است. هیچ پیمانی از دید و گوش او پوشیده نیست.
مهر (میترا) کسانی را که به او دروغ گفته و به نام او عهد و پیمانی بسته و به آن وفا ننماید، در سراسر قلمرو و مملکت تعقیب نموده و به کیفر میرساند. در عوض، مهر به پیمانداران، اسبهای تیزرو و فرزندان دلیر عطا میکند.
مهر، برخلاف تصور عموم، خدای خورشید نیست. در اوستا، ایزد خورشید، ایزد جداگانهای است که نام جداگانه و یشت مخصوص به خود را دارد. این امر در بند سیدهم مهر یشت تصریح شده است.
آیین مهر را مهریان به هندوستان و از آنجا به ایران آوردند. مهریان عقیده دارند که ایزد مهر از پس بلندترین شب سال (شب یلدا. توجه داشته باشید که یلدا به معنای تولد است و معنای بلندترین شب سال را ندارد) درکوه البرز و از یک غار، پشت درخت سرو زاییده شده است. همانند جرقهای که از برخورد دو سنگ به هم وجود میآید.
اولین نبرد مهر با خورشید انجام شد. در این نبرد، بعد از چند بار زورآزمایی، خورشید قدرت برتری هماورد خود را ستود و از یاران نزدیک مهر درآمد. نبرد بعدی مهر، نبرد با گاو اهریمنی بود.
در مهرابههای باقیمانده از دوان مهریگری، نقش مهر را که در حال فروبردن خنجر بر گردن گاو است مشاهده مینماییم. در اساطیر آمده که گاوی به نام گاو اوکدت، از جانب اهریمن برای خوردن تمامی سبزههای روز زمین و محو نمودن حیات به زمین فرستاده شده است. مهر نیز از جانب خداوند برای نابود ساختن گاو زاییده شد. مهر پس از پیدا نمودن گاو او را گرفته، بار اول رها نموده و بار دوم بر پشت گاو جسته و خنجری را بر گردن گاو فرو میآورد. از خون ریخته شده گاو بر زمین، هزاران گیاه دارویی و سودمند بوجود آمده و زمین را پر از سرسبزی و زندگی میکند.
آنگاه مهر با پیروان خود بزمی را ترتیب داده سپس سوار بر ارابه خود که چهار اسب آن را میکشند شده و عروج آسمانی خود را از سمت شرق به سمت غرب انجام میدهد. تا زمانی که مجدداً برای از بین بردن اهریمن در آخرالمان به دنیا باز گردد.
در نقوش به جا مانده از دوران مهریگری، همراه مهر و گاو، دو مشعلدار به نامهای کوتِس و کوتوپاتِس که بهتر است آنان را مهربان (نگهبانان مهر) بنامیم، در دو سوی میترا در حالی که مشعلهای فروزان در دست دارند، دیده میشوند. مهربان سمت چپ مهر، مشعل را بلند نموده (نشانه طلوع خورشید) و مهربان واقع در سمت راست، مشعل خود را پایین (غروب خورشید) گرفته است. همچنین سگ و ماری به سمت محل زخم ایجاد شده در گردن گاو نشانه رفتهاند. سگ، وظیفه پاسداری از انجام عملیات قربانی گاو را داشته و مار نیز نشانه زندگی بوده که به خون ریخته شده از گردن گاو، تقدس میبخشد. علامت جهانی پزشکی (اسکولاپ) که در آن دو مار در حالی که دور جامی خود را پیچیده و سر خود را به سمت دهانه جام بردهاند، برخلاف آنچه عنوان میگردد، از همین فرهنگ مهر آمده است. به واژه بیمار دقت فرمایید، کسی که مار زندگانی ندارد!
در همین نقش برجستهها عقربی وجود دارد که به سمت بیضه گاو حرکت نموده و سعی در نیش زدن آن دارد. به گمان مهرشناسان، عقرب نماینده اهریمن است که وظیفه دارد قبل از آنکه خون گاو ریخته شود، آن را زهرآگین نموده تا از بوجود آمدن گیاهان دارویی جلوگیری نماید.
آیین مهری، آیینی بسیار خشن و سخت بوده و مخصوص مردان میباشد. در این آیین زنان حق ورود را نداشتند.
مظهر مهر را خورشید و در برخی از اسناد بدست آمده ستاره میدانستند. و به نشانه وی آتش میافروختند.
نوچههای مهری باید هفت مرحله طاقتفرسا را طی کرده تا به بالاترین درجه مهری برسند. این هفت مرحله عبارت است از:
1- کلاغ : کلاغ پیامآور بود و از جهان بالا پیام میآورد. (کلاغ خوش خبر!)
2- نامزد (رازدار) در این مرحله، خاموش ماندن (سکوت کردن) و چله نشستن توسط نوچه تمرین میشد. او نباید در انظار ظاهر شده و یا حرفی از او شنیده میشد. در این مرحله نامزدان (رازداران) با پوشانیدن دهان خود، ورود به این مرحله را نشان میدادند. این رسم بعدها به صورت بلند کردن موی سبیل به طوریکه دهان را بپوشاند رایج شد.
3- سرباز: پس از پایان دوره رازداری، مهریان طی جشنی، ضمن غسل دادن نوچه، ورود او را به جرگه سربازی جشن میگرفتند. در این زمان، تاجی را به سرباز به تقدیم مینمودندکه وی از پذیرش آن امتناع کرده و میگوید، قفط مهر تاج سر من است. بعد از آن شمشیری را به کمر وی میبستند. رسمی که عین آن هنگام شوالیه شدن رعایت میگردید (آیا شوالیهها مهر پرست نبودند؟)
4- شیر : در این مرحله که جزء مراحل عالی مهریگری تلقی میشود، مرد جنگی را آزمایش مینمودند تا میزان توانایی وی را برای شیر شدن بسنجند. در این مرحله، نوچه باید مانند شیر که نیرومندترین جانوران است، زورمندترین همردیفانش باشد. ضربالمثل فلانی برای ما شیر شده، از همین جا آمده است. یعقوب لیث (لیث = شیر) به این پایه رسیده بود.
5- پارسی : در این مرحله، که بیشتر تعالی معنوی نوچه مورد نظر است، نوچه به پاک و مطهر شده و به اصطلاح به نژاد اصیل (پارسی) و پرهیزگاری میرسید. در این مرحله به نوچه شنل و کلاه ارغوانیرنگ (رنگ مخصوص مهر) میترا را میپوشاندند.
6- مهر پویا (پیک خورشید) : یکی از تعالیترین درجه آیین مهر است که در این مرحله، نوچه همپایه با خورشید میگردید.
7- پدر : این مرحله، آخرین مرحله آیین مهر است. نوچه رسیده به این مرحله در حکم اجرا کننده احکام این آیین قرار دارد. این واژه در گویشهای لری و سمنانی به پیر بدل شد. هنوز این واژه در فرهنگ ما ایرانیان، به عنوان نمادی از وارستگی و تجربه و پیراستگی مطرح میشود. پیر مغان، پیر دیر.
برگزاری مراسم و آیین مهر در غارهای تاریک و یا در جاهاییکه پایینتر از سطح زمین قرار دارد انجام میشد که به آن مهرابه (آبه یعنی پایین. سرداب به زیرزمین که سرد باشد اطلاق میگردد) میگویند. در این مراسم، مهریان پس از انجام مناسک مذهبی خود و قربانی گاو و غسل نمودن، به نشانه خون گاو، می خورده و به نشانه گیاهان و گندم روییده شده از آن، نان میخوردند.
نمایش گاوبازی توسط ماتادورها نیز یادگار مراسم قربانی نمودن گاو اهریمنی توسط میترا میباشد.
این آیین که بعدها و در زمان اشکانیان از ایران به روم رفته و در سراسر اروپا گسترش یافت، با دین عیسوی درآمیخت به طوریکه مشابهتهای فراوانی را با این کیش دارد که نمونههایی را از آن به اختصار بیان مینمایم:
1- در تقویم گریگوری که بنا بر نظر دانشمندان و مورخان مسیحی، به دلیل اشتباهی که در شمارش روزها در زمان کنستانتین روی داد، تغییراتی در تقویم بوجود آمد. شب تولد حضرت عیسی با اندک زمانی (4 روز) با تولد مهر (شب یلدا) فاصله دارد. هنوز هم برخی از فرقههای مسیحیت شب تولد حضرت عیسی را در شب یلدا جشن میگیرند.
2- روزهای مسیحیان، همگی از نشانههای آیین مهر میباشد. Saturday به معنای روز ستاره (Star Day)، Sunday به معنای روز خورشید،Monday همان روز ماه (Moon Day) میباشد. Thursday روز تندر (Thunder Day) است و Friday، روز آتش (Fire Day)! مقدسترین روز هم روز خورشید (یکشنبه میباشد.
3- در شب کریسمس، (شب یلدا؟) مسیحیان درخت کاجی را تزیین نموده و بر بالای آن ستاره میگذارند. زایش و تولد مهر را مرور فرمایید.
4- بابا نوئل مسیحیان نیز شنل ارغوانی و کلاه ارغوانی رنگ را به سر بسته و با ارابهای که چهار گوزن (اسب) آن را میکشد، از هم کیشانش پاسداری و به آنها برکت میدهد.
5- مراسم عشای ربانی (شام آخر) و عروج حضرت عیسی نیز در توسط مهر بعد از قربانی نمودن گاو اهریمنی انجام گردیده.
6- چه کسانی نوید دهنده تولد حضرت عیسی هستند؟ سه مغ که با راهنمایی ستاره (نشانه مهر) به محل تولد وی آمدهاند (به یاد داشته باشید مغ، برخلاف نظر عامه به معنای موبد مهری است نه روحانی زرتشتی).
7- مراسم انتخاب پاپ (پدر، آخرین مرحله آیین مهر) نیز کاملاً شبیه تشرف نوچه به مرحله پدر میباشد.
8- حضرت عیسی در عشای ربانی فرمود از این شراب بخورید که خون من است و این نان را میل کنید که جسم من است.
نام مهر بارها در ادبیات ما آمده است. حافظ، مولوی، خیام، هاتف اصفهانی و سایرین بارها نشانهها و مراسم معنوی آن را دستمایه استعارات اشعار خود نمودند. حضرت حافظ میفرماید :
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود مهره مهر تو بر چهره ما پیدا بود
و چکامهای زیبا از هاتف اصفهانی :
دوش از شور عشق و جذبه شوق هر طرف میشتافتم حیران
آخر کار شوق دیدارم سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور، خلوتی دیدم روشن از نور حق، نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کان شب دید در طور موسی عمران
پیری در آنجا به آتش افروزی به ادب گرد پیر، مغبچگان
همه سیمین عذار و گل رخسار همه شیرین لبان و تنگ دهان
چنگ و عود و دف و نی و بربط شمع و نقل و می و گل و ریحان
ساقی ماه روی و مشکین موی مطرب بذلهگوی و خوش الحان
مغ و مغزاده، موبد و دستور خدمتش را تمام بسته به میان
من شرمنده از مسلمانی شدم آنجا به گوشهای پنهان
پیر پرسید : کیست این؟ گفتند عاشقی بیقرار و سرگردان
گفت جامی دهیدش از می ناب گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتش پرست و آتش دست ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه دین سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن شنیدم از اعضا همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحدهُ لا اله الا هو
و در آخر، این نیایش را از مهرنیایش با هم میخوانیم:
بشود که مهر برای یاری ما آید
بشود که مهر که برای بهکامی ما آید
بشود که مهر برای شادمانی ما آید
بشود که مهر برای آسودگی ما آید
بشود که مهر برای آمرزش ما آید
بشود که مهر برای تندرستی ما آید
بشود که مهر برای نیرومندی ما آید
بشود که مهر برای پاکی ما آید.
منابع : اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه
بغ مهر – نوشته مرحوم مهندس احمد حامی
گاه شماری و جشنهای ایران باستان – نوشته هاشم رضی
دین مهری – نوشته فرانتس کومن، ترجمه احمد آجودانی
جستار درباره مهر و ناهید – نوشته دکتر محمد مقدم
آیین پر رمز و راز میترایی – نوشته هاشم رضی
نظرات ()در یادداشت قبل، اشاره کردیم چطور هسته نبرد نیکی (هرمزد) بر بدی (اهریمن) شکل گرفت و اینکه هرمزد چگونه اقدام به تجهیز جهان و نیروهای لازم برای مقابله با اهریمن پرداخت.
همان گونه که اشاره شد، در مدت زمان سه هزار سال که اهریمن پس از خوانده شده سرود مقدس (اهونور) مدهوش گردیده بود، هرمزد آفریدگان را به صورت مادی آفرید. او از روشنایی بیکران (ذات مقدس خود) آتش، از آتش باد، از باد آب و از آب زمین و در آخر همه هستی مادی را آفرید.
هرمزد ابتدا آسمان را آفرید برای بازداشتن اهریمن و دیوان وی، سپس آب را آفرید برای از میان برداشتن دیو تشنگی، آنگاه زمین را آفرید. سپس گیاه را آفرید برای یاری گوسپند. سپس گوسپند را آفرید برای یاری مرد پرهیزگار و مرد پرهیزگار را آفرید برای از میان بردن و از کار افکندن اهریمن و تمامی دیوان. چگونگی آفرینش آنها به شرح زیر است :
یکم آسمان؛ آسمان را بسیار روشن و شفاف از جنس الماس سخت و به شکل تخم مرغ بوجود آورد. یک سر آن را به روشنایی بیکران وصل نمود و آن را همچون پوششی برای محافظت مخلوقات مادی بنا نهاد. از نظر اندازه، طوری آسمان را گسترد که درازای آن با پهنایش یکسان باشد تا همچون زرهای از هجوم اهریمن جلوگیری نماید.
هرمزد به یاری آسمان، شادی را آفرید. شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیکمردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد. آسمان در مدت زمان 40 شبانهروز آفریده شد. سپس هرمزد 5 روز درنگ نموده و شادی اختیار کرد.
دوم آب؛ هرمزد از گوهر آسمان آب را آفرید به اندازهای که اگر مردی چهار دست و پا بر زمین قرار گیرد، آب تا شکم او بالا بیاید. آب در مدت 55 شبانه روز بوجود آمد و هرمز، دگر بار پس از آفرینش آب، 5 روز درنگ نموده و به شادی پرداخت.
سوم زمین؛ هرمزد از آب زمین را پدید آورد. او زمین را گرد و طوری آفرید که درازا، پهنا و ژرفای آن با یکدیگر برابر باشد. او یک سوم زمین را سنگی سخت، یک سوم دیگر آن را با ریگهای رونده و یک سوم دیگر آن را از گلهای نرم بوجود آورد. سپس ریشه و گوهر کوهها را در زمین کاشت که بعدها از زمین رویدند. آنگاه به کمک زمین، تمامی عناصر سودمند نظیر گچ، آهن، گرگرد، روی و مانند آن را در داخل زمین وجود آورد. بزرگترین بخش زمین که در مرکز آن قرار دارد را ایرانویچ (سرزمین ایران) نامید. زیر این زمین، همه جا آب قرار داشت. زمین در مدت 70 شبانه روز آفریده و باز 5 روز را درنگ و به شادی پرداخت.
چهارم گیاه؛ در میانه زمین، رستنی بدون برگ، خار، بی شاخه و پوست و شیرین بوجود آورد. بعدها تمامی گیاهان از تخمه آن بوجود آمدند. سرشت گیاه نیز آب میباشد. گیاه در مدت 25 روز آفریده و هرمزد، پس از آفرینش آن 5 روز دگر درنگ نموده و به شادی پرداخت.
پنجم گاو یکتا (گوسپند)؛ هرمزد گاو یکتا را در سرزمین ایرانویچ و به بلندی سه نای آفرید. این گاو در کنار رود دائیتی (رودی که در میانه جهان جاری است) بوجود آمد. گوهر و سرشت گاو یکتا از آتش است. وی، گاو را سپید و روشن همچون ماه آفرید و آب و گیاه را به یاری او فرستاد. گاو یکتا در مدت 75 روز آفریده شد و پس از آن نیز دوباره هرمزد 5 روز درنگ نموده و به شادی پرداخت.
ششم آدم را آفرید و نام او را کیومرث مقرر نمود. کیومرث چون خورشید نورانی و به اندازه چهار نای بلندی داشت. درازای او همان اندازه بود که پهنایش. هرمزد، کیومرث را در سمت چپ رود دائیتی و گاو یکتا را در سمت راست آن آفرید. تمامی گونه آدمیان از نسل کیومرث جود آمدند. برای یاری کیومرث، خواب آسایش بخش را چون جوانی 15 ساله بوجود آورد. مدت زمان آفرینش کیومرث، 70 روز بود که بعد از آن، هرمزد از آفرینش جهان مادی فارغ گشته و 5 روز به جشن و شادمانی پرداخت!
هرمزد، شش آفرینش را به شش گاهنبار آفرید. در مدت یک سال که 365 روز میباشد و دوازده ماه که هر ماه سی روز و ماه آخر 35 روز.
افسانه آفرینش جهان و موجودات مادی به زیبایی تفکر و منشاء آفرینش را در 7000 سال پیش به ما نشان میدهد. ارزش و اهمیتی که آفریدگان مادی دارند، کم از ارزش و اهمیت آفریدگار یکتا نیست، چه آنها برای یاری دادن پروردگار و نفی و شکست اهریمن و شرارت پای به جهان مادی گذاشتند.
در میان تمامی آفریدگان، انسان (کیومرث) و حیوان (گاو یا گوسپند) از اهمیت ویژه و والایی برخوردار میباشند. منشاء آنها بر خلاف سایر آفریدگان از آتش میباشد. عنصری پاک که آفریدگار، پس از روشنایی بیکران (ذات مقدس خداوندی) آن را در رتبه دوم قرار داد. در تمامی ادیان ابراهیمی، آورده شده که انسان از خاک بوجود آمده، اما باور ایرانیان، مرتبهای بالاتر را به خود داده و آتش را به عنوان نطفه خود برگزیدند و چه تعبیر و استعاره زیبایی!
اشاره به وظیفه سنگین انسان در مقابله با نیروی اهریمنی و شر در این دنیا به زیبایی هرچه تمامتر در داستان آفرینش آورده شده، هرمزد تمامی آفریدههای مادی را برای کمک به انسان بوجود آورده. انسانی که بعدها خواهیم دید به میل و رغبت خود برای جنگ با اهریمن و همپیمانانش پای به این جهان گذاشت.
مورد دیگری که از خواندن داستان آفرینش به آن بر میخوریم، نقش شادی در زندگی مردمان است. اشاره شد که هرمزد بعد از آفرینش آسمان و به کمک او، شادی را برای آسایش مرد آفرید. هرمزد، حتی قبل از آفرینش انسان، شادی را بوجود آورد، نه اینکه مانند خواب بعد از آفرینش کیومرث بوجود آید. در حقیقت، این امر اهمیت شاد بودن و شاد زیستن را در باور ایرانیان نشان میدهد. همچنین در این داستان اشاره گشته که هر وقت هرمزد از آفرینش آفریدهای فارغ میشد، 5 روز را به شادی میگذراند.
در ایدئولوژی زرتشتیان، شادی و شاد بودن نوعی عبادت محسوب میشود. در کتاب ارداویرافنامه خواهیم خواهند که هنگامی که ارداویراف به همراه ایزد سروش و آذر در سفر عرفانی خود به بهشت، برزخ و دوزخ در حال گذر بود، رودی را دید که در کناره پل چینوَد (پل صراط) قرار دارد. در این رود، روان مردمان بسیاری را دید که به سختی در حال گذر از آن هستند و برخی نیز به آسانی از آن عبور میکنند. وقتی علت را جویا شد، چنین پاسخ شنید که این رود و آب داخل آن اشک بسیاری است که مردم بعد از مرگ هر فردی در رثای او میریزند. هرچقدر بیشتر گریه کنند، آب این رود بالاتر آمده و عبور از آن برای روان درگذشته سختتر میشود. این چنین، غم و اندوه در فرهنگ دیرین ایرانیان امری نکوهیده میباشد. نیرویی که مردمان از شادی میگیرند، آنچنان انرژی مثبت و نیرومندی را به وی میدهد که هیچ مانعی نمیتواند جلودار پیشرفت و موفقیت وی باشد. برتری انسانهای شاد نسبت به آدمهای اندوهگین از نظر علمی نیز ثابت شده است.
از این روی است که ایرانیان و بویژه زرتشتیان، جشنهای بیشماری را در گاهنامه خود به ثبت رساندند.
جشن که از واژه یشن به معنای نیایش آمده، در فرهنگ ایرانیان باستان، پیوندی ناگسستنی با تغییر طبیعت دارد. ایرانیان از هر فرصتی برای شادمانی استفاده مینمودند. برای توضیح بیشتر، نیاز به ذکر برخی جزییات داریم :
اشاره گردید که هر سال به 11 ماه سی روزه و یک ماه 35 روزه تقسیم شده است. از نظر ایرانیان باستان، هر روز از هر ماه متعلق به یکی از امشاسپندان و یا ایزدان بوده و آداب و مناسک خاصی را میطلبد. روزشمار ایرانیان، هفته را نداشته و اصولاً هفته از ابداعات سامی نژادها (اعراب) میباشد. اسامی روزهای هر ماه ایرانی به ترتیب از یک الی سی عبارتاند از : 1- هرمزد، 2- بهمن، 3- اردیبهشت، 4- شهریور، 5- سپندارمزد (اسفند)، 6- خرداد، 7- امرداد، 8- دی به آذر، 9- آذر، 10- آبان، 11- خور، 12- ماه، 13- تیر، 14- گوش، 15- دی به مهر، 16- مهر، 17- سروش، 18- رَشن، 19- فروردین، 20- بهرام، 21- رام، 22- باد، 23- دی به دین، 24- دین، 25- اَرد، 26- اَشتاد، 27- آسمان، 28- زامیاد، 29- ماراسپند و 30- اَنیران.
برای بیان روز هم واژه مخصوص آن روز را به همراه ماه آن میآوردند. بطور مثال روز ششم ماه فروردین را خرداد روز از فروردین ماه مینامیدند.
هر روز از ماه، اعمال خاصی را طلبیده و نیایش خاص خود را دارد. در این روزشمار، 4 روز مزین به نام پروردگار (دی) میباشد. روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم. در این روز، ایرانیان دست از کار و تلاش برداشته، استراحت نموده و به نوعی به عنوان روز تعطیل خود قلمداد مینمودند. در این روز، کشتن حیوانات، به احترام نام خداوند ممنوع بود. امروزه هممیهنان زرتشتی به احترام نام خداوند در این چهار روز، از خوردن گوشت خودداری مینمایند.
با توجه به اینکه هر روز نیازمند انجام اعمالی خاص میباشد، لذا تعداد روزهای ماه همواره ثابت و برابر 30 روز بوده بجز ماه اسفند که 35 روزه به شمار آمده و پنج روز آخر را به نام پنجه گمشده مینامیدند.
البته ایرانیان دانا از همان زمان، سال کبیسه را میشناختند، اما به دلیل محدودیت در اضافه نمودن روز به تقویم باستانی خود، سال کبیسه را هر 120 سال یک بار که اختلاف گردش زمین به دور خورشید به یک ماه میرسید، گرفته و آن سال استثنائاً 13 ماهه محسوب میشد.
تقارن هر روز با هر ماه هم نام خود نیز توسط ایرانیان جشن گرفته میشد. به عنوان مثال جشن مهرگان در مهر روز از ماه مهر برگزار میگردد. جشن آبانگان در آبان روز از ماه آبان و به همین ترتیب. اما اشتباهی که متاسفانه در این زمینه انجام میشود، روز برگزاری این جشنها است.
همانطوریکه ذکر گردید، تعداد روزهای هر ماه زرتشتی 30 روز میباشد. پس روز سی و یکم فروردین ماه تقویم خورشیدی برابر با هرمزد روز ماه اردیبهشت زرتشتی یا اول اردیبهشت میباشد. به همین ترتیب، روز اول ماه خرداد تقویم خورشیدی برابر روز سوم (اردیبهشت روز) ماه خرداد زرتشتی میباشد. این اختلاف ناشی از 31 روزه بودن شش ماه اول سال در تقویم خورشیدی میباشد. جشن مهرگان هم در مهر روز (روز شانزدهم) ماه مهر میباشد که اگر آن را نظیر به روزهای تقویم زرتشتی کنیم، 10 مهر تقویم خورشیدی خواهد بود.
علاوه بر این گونه جشنها، ایرانیان به پاس آفریده شدن شش آفریده هرمزد، آن پنج روزی را که هرمزد به شادی میپرداخت را نیز جشن میگرفتند که این رسم زیبا هنوز در بین زرتشتیان پابرجاست. این دورهها را گاهَنبار مینامند و به این ترتیب است: (تاریخهای ارائه شده در پرانتز، تاریخهای متناظر تقویم خورشیدی است)
- آفرینش آسمان از هرمزد روز فروردین ماه (اول فروردین) تا آبان روز اردیبهشت ماه (9 اردیبهشت) به طول انجامید. پس، از 10 الی 15 اردیبهشت را تحت عنوان گاهنبار مَدیُزَزم گرامی شمرده میشود. این روز روزی است که سبزهها و گیاهان سبز میشوند.
- آفرینش آب از مهر روز اردیبهشت ماه (15 اردیبهشت) تا آبان روز تیر ماه (7 تیر ) به طول انجامید. 8 الی 12 تیر ماه نیز به نام گاهنبار مَدیُوشَم گرامی داشته میشود. در این روز آب زلال گردید.
- آفرینش زمین از مهر روز تیر ماه (13 تیر) تا اَرد روز ماه شهریور (20 شهریور) به درازا کشید. گاهنبار پدیشهه نیز به مدت 5 روز از 21 الی 25 شهریور برگزار میشود.
- آفرینش گیاه از هرمزد روز ماه مهر (26 شهریور) تا اَرد روز مهر (19 مهر) طول کشید. در انتهای این دوره نیز گاهنبار اَیاسریم از 20 تا 24 مهر برگزار میگردد.
- آفرینش گوسپند از هرمزد روز آبان ماه ( 25 مهر) تا روز دی به مهر از ماه دی (جشن دیگان) (9 دی) به درازا کشیده شد و گاهنبار مَدیاریم در فاصله روزهای 10 تا 14 دی برگزار میگردد. در این گاه است که انبار زمستان برای دامها پر میشود.
- آفرینش انسان (کیومرث) نیز از رام روز دی ماه (15 دی) تا انیران روز اسفند (24 اسفند) طول کشیده که گاهنبار هَمَسپَهمَدیم را از 25 تا 29 اسفند برگزار مینمودند. رو اول فروردین هم که آفرینش تکمیل گشت را تحت نام نوروز (روز نو) گرامی میداشتند.
ادامه سخن در یادداشتی دیگر!
منابع : بندهش، فرنبغ دادگی - ترجمه دکتر مهرداد بهار
ارداویراف نامه - ترجمه دکتر مهرداد بهار
نظرات ()قبل از سخن درباره نگرش ایرانیان به آفرینش این جهان، ذکر این نکته لازم است که اساساً نمیتوان مرز مشخصی بین اساطیر و باورهای تاریخی و اسطورهای قبل و بعد از زرتشت را مشخص نمود. چه زرتشت در گاتها و سرودههای خود، از بسیاری از ایزدان و ایزدبانوان یاد نموده است. دین زرتشتی به قدمت تاریخ اسطورهای ایران عمر دارد. ظهور حضرت زرتشت نیز در زمان سلسله اسطورهزای کیانیان اتفاق افتاده است. چنین است که هنگامی سخن از باورها و اساطیر ایرانی میکنیم، میبایست به باورها و مستندات زرتشتی مراجعه نموده و تاریخ باستانی خود را در آن جستجو کنیم.
داستان آفرینش دنیا به همراه تمامی آخشیج (عنصر)های آن، از نوشتههای دینی دوران زرتشتیگری به جای بازمانده است. مهمترین منبع آن، نوشتار زیبای بندهش نوشته فَرنَبغ دادَگی از خاندان موبدان بوده که از سوی پدر به سی پیوند و از سوی مادر به سی و شش پیوند به منوچهر پادشاه پیشدادی میرسد. این نوشته که به معنای بنیان آفرینش است، در زمان ساسانیان نوشته شده و آنطور که خود فرنبغ میگوید، نوشتهها را از کتاب زند بر گرفته است. در نوشتار یاد شده، داستان آفرینش کیهان، جهان، موجودات زنده، ایزدان، دیوان، کشورها، دریاها و رویدادهای دوران نبرد بین نیکی (هرمزد) و شر (اهریمن) به زیبایی هر چه تمامتر ارایه گردیده است. قویاً توصیه میکنم اصل کتاب را که توسط شادروان دکتر مهرداد بهار ترجمه شده تهیه و مطالعه فرمایید. گرچه این ترجمه – برای حفظ اصالت آن – روانی فارسی امروزی را ندارد، اما خواندن آن خالی از لطف نبوده و بر هر ایرانی واجب و لازم است.
به باور ایرانیان، جهان ابتدا به صورت ساکن بود. هرمزد (آفریدگار توانا) در بالاترین نقطه این عالم (فرازپایه) با دانش و برتری در روشنایی مطلق قرار داشته و اهریمن، در پستترین نقطه و در تاریکی مطلق. میان این دو نیز وای (باد) قرار داشت. در حقیقت، محل اسکان هرمزد و اهریمن، از یک سو متناهی و محدود بوده و از سوی دیگر، بیکران و نامحدود. میان این دو نیز تهی بود و بنابراین نمیتوانستند در هم ادغام شوند. هرمزد با دانش بیکران خود میدانست که اهریمن از وجود این جهان مینوی و روشنایی آگاه خواهد شد و در صدد نابودی آن بر خواهد آمد، لذا برای مقابله با او، آفریدگان خود را آفرید. این آفریدگان به مدت سه هزار سال در سکون و آرامش قرار داشتند.
روزی اهریمن به مرز تاریکی دنیای خود آمده و هرمزد و روشنایی بیکران را به همراه آفریدههای زیبای آن دید و آنها را بسیار زیبا و نکو یافت. از رشک و حسد برای نابودی آن حمله را آغاز نمود، اما چون ناتوانی خود را دید، به دنیای تاریکی خود بازگشت.
هرمزد هم که فرجام کار را دانسته و از تلاش اهریمن برای نابودی جهان با خبر بود، به اهریمن گفت : ای اهریمن، آفریدگان مرا یاری ده و ستایش کن تا به پاداش آن به بیمرگی و نافرسودگی برسی. اهریمن که گمان میکرد درخواست دوستی هرمز ناشی از ترس و ناتوانی اوست، جسارت به خرج داده و در پاسخ گفت، نه تنها آفریدگان تو را یاری و ستایش نمیکنم بلکه تلاش خواهم کرد تا آنها را به نادوستی با تو و یکدیگر سوق داده و تو و آنان را بمیرانم.
هرمزد نیز که از سرانجام کار آگاه بود، میدانست اگر برای این نبرد، مدت زمانی تعیین نکند، آنگاه اهریمن میتواند به تهدیدات خود عمل کند، بنابراین رو به اهریمن نمود و مدت زمان نبرد را نه هزار سال تعیین نمود. اهریمن نیز این مهلت را پذیرفت. هرمزد میدانست که از این نه هزار سال، سه هزار سال اول همه به کام هرمزد رفته، سه هزار سال بعدی، به نبرد میان هرمزد و اهریمن گذشته و سه هزار سال آخر نیز زمان از کار افتادگی اهریمن و نابودی او و مخلوقات او خواهد بود. پس شروع به خواندن سرود مقدس نمود. چون یک سوم آن را خواند، اهریمن از ترس، به خود پیچید. وقت دو سوم آن خوانده شد، اهریمن به زانو افتاد و هنگامی که خواندن سرود مقدس به پایان رسید، اهریمن بیهوش شده و به جهان تاریکی خود سقوط نمود. از این لحظه، سه هزار سال نخست شروع شد.
هرمزد میدانست که سه هزار سال فرصت دارد تا سپاه روشنی و نیکی خود را برای مقابله با اهریمن و مخلوقات سیاه وی آماده کند. او ابتدا زمان بیکران را آفرید. این زمان بیکران قدرتمندترین مخلوقات است. بر همه چیز آگاهی دارد. از این زمان بیکران، زمان کرانهمند (محدود) را به مدت دوازده هزار سال آفرید. سپس ناآسانی را برای به دشوار افتادن اهریمن بوجود آورد. آنگاه هرمزد از خودی خویش و از روشنایی مادی، آفریدگان خود را بوجود آورد. تن آنان را از تن آتش روشن بوجود آورد. سپس از روشنایی، راستگویی و از راستگویی، افزونگری را بوجود آورد و یعد تن بیکران را. از تن بیکران، اهونور (سرود مقدس) و از اهونور سال را بوجود آورد که نیمی از آن روشن و نیمی از آن تاریک است و آن را به میزان 365 شبانه روز تعیین نمود.
هرمزد همه چیز را اول به صورت مینوی و بعد به صورت مادی بوجود آورد. او ابتدا، آفریدگان جاوید نامیرا (امشاسپندان) را به تعداد شش تن آفرید که با خود او هفت تن میشوند. نخست بهمن را از روش نیک و روشنایی مادی، سپس اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ (اسفند) و سپس خرداد و امرداد را آفرید. بعد به ترتیب، راستگویی، سروش، ماراسپند، نَریُسَنگ، رد بلند، رتوبرزیت، رشن راست، مهر (میترا)، اَهرِشوَنگ نیکو، پارَند، خواب، باد، دادمندی، دادخواهی و دفاع و سرانجام آشتی و افزونگری را بوجود آورد.
اهریمن نیز بعد از به هوش آمدن با کمک دیو جَه (زن بدکاره)، آفریدگان پلید خود را از تاریکی به نامهای اکومن (خشم)، اَندَر، ساوول، ناگهیس، ترومَد، تَریز و زَریز آفرید.
آنچه که ارائه گردید، تقابل نیروهای خیر و شر در باور ایرانیان باستان میباشد. آنان عقیده داشتند که خیر و شر را نمیتوان با هم آمیخت، در عین حال که هیچ حد و مرزی را هم میتوان برای آن مشخص نمود. همچنین به پیروزی نهایی روشنایی و خیر اعتقاد داشتند.
نکته جالب اینکه منشاء تمامی آفریدگان دنیوی را از ذات مقدس نیکی و روشنایی میدانستند. در حقیقت، استفاده از این ذات مینوی است که آنان را در مبارزه با اهریمن، به پیروزی سوق میدهد.
به آفریدگان هرمزد دوباره نگاهی بیافکنید، سلاح مبارزه با شر، جهل و بدی را مرور نمایید. چه زیبا، تشویق به کسب صفات نیک در اسطوره آفرینش (آن هم در 6000 سال پیش) گنجانده شده است؟
اول از همه زمان محدود. یعنی برای کسب صفات نیک تا ابد فرصت نخواهیم داشت.
دوم، نا آسانی. در حقیقت، با بیان این مطلب، چنین آمده که بدست آوردن هر چیزی در این دنیا نیاز به تلاش داشته و به آسانی بدست نمیآید.
هرمزد از روشنایی بیکران، راستگویی را آفرید. درجه و اهمیت راستگویی فقط یک پله از روشنایی بیکران که همان ذات مقدس آفریدگار است، پایینتر میباشد. خود نیست که داریوش بزرگ، دروغگویی را از آفات بزرگ دانسته و از خداوند، بی پروا میخواهد که کشورش را از دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت نماید.
تعبیر زیبای پدید آمدن روز و شب استعارهای زیبا از تقابل روشنایی و تاریکی است، و باز هم عدالت در این امر رعایت شده. نیمی از سال روشنایی و نیم دیگر آن تاریکی است.
زمانهای اعلام شده شامل نه هزار سال و یا عمر دوازده هزار ساله دنیا نیز به نظر من همگی حالت استعاره را دارند. برخی اعتقاد دارند، دنیا در دورههای 12 هزار ساله تجدید میشود (تناسخ) برخی دیگر میگویند مراد از سال، 365 روز نیست. به نظر من، با توجه به سطح ادراک و پیشرفت 7000 سال پیش، عدد دوازده هزار سال، به معنای زمان بسیار طولانی است که هرچند زیاد است، اما نامحدود نیست و پس از پایان گرفتن آن، زمان نابودی اهریمن آغاز خواهد شد. (اعتقاد به پایان زندگی دنیوی و پیروزی نهایی خوبی بر بدی در تمامی ادیان و مکاتب وجود دارد).
مورد دیگری که برایم خیلی جالب بود، انگیزه اهریمن برای از بین بردن دنیای مینوی هرمز میباشد. اهریمن پس از دیدن هرمزد و مخلوقات زیبای او، دچار حسادت و رشک گردید و سپس تصمیم به از بین بردن آن گرفت. در حقیقت، ایرانیان سرچشمه دشمنی را رشک بردن و نادانی میدانستند، چه اگر اهریمن رشک نمیبرد و به فرجام کار آگاه بود، مهلت نه هزار ساله هرمزد را برای نبرد قبول نمینمود.
و البته، نیروی بزرگ و مثبت نیایش. خواندیم که اهریمن تنها پس از سروده شدن یک سوم از سرود مقدس اهونور، در هم پیچید و نهایتاً مدهوش شد. نیایش و سپاس به درپاه آفریدگار نیز از دیرباز مورد توجه ایرانیان قرار داشته و از آن به عنوان سلاحی نیرومند برای مقابله با بدی استفاده میکردند. به نظر من فلسفه نیایشها و نمازهای روزانه در تمامی ادیان (که اولین آن دین زرتشتی میباشد)، مقابله با وسوسههای اهریمنی و دور نمودن افکار نیروهای شر از خود میباشد.
در یادداشتی دیگر به ادامه داستان آفرینش خواهیم پرداخت.
منبع : بندهش، نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه دکتر مهرداد بهار
نظرات ()ایران سرزمین تضادها و دوگانگیها است. در گوشهای از این سرزمین، میتوان یکی از مرتفعترین رشتهکوههای منطقه را دید و در گوشهای از آن زمینهای پست و همتراز با سطح دریاها. بخشی از این سرزمین به داشتن گرمای کشنده 50 درجه سانتیگراد معروف شده و بخشی دیگر با سرمای 15 درجه زیر صفر. در قسمتی بیابانهای خشک و سوزان را داریم و در قسمتی دیگر، جنگلهای سرسبز و شاداب.
این دوگانگی در فرهنگ و آداب مردم این سرزمین نیز نمود پیدا نموده است و باورها و اعتقادات باستانی آنها را متاثر ساخته است. وجود دو نیروی خیر و شر!
در باور ایرانیان کهن، دنیا همانند یک بشقاب صاف گرد و هموار بود. همه چیز ساکن و بی حرکت در جای خود قرار داشت. آسمان همچون الماسی سخت، دور زمین قرار گرفته و ستارگان، خورشید، ماه و سیارات نیز همچون مرواریدهایی به آسمان چسبیده بودند. همه چیز در آرامش کامل قرار داشت تا زمانی که اهریمن (شر) از وجود دنیا آگاه گردید. او آسمان را شکافت و وارد زمین شد. در اثر حمله او، زمین شکاف خورد و کوه البرز سر برافراخت. ریشههای این کوه در سرتاسر زمین پراکنده شده و از آن تمامی کوهها سر برافراشتند. در میان زمین، کوه تیره که قله البرز است سر برافراشته و از این قله است که پل چینوَت (پل صراط) تا به عرش کشیده شده که روان درگذشتگان پس از مرگ باید برای ورود به بهشت یا جهنم از آن عبور کنند. بر لبه این کوه نیز کوه اَرِزور که دروازه جهنم است، قرار دارد. سپس اهریمن وارد دریا شد و آب پاک آن را آلوده و شور نمود. بعد به آسمان برگشته و با شکافتن آن خارج شد. بعد از این حمله بود که خورشید، ماه و ستارگان به حرکت درآمده و بامدادان از 180 روزنهای که در شرق آسمان قرار دارند وارد شده و شامگاهان از 180 روزنه دیگر واقع در غرب آسمان خارج میشوند.
نوشتار یاد شده، خلاصهای است از داستان و افسانه آفرینش در باور ایرانیان.
ریشه اساطیر ایرانیان را باید در باورهای قوم هند و آریاییها جستجو نمود. بعدها که این قوم واحد با اسکان یافتن در مناطق مختلف از هم جدا شدند، اساطیر آنان نیز از هم متمایز گردید. تا جایی که برخی از خدایان هندوها در باور ایرانیان به نیروهای شر (دیو) بدل گشته و برخی از دیوان ایرانیان به خدایان هند.
اساطیر ایران را میتوان در دو بخش از تاریخ این سرزمین جستجو نمود : قبل و بعد از ظهور زرتشت.
ایرانیان جزء اولین اقوامی بودند که به یکتا پرستی و وجود یک نیروی توانا و نیرومند که سرمنشاء آفرینش است، روی آوردند. توجه داشته باشید که پیشینه یکتا پرستی ایرانیان به حدود ده هزار سال قبل باز میگردد.
اما همانند سایر تمدنها، اعتقاد به آفریننده یکتا باید تمثالی قابل هضم داشته باشد.
ایرانیان به تساوی و برابری اعتقاد داشتند. از نظر آنان، توانایی و ناتوانی، راستی و دروغ، هستی و نیستی، کاملاً قابل تفکیک بوده و به هیچ وجه نمیتوان آنها را باهم درآمیخت. در نظر آنان، خداوندی که آفریننده روشنی، خیر و برکت و زیبایی است، نمیتواند تاریکی، شر و زشتی را بیافریند. درست مانند این است که شما نمیتوانید تهمت دروغ گفتن را به فردی که شهره به راستگویی است بپذیرید. پس آفریننده توانا دنیا را با تمام زیباییهایش بوجود آورد و زشتیها و ناراستیها را باید به وجود دیگری منصوب نمود. البته این امر به معنای وجود 2 نیروی آفریننده نیست.
در آغاز جهان، زروان، خداوند زمان که بیکران است، تصمیم میگیرد تا باردار شده و فرمانروایی و پادشاهی جهان را به فرزند خود بسپرد. از این تصمیم باردار میشود. بدین سان، نطفه هرمزد در رحم او منعقد میگردد. بعد از مدتی شک میکند که مبادا نطفهای در او تشکیل نشده باشد. از این شک، اهریمن پدید میآید. زروان این را فهمیده و با خود قرار میگذارد تا پادشاهی این جهان را به اولین فرزندی که از بطن او خارج گردد، بسپرد. اهریمن این را شنیده و از شکم زروان بیرون میجهد. زروان با دیدن روی سیاه، زشت و بد بوی او میگوید تو کیستی؟ اهریمن پاسخ میدهد، من فرزند تو هستم و تو باید بنا بر عهدی که با خود بستی، فرمانروایی جهان را به من واگذار نمایی. زروان تعجب نموده و میگوید، ولی فرزند من، سراسر نور و روشنایی بوده در حالی که تو، سیاه، زشت و بدبو هستی! در این حال، هرمزد از رحم زروان خارج شده و خود را به پدر مینمایاند! زروان نیز موضوع را دریافته و به اهریمن میگوید، من بنا بر پیمانی که با خود بستهام، فرمانروایی این جهان فانی را به تو خواهم داد، اما بدان که بعد از پایان آن، فرمانروایی ابدی با هرمزد و یاران او خواهد بود.
بسیار جالب و قابل تحسین است که در 10 هزار سال پیش، ایرانیان، منشا و سرآغاز انحراف و گناه را شک و تردید دانسته و دروغ را سلاح اصلی اهریمن برای رسیدن به اهداف فانی دنیوی معرفی نمودند.
در باور ایرانیان، دروغ گناهی بسیار بزرگ و غیر قابل جبران بوده و آن را همتراز با بلایای آسمانی میدانستند. داریوش بزرگ، در سنگ نوشتهای در تخت جمشید برای در امان ماندن از این آفت اهریمنی از اهورا مزدا یاری خواسته است : خداوند این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و از دروغ محفوظ دارد!
اسامی و تعداد اساطیر زمان قبل از ظهور زرتشت و بعد از آن تفاوت چندانی نکرده، فقط جایگاه و اهمیت آنها تغییر نموده است. در حقیقت وجود ایزدان و ایزدبانوان در فرهنگ ایران، سابقهای بسیار قدیمیتر از دین زرتشتی دارد. اما با ظهور زرتشت، تمامی این ایزدان، به یاری اهورامزدا آمده و وی را در آفرینش این جهان و یاری رساندن به رهروان راه راستی کمک میکنند. لذا، جستجو درباره اساطیز ایران، ناگزیر ما را به باورهای زرتشتی پیوند خواهد زد.
از نظر ایرانیان، هرمزد یا اهورا مزدا به عنوان آفریننده مطلق، جهان را آفرید. او برای این کار شش وجود مینوی و ملکوتی تحت عنوان اَمشاسپَند به معنای جاودانان مقدس و نامیرا را بوجود آورد:
یکم، وُهومَنَه یا وُهومَن یا بهمن به معنای منش و اندیشه نیک می باشد. این امشاسپند دست راست اهورامزدا قرار داشته و تقریباً نقش مشاور وی را بازی مینماید. سرچشمه همه گفتارها و کردارهای نیک است این اندیشه نیک است که انسان را آگاه می سازد و رازهای جهان را آشکار می نماید از منش نیک است که انسان خدای خود را درست دریافته و آنچان که باید و شاید می شناسد و به او مهر می روزد. این امشاسپند سرپرست و حامی گله و ستوران و نگهدار و حراست کننده همه ى موجودات زنده به ویژه مردمان می باشد و این بهمن امشاسپند بود که اشو زرتشت را به همپرسی اهورامزدا می برد . دیوانی که با وی جنگ و تقابل دارند عبارتند از اَیْشْمَه (خشم)، آز و بالاتر از همه، اَکومَن (اندیشه بد).
دوم ، اَشَه وَهیشْتَه یا اردى بهشت به معنای بهترین پارسائى یا بهترین پرهیزگاری یا بهترین قانون می باشد. وی از زیباترین امشاسپندان میباشد. اشه قانون خدایی است و نظم زمین وآسمان از آن است راستی آن شاهراهی است که همه خواه ناخواه بر آن گام زنان به سوی رسایی و کمال و جاودانی و ابدیت می روند . راستی اصل آفرینش است و مردمان باید این اصل را دریابند و آن را گرامی و استوار نگاه دارند و در راه آن از یکدیگر سبقت جویند. این امشاسپند نگهبان و حامی آتش و دشمن سرسخت اهریمن و دیوان می باشد. هماورد اصلی او، دیو ایْمنْدرَه (روح ارتداد) میباشد.
سوم، خْشَتْرَه وَئیرْیَه یا شهریور به معنای بهترین شهریاری یا شهریاری خدایى می باشد و آن وضعی از جهان است که مردم از روی اندیشه نیک وخرد روشن خود برگزینند و با گفتار و کردار نیک دست به دست هم داده و دل به دل هم بسته و آن را به وجود آورند در عالم مینوى نشان قدرت ، سلطنت و شوکت خداوند و در جهان گیتایى حمایت کننده و نگهبان سنگ ها و فلزات می باشد . دشمن اصلی او، سَوْرْوَه یا دیو حکومت بد، هرج و مرج و مستی است.
چهارم، سْپِنْتَه آرمَئتى یا سپندارمذ یا اسفند به معنای آرامش درونی یا آرامش افزاینده یا آرامش مقدس می باشد. او سمت چپ اهورا مزدا مینشیند. این امشاسپند روی زمین آشتی و آبادی وشادی را می افزاید و برای پیشرفت جهان بسى شایسته و بایسته است این امشاسپند مظهر فروتنی و تسلیم کامل در برابر خواسته ها و امیال اهورایى است و در جهان گیتایى سرپست و نگهبان و ایزدبانوی زمین می باشد. دشمن او، تَرومیتی (گستاخی) و پریمیتی (کج اندیشی) میباشد.
پنجم، هَئُورْوَتات یا خرداد به معناى کمال و رسایى می باشد در شهریاری برگزیده ، در آرامش و آسایش ، در درست اندیشى و درست کارى تندرستى و توانای افزایش پیدا می کند . تن وروان پیش می روند و در خود کمی و کاستی را که در می یابند درو می کنند و بهتر و برتر می شوند و خود و جهان خود را به سوی رسایی و کمال می برند این امشاسپند مظهر کمال و و رسایی خدا است و در جهان گیتایى نگهبان و پرستار آب می باشد. هماورد وی گرسنگی است.
ششم، اَمِرِتات یا امرداد به معنای بى مرگی و جاودانگی می باشد. از کمال و رسایى حاصل شده جاودانگی و بی مرگی و ابدیت بدست می آید و کمال باید جاویدان باشد و گرنه کمال خوانده نمی شود پس رسایى و جاودانگی از آن پرتوهای خدایى است که ما را به خواست خود می رساند و این کمال جاودانه است که ما را به وصال خدا می رساند و در جهان گیتایى این امشاسپند نگهبان و پرستار گیاهان می باشد. دشمن اصلی او، تشنگی میباشد.
این شش امشاسپند به همراه هرمزد، جهان گیتی را برای مبارزه با اهریمن بوجود آوردند. مردمان نیز با پیروی از این موجودات مقدس، به سرمنزل سعادت خواهند رسید.
از شش امشاسپند یاد شده سه تن از آنان به نامهای بهمن، اردیبهشت و شهریور مذکر و سه تن دیگر به نامهای اسفند، خرداد و مرداد مونث هستند. در باور ایرانیان، تساوی بین زن و مرد از اصول اولیه و اصلی ایدئولوژی آنها محسوب میشده است.
در مرحله بعد، ایزدان یا فرشتگان پاک قرار دارند که هرکدام وظیفه حمایت و هدایت امور دنیوی و مینوی جهان را بر عهده دارند. از جمله این ایزدان میتوان به تیشتر، مهر، آناهیتا، آبان، آذر، رپیثوین، زامیاد، گوش، وای (باد)، سروش، رشن و صدها ایزد دیگر را نام برد.
در نوشتاری دیگر بیشتر با ایزدان و اسطوره آفرینش خواهیم پرداخت.
منابع : بندهش- نوشته فرنبغ دادگی ترجمه مهرداد بهار
شناخت اساطیر ایران نوشته جان هینلز ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی
از اسطوره تا تاریخ - نوشته مهرداد بهار
هفته نامه اشو زرتشت
نظرات ()امروز، یکشنبه، 5 مهر ماه، برابر 27 سپتامبر مصادف است با سالروز جنگ قادسیه. نبرد قادسیه، نخستین جنگ بزرگ میان اعراب و ایران بوده که در سال چهاردهم هجری اتفاق افتاد و سرآغازی بود بر چیرگی اعراب بر سرزمین ایران و فروپاشی امپراطوری ساسانیان.
مورخان اسلامی، چگونگی این جنگ و شکست سپاه ساسانی به سرکردگی رستم سپهسالار را با آب و تاب فراوان نگاشتهاند. در این که سپاهیان اسلام در این جنگ و نبردهای پس از آن سپاهیان ساسانی را شکست دادند، شکی نیست، اما افسانههایی که از این جنگها ساختند، دور از واقعیت میباشد. میگویید چطور؟ عرض خواهم کرد.
قادسیه نام روستا و صحرایی است واقع در جنوب نجف و 180 کیلومتری جنوب بغداد. نبرد تاریخی قادسیه چهار روز به طول انجامید که مورخان عربی نام هر روز از این جنگ را به ترتیب ارماث، اغواث، عماس ولیلۀ الهریر ذکر نمودند. طبق روایات موجود، درنخستین روز نبرد، پیروزی از آن ایرانیان بود، زیرا اسبان عرب از پیلهای جنگی ایرانیان ترسیده و از آنها میرمیدند. روز دوم با توجه به نیروی کمکی که از سمت شام به یاری اعراب شتافت، سواره نظام لشکر ساسانی شکست خورد. روز سوم، بر اساس دستور فرمانده سپاه اعراب به نام سعد وقاص و قعقاع بن عمر، سربازان سپاه عرب با نیزه چشم پیلان را کور نموده به باعث عقب نشینی پیلها و ایجاد اغتشاش در سپاه ایران شدند. شب روز چهارم، (لیلۀ الهریر) مسلمانان به دستههای متعدد تقسیم شده و بر سپاه ایران شبیخون زده و از استراحت آنها جلوگیری نمودند. (این شب را به این دلیل لیلۀ الهریر نامیدهاند که اعراب برای ترسانیدن ایرانیان از خود صدای سگ و شغال در میآوردند!)
روز چهارم نبرد سختی در گرفت و سپاهیان عرب به کمک تندبادی که از جهت مقابل سپاه ایران وزیدن گرفت و خاک میدان نبرد را در چشم ایرانیان ریخت، قلب لشکر ایران را مورد حمله قرار دادند.
ستاد فرماندهی رستم بر لب رودی مستقر شده بود و چتری هم بر بالای آن سایه میافکند. باد آن چتر را بر داشته و در آب انداخت و رستم ناگزیر از تخت به زیر آمده و در سایه شتران! پناه گرفت. عربی به نام هلال بن علقمه خود را به شترهای مزبور رسانده و به قصد تاراج، بند از بار حیوان برگرفت و بارها در نتیجه پاره شدن بندها به زمین افتاده و اتفاقاً یکی از این محمولهها بر پشت رستم افتاه و وی را مجروح ساخت. رستم نیز برای رهایی جان، خود را در نهر العتیق افکند. هلال به دنبال رستم در آب جسته و او را دستگیر و در ساحل به قتل رساند. آنگاه بر تخت رستم ایستاد و فریاد زد، سوگند به پرودگار قبله که رستم را به قتل رساندم! سپاهیان ایران نیز با شنیدن این خبر، هراسان خود را به رود افکنده و هزاران نفر از آنان در رودخانه مزبور غرق شدند. آنگاه سعد وقاص پول هنگفتی را که همراه رستم بود گرفته و بین سپاه خود تسلیم نمود.
خوب، نظر شما چیست؟ بیشتر شبیه داستانهای جن و پری نمیماند؟ بیاییم این جنگ را با هم روکاوی کنیم:
1- میگویند سپاه اسلام به سرکردگی سعد بن وقاص با شصت هزار سرباز با جنگ سپاه ساسانی با هشتاد هزار تا صد هزار سپاهی ایرانی در صحرای قادسیه نبرد نمود. به قول استاد حامی، این صحرا گنجایش بین 140 تا 160 هزار نفر را در خود ندارد، چه برسد به اینکه سپاهیان یاد شده مزین به اسب و فیل و شتر هم باشند!
2- اصلاً تا به حال فکر کردید آقای سعد وقاص 60 هزار سپاهی را از کجا آورده؟ به یاد داشته باشید بعد از رحلت پیامبر بزرگ اسلام، اعراب تازه مسلمان به منظور حفظ و اشاعه دین اسلام به ممالک همسایه خود از شرق و غرب و شمال و جنوب حمله نمودند. پس اگر تعداد کل سپاهیان عرب را کمینه دو برابر این لشکر در نظر بگیریم، باید به 120 هزار نفر برسد. مگر عربستان آن زمان چه تعداد جمعیت داشته که هم مسلمان شده باشند (ظرف مدت 14 سال) و هم 120 هزار نفر آن مردان جنگی سازمان یافته باشند؟
3- گفته شده که اعراب در شب چهارم جنگ قادسیه برای سلب آسایش سپاهیان ایرانی از خود صدای سگ و شغال درآورده و به این ترتیب سپاهیان امپراتوری ایران را ترساندهاند! خدا را شکر که این اعراب نابغه در زمان هخامنشیان و اشکانیان ظهور ننمودند و همچنین هیچ مراودهای با اقوام یونانی و رومی نداشتند چون ممکن بود به جای آنکه رومیان و اسپارتها سپاهیان خود را به آموزش تیراندازی، سوارکاری و نبرد تن به تن به سپاهیان تشویق کنند، آنها را به کلاسهای تقلید صدای سگ و گربه و شغال و روباه فرستاده و از این طریق اقتصادی از گسترش امپراتوری ایران جلوگیری میکردند!!
4- شکر خدا که ابر و باد و توفان شن و بند چرمی بارهای شتر و نهر العتیق جملگی به کمک سپاهیان عرب آمده تا اعراب بتوانند از غنایم بدست آمده نانی به کف آرند و به غفلت نخورند!
5- برایم جای پرسش است که سپهسالار سپاه ایران با آن رشادتها که در جنگهای با ارمنستان روم از خود نشان داده چگونه برای رهایی از گرما به زیر شتری پناه برده و آیا وضعیت حراست از سپهسالار لشکر ایران آنقدر خراب است که جناب هلال بن علقمه به راحتی و آنهم برای کسب غنیمت، نه برای کشتن سپه سالار به مرکز فرماندهی سپاه ایران وارد شود، بدون هیچ سلام و علیکی بندهای چرمی شترها را باز کند و آقای سپهسالار هم به همراه گارد جاویدان محافظ او مثل اینکه دارند با هدفون، موزیک گوش میدهند، بدون آنکه صدایی، سایهای، چیزی را متوجه شوند، وقتی سر بلند کنند که محموله بار به پشت آقای رستم بیافتد؟ تازه بعد از آن هم به جای درمان زخم، برای احتمالاً غسل میت به داخل رودخانه رود و جناب هلال راهزن هم یهو از خواب غفلت دزدی برون آید و طی یک کشتی جانانه، رستم را اول در آب دستگیر و بعد کت بسته به ساحل آورده و وی را بکشد و گارد محافظ سپه سالار هم انگار فینال کشتی وزن 120 کیلو را نگاه میکنند، مبهوت هنرنمایی قهرمان تازه به دوران رسیده شوند؟
6- درست است که سربازان هر لشگر بعد از کشته شدن فرماندهان خود (که حکم معبود آنها را داشته) دچار سردرگمی و ناامیدی شده و زمینه شکست آنان را فراهم میساخته اما دیگر لازم نبود خود را به داخل رودخانه بیاندازند، بلکه فقط کافی بود، طی یک عقبگرد ساده، فرار را بر قرار ترجیح دهند!
6- نوشتهاند که صعد بن وقاص از پول بدست آمده در این جنگ، به هر یک از شصت هزار مجاهد، دوازده هزار درم بخشیده است. بگوییم در این جنگ 4 روزه، 10 هزار نیروی عرب کشته شده باشد (هر روز، 2500 نفر. خیلی دست بالا گرفتم!) پس پنجاه هزار سرباز عرب وجود دارند که باید نفری 12 هزار درم و در کل، شصت میلیون درم غنیمت گرفته باشد. یکم، آقای رستم باید دیوانه باشد که برای جنگ، شصت میلیون درم با خود به میدان آورده باشد. تا جاییکه من میدانم در مسیر بین مداین (کاخ یزدگرد) تا قادسیه هیچ رستوران یا بقالی وجود ندارد که سپاه ایران بخواهد از آن با پول آذوقه تهیه کند. همچنین این راه بیش از 80 کیلومتر درازا نداشته و لازم نبوده بخش اعظمی از خزانه سلطنتی را بار سپاه کرده و آنها را به میدان آورده و بدین ترتیب برای حمل آذوقه سربازان و علوفه چهارپایان و سلاح نظامی خود دچار کمبود جا شوند. دوم، گیریم چنین خبطی مرتکب شده باشد، وزن هر درم ساسانی، برابر 18 نخود و یا 5/3 گرم بوده است. با ماشین حساب تلفن همراهتان محاسبه فرمایید، وزن 12 هزار درم تعلق یافته به هر سرباز عرب، 42 کیلو و وزن کل غنیمت کسب شده 2100 تن خواهد شد. این مجاهدین با اضافه بار 42 کیلویی که نمیتوانستند به جنگهای بعدی خود ادامه دهند، پس باید آنها را به طریقی به نزد خانواده خود میفرستادند. فرض کنیم هر شتر 100 کیلو از این غنیمت را بار ببرد. پس 21000 نفر شتر لازم است که غنیمت یاد شده را حمل نماید. فاصله بین هر شتر را نیز 5 متر در نظر بگیرید، صفی معادل یکصد و پنج هزار متر (105 کیلومتر) میشود. خود پیدا کنید پرتقال فروش را!
خوب که چی؟ در این که مسلمانان به ایران حمله نموده و امپراتوری ساسانی را با آن همه ساز و برگ خود نابود نمودند که شکی نیست؟ چه را قرار است ثابت کنیم؟
من میگویم، بله، درست است. امپراتوری ساسانی از بین رفت اما نه توسط مسلمانان، بلکه با کمک آنها.
مدتها بود که ایرانیان از ظلم و ستم پادشاهان، حکمرانان و ملاک ساسانی رنج میبردند. پیروان مانی و مزدک که تشنه انتقام گرفتن از جفایی که در حق مراد آنها شده بود (و از نظر تعداد کم هم نبودند)، مردم ستمدیده، رنجبرده، توسری خورده و تهیدست ایران که پدر در پدر از ظلم و ستم پادشاهان ساسانی رنج برده بودند، با شنیدن آوای عدالت پروری و ظلم ستیزی مسلمانان، با آنان همنوا شده و با یاری آنها به خان و مان و جان زورمندان ستمگر بالانشین افتادند. کاخها را که نشانه بیدادگری بود، ویران کردند. درهای دژهای نفوذ ناپذیر را به روی مسلمانان بازنموده و موبدان را که دشمن سرسخت پیروان مانی و مزدک بودند، هرجا گیر آوردند کشتند. فرماندها سپاه خود را به دلیل نفرت از سیستم مستبد امپراتوری ساسانی کشتند و بدین ترتیب با امید به زندگی بهتر و رهایی از ظلم و ستم رفته به خود، دین اسلام را برای تظلم خواهی قبول نمودند.
مردم ستمکشیده که با برافتادن دودمان ساسانی ترسشان ریخته شده و دلیر شده بودند، چنان انقلابی ژرف و بنیانی برپا نمودند که در جهان سابقه نداشته. این گونه انتقام ستمکشیدن و رنج بردن و توسری خوردن چند صد ساله خود و پدران خود را از زورمندان و بالا نشینان جامعه طبقانی ساسانیان گرفته و فصلی نو را در تاریخ و تمدن سرزمینمان گشودند.
منابع : تاریخ ده هزار ساله ایران – تالیف مرحوم استاد عبدالعظیم رضایی
بغ مهر – مرحوم استاد احمد حامی
نظرات ()همانطوریکه عرض کردم، این وبلاگ، فارغ از هر گونه جناحبندی به پیشینه قوم ایرانی خواهد پرداخت. مسلماً تمرکز بر دورانی از تاریخ این سرزمین خواهد بود که کمترین اطلاعات از آن منتشر شده است. سعی خواهم کرد تا اطلاعات مربوط به این دوران (از مهاجرت قوم هندوآریایی به ایران به بعد) را از منابع موثق گردآوری نموده و به ترتیب زمان وقوع آن در اختیار شما قرار دهم.
قصد من از این کار، بازگویی مجدد تاریخ نیست، که این کار را مورخان بیشماری برای ما به یادگار گذاشتند. بلکه بیان ویژگیهای خاص، نوعآوریها و بدعتگذاریهایی است که این ملت بزرگ، در هر دوره از تاریخ ایران، با هوشمندی کامل آن را پایهگذاری و حفظ نمودهاند.
متاسفانه، پدران ما طی سالهای متمادی، غارت، چپاول و ویرانیهای فراوانی را تجربه نمودند. هر قوم بی پدر و مادری که صاحب قدرت شد، چشم طمع به سرزمین زرخیز ایران دوخت و تمام هم و غم خود را در تسخیر آن خلاصه نمود. آشوریها، بربرها، سکاها، هومها، یونانیها، رومیها، اعراب، افغانها، مغولها، روسها، پرنقالیها، انگلیسیها، آلمانیها نمونهای از این اقوام در ادوار مختلف میباشند. تمام اینها هم وقتی به ایران حمله کردند، سعی در از بین بردن هویت ایرانی ما نمودند. شاید هیچ قوم و کشوری مثل ایران، آماج غارت و چپاول سایرین در دنیا قرار نگرفته است. و جالب اینجا است که تمامی این اقوام بعد از استیلای بر این سرزمین و بنا نهادن حکومت باب میل خود، نه تنها نتوانستند هویت ما را از بین ببرند، بلکه خود در فرهنگ غنی ایرانی (مشرق زمین) غرق شده و بخشی از آن را در فرهنگ قوم خود ادغام نمودند. اگر بخواهیم خیلی فلسفی نیز به قضیه نگاه کنیم، شاید چنین برداشت شود که اصولاً این اقوام باید به ایران حمله میکردند و از این طریق با تمدن مشرق زمین آشنا شده و آن را به سرزمینهای خود به ارمغان میبردند. بی خود نیست که میگویند، مشرق زمین خاستگاه تمدن. 10 هزار سال پیش نیز مشرق زمین ( و حتی مغرب زمین) چیزی جز امپراتوری بزرگ ایران نبود!
و اما از مطالب جالبی که طی این چند سال مطالعه در پیشینه این سرزمین آموختهام، باورهای باستانی ایرانیان است. منظورم دوران قبل از اشو زرتشت میباشد. برایم حیرت انگیز بود که فهمیدم ایرانیان از 7000 سال قبل سال کبیسه را میشناختند. علت شوری دریاها را به نوعی با نیروهای خیر و شر ارتباط میدادند. علت گردش سیارهها و ایستا بودن ستارهها را توجیه مینمودند. نحوه بارش باران، آذرخش، پیدایش آتش، گیاهان سودمند، حیوانات و سایر موارد مربوط به طبیعت را به زیبایی بیان نموده و پاسداشت آن را به فرزندان خود سفارش میکردند.
متاسفانه تاریخ ما را دشمنان ما (یونانیها، رومیها، اعراب، انگلیسیها و ...) برایمان نوشتند و هر چه هم که خواستند، نوشتند. اما این دشمنی نیز مانع از تحسین آنان از تمدن درخشان ایرانیان نگردید. به هر حال، تاریخ هر ملیتی در هر دورهای مشمول تحریف شده است، اما میتوان گوشههایی از واقعیتها را از طریق تفسیر یافتههای باستانشناسی، داستانهای قومیتی، باورها و اسطورههای آن بیرون کشید. کاری که امروزه به مدد اندیشمندان ایرانی ( که نام تنی چند از آنها را در نوشته قبلی آوردم) در حال انجام است و ای کاش که خیلی زودتر از اینها انجام میشد. میدانم در برخی از این ادوار، غارت، چپاول و تلاش برای از بین بردن هویت ایرانی، چارهای را برای مورخان ما باقی نگذاشته بود، اما به فرموده صائب تبریزی :
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود
ادعای انجام این کار را ندارم. اصلاً دانش این کار را ندارم، اما به سهم خود تلاش میکنم و امیدوارم هر جا دچار لغزش شدم، رهنمودها و انتقادات بزرگواران، مرا اصلاح نمایند.
بخش عظیمی از مطالب آورده شده در این وبلاگ به اسطورههای ایرانی، داستان آفرینش جهان به باور ایرانیان، ایزدها و ایزدبانوهای ایرانی و جشنهای کهن و اصیل ایرانی اختصاص خواهد یافت. سعی خواهم کرد امانت را رعایت نموده و در انتهای هر بخش، فهرست منابع مورد استفاده خود را ارائه کنم. اما پیشاپیش اذعان خواهم داشت که به دلیل گستردگی و تنوع مطالب و پراگندگی منابع، به طور یقین تعدادی از آنها از قلم خواهد افتاد. پوزش میخواهم.
پس مرا یاری کنید!
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش (حافظ)
نظرات ()سالهاست که در هزارچم تاریخ سرزمین زیبایم گم شده ام. هر جا سرک می کشم، نشانی از بزرگی و سرافرازی می بینیم. افسوس که با گذشت زمان این شکوه کم رنگتر می شود.
وقتی پای گفتگوی برخی دوستان می نشینم و درباره فرهنگ سرزمین خود صحبت می کنم، از نبود نظر مشترک در این ارتباط و همچنین کم آگاهی موجود در افراد در این ارتباط، متعجب می شوم. راستی، ما را چه شده است؟ چرا به تمدنی که ممالک دیگر این دنیا با به نمایش گذاشتن ذره ای از یادگار به جا مانده از آن همچون تکه پارچه سوخته، سفال پخته شده لعاب دار و کتیبه های گلی آن در ویترین موزه های خود، به داشته های خود فخر می فروشند، چنین بی تفاوت می نگریم؟
فارغ از هر مرام سیاسی، عقیدتی، مذهبی و قومیتی که باشیم، همه ایرانی هستیم و باید به داشته هایمان، تاریخ و تمدن و فرهنگ مان (که دنیا از آن درس گرفته است) افتخار کنیم. می دانم برخی را عقیده بر آن است که چه فایده. به قول شاعر، از فضل پدر تو را چه حاصل؟ اما من اعتقاد دارم، اول باور پیدا کنیم که پدرمان فاضل بوده، بعد ارتباط آن را با فرزند پیدا خواهیم کرد.
ان وبلاگ را برای این بوجود آوردم. برای اینکه اول دل تشنه خود را سیراب از فرهنگ غنی سرزمین خود کنم و دوم آموخته های خود را با سایرین به اشتراک بگذارم. پس کمکم کنید!
قبل از شروع باید از بزرگانی که مستقیم یا غیر مستقیم، من رو مدیون آموختن نمودند سپاسگذاری کنم. ایتدا از آقای دکتر حمید پدرام که فتیله این عشق را روشن نمودند. بعد از بزرگانی که هیچوقت افتخار دستبوسی آنان را نداشته اما از دانش ارزشمند و یادگارهای گرانبهای آنها استفاده نمودم. شادروان استاد احمد تفضلی، شادروان استاد احمد حامی، بانو دکتر ژاله آموزگار، بانو دکتر کتایون مزداپور، سرور گرامی جناب آقای پور داوود، آقای دکتر فرهنگ مهر، آقای دکتر مقدم، جناب آقای هاشم رضی، استاد پیرنیا، جناب آقای دکتر پرویز رجبی، شادروان استاد عبدالعظیم رضایی، استاد دکتر میر جلال الدین کزازی و سایر بزرگانی که به دلیل ضعف حافظه، امکان درج نام پر افتخار آنان در این نوشته ممکن نشده....
و البته درود به روان پاک دانشمندان، اندیشمندان، بزرگان و پدید آورندگان فرهنگ غنی ایران و نگاهبانان آن از جمله حکیم ابوالقاسم فردوسی که بدون وجود آنها، این خرده افتخار نیز برایمان باقی نمانده بود.
بر ماست که این فرهنگ را حفظ و آن را اشاعه دهیم.
مشتاقانه چشم به راه نظرات و یاری شما هستم.
نظرات ()
نظرات ()