جشن مهرگان
(مهر روز از ماه مهر برابر شانزدهمین روز از مهر ماه بر اساس گاهشماری زرتشتی و دهمین روز از مهر ماه گاهشماری خورشیدی)
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان
بنا بر تقویم ایرانی و زرتشتی، شانزدهمین روز از هر ماه به نام مهر نامیده شده و تقارن نام روز با نام ماه مهر نیز جشن مهرگان نامیده می شود. البته باید توجه داشت که ماه های زرتشتی جملگی سی روزه می باشند و بدلیل اختلاف شش روزه ماه های فصل های بهار و تابستان در تقویم خورشیدی، این روز مقارن با دهم مهر ماه خورشیدی می باشد.
در اوستا، مهر بزرگترین ایزدان است. در مقدمه مهریشت – که در ستایش مهر سروده شده – آمده که اهورا مزدا، وی را در بزرگی و شکوه، هم قدر و هم سنگ خود آفریده. مهر خورشید نیست. در اوستا، ایزد خورشید، نام و مشخصاتی جداگانه دارد. بلکه مهر، به معنی و مفهوم رابطه و پیوندی است میان روشنایی وحدث و نور و فروغ ازلی.
در توصیف مهر و در اوستا آمده که مهر دارای دشت های فراخ است. او دارای هزار جفت چشم و هزار گوش می باشد. بر ارابه ای زرین که چهار اسب نامیرا آن را می کشند سوار است و روزها از سمت راست آسمان (مشرق) به سمت چپ حرکت کرده و تمامی مردمان را زیر نظر می گیرد. راننده ارابه او ایزد ارتا (Arta) و نشان دهنده راه او ایزد دائویش اوپمند (Daoyish Opmanda) می باشند. ایزد بهرام نیز پیشاپیش ارابه حرکت نموده و دشمنان مهر را پراکنده می سازد. او نگاهبان پیمان است. بزرگترین دشمن او دروغ و دروغ گویان می باشند. او نگاهبان ممالک آریایی است و در این ممالک، آرامش و تنعم بوجود می آورد. کارهای دشوار را چاره سازی کرده و سعادت و پیروزی را برای مردمان به ارمغان می آورد. او نیرومندترین ایزدان است. مهر، نموداری از خلق و خوی ایرانی مزدایی را نشان می دهد.
در اوستا چنین آمده که اهورامزدا برای مهر بر قله بلند و درخشان کوه هرئی تی برز (Haraiti Bareza) یا همان البرز، زیباترین جایگاه را ساخته است. در آن جایی که مهر ناظر و نگران مردان است، در ماوایی درخشان که نه گرما و نه سرما، نه روز و نه شب وجود دارد و هیچ گاه بر آن ابر نمی نشیند و این جایگاه آسمانی را امشاسپندان و خورشید به فرمان اهورا مزدا برای وی فراهم ساختند. مهر از این جایگاه سراسر جان را زیر نظر دارد و هرگاه مردی بدکنش بر خلاف راستی و آیین پیمان داری عملی را انجام دهد، مهر به اتفاق ایزد سروش و نیریوسنگه گردونه خود را به حرکت درآورده و پیمان شکنان را هر کجا باشند به کیفر می رساند.
ایزد مهر به تنهایی بسیاری از وظایف و صفات دیگر ایزدان را بر عهده دارد:
ایزد جنگ، روشنی و فروغ، پیمان، مهر و دوستی، حافظ خانواده و هفت کشور، بخشنده ثروت، نعمت، پیروزی، شهریاری، قدرت و تسلط، داور اعمال در روز واپسین، راستی و کلام راست و زیبا.
و اما جشن مهرگان ...
می دانیم بیشتر جشن های باستانی ایران، ریشه در اتفاقات و تحولات طبیعی و فصلی دارد. جشن نوروز، مهرگان، سده، گاهنبارها، رپیثوین و یلدا نمونه هایی از این دست می باشند.
در تقویم باستانی، سال به دو بخش تابستان بزرگ و زمستان بزرگ تقسیم شده است. تابستان یا Hama هفت ماه یا 210 روز و زمشتان یا Zayana 155 روز به درازا می کشید. شروع تابستان بزرگ را با جشن نوروز و شروع زمستان بزرگ را (البته با کمی جابجایی بدلیل تقارن مهر روز با ماه مهر) با جشن مهرگان گرامی می داشتند. البته بعدها و در زمان ساسانیان یا کمی قبل از آن این تقسیم بندی نامساوی به چهار فصل مساوی به نام های بهار (وهار – Vahar)، تابستان (هامین – Hamin)، پاییز (پاتیز – Patiz) و زمستان (زمستان – Zamistan) انجام گرفت که تا به امروز حفظ شده است.
جشن مهرگان به همان ارزش و مرتبه جشن نوروز برای ایرانیان اهمیت داشت. به طوریکه برخی از مورخین و ایران شناسان بزرگ اذعان داشتند این جشن با شکوه هر چه تمام تر در تالار آپادانای تخت جمشید برگزار می شد. نوروز، جشن نو شدن جهان و مهرگان، چیرگی و پیروزی نور و نیکی بر تاریکی و پلیدی است.
گویند در چنین روزی، فریدن، پادشاه آریایی پیشدادی بر علیه آژدیهاک (ضحاک ماردوش)، پادشاه سامی نژاد پیشدادی شورش نموده و به یاری کاوه او را شکست داده، دستگیر نموده و در دماوند زندانی کرده است.
فریدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار
به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
کنون یادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ایچ منهای چهر (فردوسی)
آژدیهاک (بدی، ظلم و ستم)، بنا به باور ایرانیان در دماوند اسیر است تا در پایان جهان که خود را به یاری اهریمن رهانیده و توسط پهلوان اساتیری ایرانی، گرشاسب بنا به فرمان اهورامزدا او را از بین برد.
نگرش بر این جشن، نگرشی خوشبینانه و امید بخش می باشد. در زمانی که جهان رنگ باخته و سرسبزی و زیبایی بهاری وتابستانه خود را از دست می دهد، جشن مهرگان باور پیروزی نیکی بر بدی را زنده می نماید. این جشن که به نام مهر، ایزد ایزدان، دشمن دغل بازان و دروغگویان و نگاهدارنده پیمان و خانواده مزین شده، در روزهای آغازین ماه های سرد سال گرمی همازوری، دوستی و مهر را به دل دوستدارانش هدیه می دهد.
در این جشن، بسان جشن نوروز، سفرهای به نام ودرین ( Vederin) شامل انواع میوه های فصل بخصوص سیب و انار، گل و ریحان، آجیل لُرک (شامل هفت نوع خشکبار و میوه خشک شده از قبیل کشمش، بادام، گردو، سنجد، برگه های خشک شده میوه، انجیر و لوبیا) که بعدها بنام آجیل مشکل گشا، زینت بخش میهمانی های مردمان ایران زمین گردید، ظرفی آب به همراه سکه و آویشن و صد البته شمع و کتاب آسمانی (اوستا) را چیده و به اجرای مراسم مخصوص آن می پرداختند. همچنین در این روز، خوراک ویژه ای بنام دون (Duna) که از عدس، نخود، لوبیا، شلغم و سیب زمینی پخته درست می شود را بر سفره می نهند.
دستگیری از مستمندان، دادن هدیه به نوعروسان و سرور و پایکوبی از دیگر مراسم این جشن می باشد.
در این جشن، مردمان بار دیگر پیمان می بندد به مهر که دروغ نگویند. پشتیبان هم باشند. دستگیر هم نوعان و هم میهنان خود باشند. مهری بودن، مهر ورزیدن و مهر پروری را از یاد نبرندو سعی در بدست آوردن و نگهداری ویژگی ها و صفت ایزد مهر داشته باشند. چیزی که امروزه بیش از پیش بدان نیازمندیم....
و در آخر فرازهایی از مهر یشت را از دل بر می آوریم که :
بشود که مهر برای یاری ما آید.
بشود که مهر برای بهکامی ما آید.
بشود که مهر برای شادمانی ما آید.
بشود که مهر برای امرزش ما آید.
بشود که مهر برای تندرستی ما آید.
بشود که مهر برای نیرومندی ما آید
بشود که مهر برای اسودگی ما آید .
بشود که مهر برای پاکی ما آید
نظرات ()جشن گاهنبار پییته شهیم گاه ( از روز اشتاد تا روز انیران شهریور ماه گاهشماری زرتشتی یا 21 تا 25 شهریور ماه خورشیدی(
پیته شهیم گاه یا "پایان تابستان" با گویش درست (Paityshahim) در صد و هشتادمین روز سال انارام و شهریور ماه و به معنای پایان تابستان است. این جشن کشاورزی هنگامی است که خرمن دانهها در کشتزارها فراهم می گردد و بسیاری از میوه ها از درختان چیده میشوند و سومین جشن از جشن های گاهنباری در سال می باشد .در این گاه زمین آفریده شده است.
واژه گاهَـنبار کوتاه شدهی «گاهان بار» است و به معنی گاه ها و زمان های به ثمر رسیدن و به بار آمدن می باشد. این جشن ها در شش هنگام یا شش چَهره و در هر چَهره به مدت پنج روز در سال برگزار میشوند.
جشن های گاهَـنْـباری (پاره های سال – موسم های سالیانه)، ادامه و بازمانده ای از نوعی تقویم کهن در ایران باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم فصل تقسیم میکرده اند و هر یک از این بازه های زمانی، نام و جشن ویژه ای به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می شده و پس از هفت پاره ی زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه ی فصل، به آغاز سال بعدی می رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می رفته است). گاهنبارها، جشن هایی در ارتباط با پیشه ی اصلی ایرانیان باستان یعنی کشاورزی و دامداری هستند.
پیدایش گاهنبار را از روزگار پیشدادیان میدانند. نخستین بنیانگزار گاهنبار، جمشید – شاه پیشدادی – دانسته شدهاست. گاهنبارها با پیشه دیرینه زندگی ایرانیان گره خوردهاست. گاهنبارها با کشاورزی و دامداری و زندگی کشاورزی پیوند بنیادین دارند . گاهنبار در آغاز جشن کشاورزی بودهاست. هر کدام از گاهنبارها، برابر با زمانی است که دگرگونی های بنیادین برای کشاورزان رخ میدهد و این دگرگونی ها با خود جشن و شادی میآورد.
در باورهای سنتی ایرانیان، اهورامزدا هریک از نمادهای طبیعت را در یکی از این گاهنبارها آفریده است، به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان چهره ی ششم ، انسان آفریده شد و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله ی تازه ای رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.
در باورهای دین های دیگر نیز، به خصوص دین های سامی، کم و بیش به عدد شش در آفرینش جهان بر میخوریم که برگرفته از همین باورها و آیین های ایرانی است.
در تورات، در سِـفر پیدایش، باب اول آمده است که : خداوند آفرینش را در شش روز انجام داد ...
همچنین این مفهوم در قرآن، سورهی سجده، آیه ی سوم نیز با اندک تفاوتی به همین صورت بیان شده است.
هرمزد (آفریدگار توانا در باور ایرانیان)، به منظور مقابله با اهریمن، آفریدگان مادی و مینوی را وجود آورد. این آفریدگان به منظور مقابله با بدی و شر، هرمزد را در نبرد با اهریمن و آفریده های پلید وی یاری می رسانند.
شرح این آفرینش با بیانی بسیار زیبا در کتاب بندهش آورده شده و بدین صورت آمده که هرمزد برای آفرینش جهان مادی ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانه مند (محدود) را آفرید. بعد از آن، آسمان را در مدت 40 روز آفرید. بعد از آفرینش آسمان، 5 روز درنگ نموده و به جشن و شادی پرداخت. او شادی را به کمک آسمان آفرید و آن را گرامی داشت. شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیک مردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد سپس دست به آفرینش آب زد. او آب، این نوشیدنی مقدس و جانبخش را در مدت 55 روز آفرید. سپس 5 روز درنگ نموده و زمین را پس از آن در مدت 70 روز بوجود آورد.
بنا بر باور ایرانیان، آغاز آفرینش از روز اول فروردین ماه شروع و بعد از 40 روز در 10 اردیبهشت ماه خورشیدی به پایان رسید. بعد از 5 روز درنگ و شادمانی، آفرینش آب از روز 16 اردیبهشت شروع شده و تا روز 7 تیر ماه به پایان میرسد. باز پس از 5 روز شادمانی نوبت به آفرینش زمین رسید. آفرینش زمین از 13 تیر شروع شده و تا 20 شهریور ادامه پیدا کرد. به همین مناسبت، هرمزد این واقعه و روز را خجسته دانسته و به مدت 5 روز به شادی پرداخت.
ایرانیان نیز به این مناسبت این روز را گاهنبار پیته شهیم گاه نامیده و جشن می گیرند. گاهنبار پیته شهیم از روز بیست و یکم شروع شده و در بیست و پنجم شهریور به اتمام می رسد. لازم به ذکر است جشن اصلی در آخرین روز گاهنبار برگزار می شود.
در باور ایرانیان نیز زمین بسیار مقدس است. زمین (خاک) یکی از چهار آخشیج (نه عنصر! می دانیم که عناصری که تا بحال کشف و معرفی شده اند به عدد یکصد و اندی می رسد که در جدول مندلیف می توان نام آن ها را جستجو کرد. آب خود از عنصرهای هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است و هوا هم مجموعهای از عناصر تشکیل دهنده آن است و الی آخر) آب، هوا (باد)، خاک و آتش میباشد. این چهار آخشیجی که مجموعه آنها زندگی را بوجود آورده و سبب پویایی آن می شوند.
ایرانیان برای پاسداری زمین، ایزدان و ایزدبانوان (الهه) متعددی را معرفی نمودهاند. بزرگترین آنها، امشاسپند اسپندارمزد نام دارد. این امشاسپند در جهان مادی نگهبان زمین و در جهان مینوی (معنوی) پاسدار بردباری و متانت است. این امشاسپند چنان اهمیت دارد که او را موکل بر بانوان نامیدهاند و قرار گرفتن روز اسپندارمزد (اسفند) با ماه اسفند را که در تقویم خورشیدی برابر با 29 بهمن ماه می باشد ، روز بزرگداشت مقام زن نامیده و جشن می گیرند. برپا نمودن سفره سپید رنگ در سفره هفت سین نیز نماد این امشاسپند می باشد. همچنین زامیاد یکی دیگر از ایزدان پاسدار زمین می باشد.
در هر گاهنبار، آیین های ویژه ای برپا میشود و مردم میزد ها (میهمانیها) برگزار می کنند و می خورند و می بخشند تا ثواب بسیار ببرند. جشن هر چهره گاهنبار پنج روز است که روز پنجم آن دیگر روزها والاتر است و جشن بزرگ به شمار میرود. نخست موبدان بخشهایی از اوستا ــ آفرین گهنبار ــ را میخواندند، آنگاه سفره عام میکشیدند و هر کس – از نادار و دارا – برسر سفره گهنبار مینشینند و از آن بهره میجویند. پیش از برآمدن آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار، موبدان به همراه دیگر مردم، آیین «واژیشت» آن گهنبار را برگزار میکنند. چه توانگر و چه بی نوا همه درآن شرکت میکنند. آنهایی که خود نمیتوانند خرج آن را بدهند، باید در آیینی که دیگران برپا میکنند و یا از درآمد موقوفات است شرکت کنند و از خوان گهنبار که در همه جا گسترده میشود بهره مند شوند.
عنصر دینی این جشنها ، خواندن جشن و نیایش است که موبدان انجام می دهند و حاضرین در جشن دست یکدیگر را می گیرند ، همازور (هم پیمان ، متحد و یگانه) می شوند زیرا:
پیروزی و کامیابی در یگانگی و همازوری است ، به ویژه در گذشته ، تحمل در برابر بلایای طبیعی ، خشکسالی، سیل ، زلزله ، طوفان و مانند آنان تنها با همازوری و پشتیبانی از همدیگر شدنی بود. شرکت در گاهان بار یک وظیفه دینی برای همه است . هزینه آن را هر کس به داوطلبی به اندازه درآمد خود می دهد ، ولی همه به یک اندازه از آن بهره می برند.
عنصر اجتماعی این جشن ها در این بود که ، همه ی زرتشتیان ، زن و مرد ، پیر و جوان و کودک ، فقیر و غنی ، ارباب و رعیت همه یکسان در آن شرکت می کردند ، در یک جا گرد می آمدند ، از یک خوان و یک غذا می خوردند و این امر باعث همبستگی بیشتر می شد. علاوه بر این در پایان مراسم آن چه که از خوردنیها باقی بود به خانه افراد بی نوا و نیازمند فرستاده می شد در حالیکه این افراد خود در این جشن حضور داشته و از این خوراکیها میل کرده بودند ، و این جزیی از " نیکوکاری و دهش " است که در دین زرتشتی ستوده و سفارش شده است
اهل خانه از مدتی پیش از زمان گاهنبار، در تدارک آن میکوشند و لُرک و خوراکیهایی تهیه کرده، یک روز پیش از گاهنبار خانه را جارو و آب پاشی میکنند، نان و خوراکیهای سنتی را آماده میکنند و سفرهی گاهنبار را میگسترانند و آنچه که برای سفرهی مراسم مذهبی لازم است بر آن میگذارند.
لرک گاهنبار مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگهی هلو و انجیر خشک است که آنها را در دستمال بزرگی به نام چادر شب میریزند و آن را کنار سفره، پهن میکنند و روی آن را یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخهی گیاه «موُرد» میگذارند.
در پایان مراسم موبد مقداری لُرک را به هر نفر میدهد و سپس سینی میوه را که «درون» یا «درین» نام دارد جلوی همه میبرد تا هر کس پارهای میوه برای خوردن بردارد.
در برخی گاهنبارها همراه با لرک، یک یا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان میدهند، این نان که کوچکتر از نان معمولی است «لووگ» نام دارد.
و در پایان، گزیده ای از نیایشی که در این گاهنبار خوانده می شود را با هم مرور می کنیم:
به خشنودی اهورامزدا، بر زبان میآورم و میخوانم بهترین نیایش ها را. برزبان می آورم ازجان، با باوری نیک که مزدا پرست زرتشتی و دشمن همه بدی ها و پیرو آیین اهورایی میباشم. نیایش و آفرین میخوانم همه گاهها و هنگامهای روز و ماه و جشنهای سال (گهنبار) را که ردان وسروران هستند و با خشنودی ستایش میکنم، و این نیایش را به هنگام بامدادان میسرایم . نیایش میکنم و آفرین میخوانم بر همه گهنبارهای سال، هنگام هر جشنی که باشد، به نام بر زبان میآورم و آیین های ویژه میگذارم. ..
بسرایید سرود بزرگی خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانید در یکتایی و بی همتایی پروردگار جهان، اینچنین : بی گمان شهریاری زیبنده و سزاوار آن کس است که بهتر شهریاری کند، و اوست اهورا مزدا که با بهترین راستی برابراست و بندگی و عبادت خود را به پیشگاه وی تقدیم میکنیم و باشد که این چنین «میزد»ی پذیرا شده و ردگهنبار را خشنود و شادمان کند، و این است گهنبار پیته شهیم.
منابع : اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه
بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار
جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ – نوشته دکتر مانوئل بربریان
سایت ویکی پدیا
سایت پایگاه پژوهشی آریابوم
نظرات ()
دیرزمانی است در این سرزمین، کس نمیخندد. بلبلان که گهگاه صدای زیبایشان در همهمه شادی و خنده مردم ایران زمین گم می شد، حیران و متحیر به دنبال آوای مردمان می گردند. چه شده است؟ کجایند صدای پچ پچ و خنده شیرین دوشیزگانی که در گوشهای، از عشق نویافته خود با یکدیگر سخن می گویند؟ کجایند دخترکان و پسرکان زیبارویی که به دنبال هم در کوچه های مصفای آن دوران می دوند؟ کجایند آن نفس های سنگین مردان تنومند و جوانمرد ایرانی که به گاه روز در پی کسب روزی خانه و آشیانه خود را ترک گفته تا در هنگام پسین با دست پر، چشمان منتظر خانواده شان را روشن کنند؟ کجایند بانوان نجیب و مهربانی که صدای رفت و روب خانه آنها به آرامش شهر نوای زندگی می داد؟
همه درها بسته، بازارها کساد و مردمان نگران از سرنوشت خویش اند. نگران فرزندان خود، همسران خود و نگران سرزمین خود..... ایران!
مرزهای مُلک
همچو سرحدّات دامن گستراندیشه، بی سامان
برجهای شهر، همچو باروهای دل، بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سرحدّ و از باور
... هیچ سینه کینهای در بر نمیاندوخت
هیچ دل مهری نمیورزید هیچ کس دستی به سوی کس نمیآورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمیخندید
آری چندی است سپاه تورانیان به فرماندهی افراسیاب تورانی امان را از مردم ایرانویچ گرفته است. از مردم سرزمینی که ایرج، فرزند برومند فریدون آن را بنیاد نهاده.
این جنگ خانمان سوز، سالهای سال است که ادامه دارد. نبردی که امان را از ایرانیان گرفته است. نبردی که دلاوران پارسی چون منوچهر، کارن، نوذر، سام، زال، رستم، بیژن، گیو، گودرز و کیخسرو در طی آن دلاوری ها و ارادت خود را به این سرزمین مقدس نمایاندند. جنگی که آتش آن از جرقه ای به نام رشک و حسد زده افروخته شد.
می گویند چون فریدون پادشاه پیشدادی و در بند کننده آژدیاک (ضحاک ماردوش) به پایان عمر خود رسید، سه فرزند خود به نام های تور، سلم و ایرج را بر بالین خود احضار و به هر یک بخشی از قلمرو کشور ایرانویچ را واگذار نمود. خاور (توران) را به تور، باختر (روم) را به سلم و مرکز (ایران) را به ایرج، فرزند کوچکتر خود داد. دو برادر بزرگ از محبت بیشتر پدر به برادر کوچک خود حسادت نموده و او را از بین بردند. این مسئله آغازگر جنگی خانمانسوز بود که سالها بین نوادگان فریدون و از برای خونخواهی پدران خود در گرفت.
نبردی که منجر به کشته شدن سهراب به دست رستم گردید. نبردی که منجر به شکنجه دادن و مرگ ناجوانمردانه سیاوش شد. آوردگاهی که میدان آزمایش دوستی ها، جوانمردی ها و فداکاری ها و خیانت ها گردید.
اینک سپاه ایران به فرماندهی منوچهر خسته و درمانده از نبردی طولانی در دره طبرستان (مازندران) به محاصره تورانیان به فرماندهی افراسیاب درآمده اند. به تدبیر پادشاه فرزانه ایران، پیشنهاد صلح بین دو کشور ارائه گردید. صلحی که به ناچار و از برای حفظ اقتدار ایران پذیرفته شد. اما پیشنهاد افراسیاب بی شرمانه بود. تعیین حد و مرز ایران باید با پرواز تیری از چله کمان تعیین گردد...
کدامین بازوی توانا می تواند وسعتی در خور پهلوانان ایران را تعیین نماید؟ کدامین نیروی بشری می تواند از کیان سرزمین فرزندان ایرج پاسداری نماید؟
آخرین فرمان، آخرین تحقیر
... مرز را پروازِ تیری میدهد سامان!
گر به نزدیکی فرود آید، خانه هامان تنگ، آرزومان کور... ور بپرّد دور، تا کجا؟ ... تا چند؟
آه کو بازوی پولادین و کو سرپنجهٔ ایمان؟
هر دهانی این خبر را بازگو میکرد؛
چشم ها،بی گفت و گویی، هر طرف را جست و جو میکرد.
پهلوانان ایران گرد هم آمدند. مشورت کردند. با چشمانی اشکبار به سرنوشت شوم خود لعنت فرستادند تا آنکه........
به ناگه ایزدبانو اسپندارمذ (اسفند) پدیدار گشت. همچون همیشه با چهره ای درخشنده، یا جامه ای به سپیدی برف و با لبخندی شیرین و امید بخش. همو بود که فرمان داد چوب، پر و آهن لازم برای این تیر و کمان هرکدام از جنگل و عقاب و معدن خاصی تهیه گردد. چون این امر به دستور منوچهر انجام شد، اسپندارمذ فرمود که حال بزرگمردی می خواهم که این تیر را پرواز دهد. نه با زور بازو، بلکه با نیروی عشق و جان! چه هرچه بیشتر از عشق و جان مایه بگذارید، وسعت و اقتدار سرزمینتان بیشتر خواهد بود.
چشمان منتظر و نگران مردم ایران چنین بزرگمردی را جستجو می کردند. همه در جمعیت به دنبال گیو، رستم و بیژن بودند. به ناگاه فریادی از میان جمعیت برخواست که این افتخار را نصیب من سازید!!
چهره ها به سمت صاحب صدا چرخید. و او کسی نیست جز آرش
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور،
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر؛
کودکان بر بام،
دختران بنشسته بر روزن،
مادران غمگین کنارِ در
کم کمَک در اوج آمد پچ پچ خفته
خلق، چون بحری برآشفته،
به جوش آمد؛ خروشان شد؛ به موج افتاد؛
برش بگرفت و مردی چون صدف از سینه بیرون داد.
منم آرش، چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن؛
منم آرش، سپاهی مردی آزاده،
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده.
مجوییدم نسب، فرزند رنج و کار؛
گریزان چون شهاب از شب،
چو صبح آمادهٔ دیدار
آرش با گام هایی استواز از میان جمعیت برون آمد. با سینه ای ستبر و سری بر افراشته. از شاهنشاه ایران اجازه خواست و از پهلوانان رخصت! ناگه فریاد شادی از میان ایرانیان برخواست. ناجی ایران زمین پیدا شد! ایرانیان مظهر صلابت و استقلال سرزمین آریا را دوره کرده و به او تبریک می گفتند. سپندارمذ نیز با لبخندی بر لب و قطره اشکی در گوشه چشم این انتخاب را تایید نمود.
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش؛
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه گوارا و مبارک باد!
دلم را در میان دست میگیرم و میافشارمش در چنگ،
دل، این جام پر از کینِ پر از خون را؛ دل، این بی تاب خشم آهنگ...
که تا نوشم به نامِ فتح تان در بزم؛
که تا کوبم به جام قلب تان در رزم!
که جامِ کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما، سبو و سنگ را جنگ است.
درین پیکار، در این کار،
دل خلقی است درمشتم،
امید مردمی خاموش هم پشتم.
اما آرش جامه از تن برون آورد. بدن ورزیده و تنومند خود را به مردم نشان داد و چنین گفت : به خداوند سوگند که در من هیچ کژی و سستی وجود ندارد. بدنم را بنگرید که سالم و تنومند است. سوگند می خورم که تیر را با تمام عشق و مهر به میهن و مردمانم از کمان بیرون کنم. در این راه از نیروی جانم بهره می گیرم. چه جان دادن در راه اقتدار سرزمین مادری کوچکترین افتخاری است که نصیبم خواهد گشت.
آرش تیر و کمان را برداشت. آهسته امام استوار از البرز بالا رفت.
دشمنانش، در سکوتی ریشخند آمیز، راه وا کردند
کودکان از بامها او را صدا کردند،
مادران او را دعا کردند
پیرمردان چشم گرداندند
دختران، بفشرده گردن بندها در مشت، همرهِ او قدرت عشق و وفا کردند
آرش، امّا همچنان خاموش،
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او،
پردههای اشک پی در پی،
فرود آمد
پیش روی او، دماوند خودنمایی می کرد. کوهی که شاهد پیکار میان خیر و شر بود. اولین ستیغی که از ایرانویچ سر برون آورده. محلی که ضحاک در آن زندانی شده است. اکنون دماوند استوارتر و بلند تر به نظر می آید. چه پذیرای جوانمردی است که مقدر شده بار دیگر اقتدار را به ایران برگرداند. حال دماوند می تواند بار دگر به خود ببالد که سرحدات سرزمین خود را در دوردست ها نظاره گر و پاسدار می باشد.
درود، ای واپسین صبح، ای سحر بدرود
که با آرش تو را این آخرین دیدار خواهد بود
به صبح راستین سوگند
به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد،
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند.
زمین میداند این را، آسمانها نیز،
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من، نه افسونی؛
نه ترسی در سرم، نه در دلم باک است
دلم از مرگ بی زار است؛
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی، آن دم که ز اندوهان روانِ زندگی تار است؛
ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است؛
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایستهٔ آزادگی این است.
آرش چندی درنگ کرد و با خدای خود راز و نیاز. آخرین درخواست او از خداوند نه مال و مقام بلکه توان بود که بتواند هرچه بیشتر به بزرگی سرزمین خود بیافزاید.
نیایش را، دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قلهها دستان ز هم بگشاد؛
برآ، ای آفتاب، ای توشهٔ امّید! برآ، ای خوشهٔ خورشید!
تو جوشان چشمه ای، من تشنهای بی تاب
برآ، سرریز کن، تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تندخو دارم،
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم،
به موج روشنایی شست و شو خواهم؛
ز گل برگ تو، ای زرینه گل، من رنگ و بو خواهم.
دمی چشم ها را بست. نفسی تازه کرد. کمان را گرفت و به سمت باختر نشانه رفت. زه کمان را با پر تیر آشنا نمود. اسپندارمذ بوسه ای بر تیر زد. آرش تا جاییکه توان داشت زه را به عقب کشید و با برآوردن نام ایران زه را رها کرد.
شما، ای قلههای سرکش خاموش،
که پیشانی به تندرهای سهم انگیز میسایید،
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رؤیایی،
که سیمین پایههای روز زرین را به روی شانه میکوبید،
که ابر آتشین را در پناه خویش میگیرید؛
غرور و سربلندی هم شما را باد !
امیدم را برافرازید، چو پرچمها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید، به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
با رها شدن تیر، آرش نیز بر زمین افتاد. آرش هستیاش را بر پای تیر میریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش میشود و جانش در تیر دمیده میشود.
شام گاهان،
راه جویانی که میجستند آرش را به روی قله ها،
پی گیر،
بازگردیدند،
بی نشان از پیکر آرش،
با کمان و ترکشی بی تیر
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش
کار صدها صد هزاران تیغهٔ شمشیر کرد آرش.
هرمز، خدای بزرگ، به ایزد باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه ی درخت گردویی که بزرگ تر از آن در گیتی نبود؛ نشست. و آنجا را مرز ایران و توران نامیدند.
تیر آرش را سوارانی که میراندند بر جیحون،
به دیگر نیم روزی از پی آن روز،
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را، از آن پس،
مرزِ ایران شهر و توران بازنامیدند.
ماهتاب،
بی نصیب از شبروی هایش،
همه خاموش،
در دل هر کوی و هر برزن،
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را درگشت سالها بگذشت
سالها و باز، درتمام پهنهٔ البرز،
وین سراسر قلهٔ مغموم و خاموشی که میبینید،
وندرون درههای برف آلودی که میدانید،
رهگذرهایی که شب در راه میمانند نام آرش را پیاپی در دل کهسار میخوانند،
و نیاز خویش میخواهند.
با دهان سنگهای کوه آرش میدهد پاسخ
می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه؛
می دهد امید،
می نماید راه
درود بر روان آرش و درود بر روان بزرگ مردان و زنان و حماسه سازان پاسدار ایران زمین!
*چکامه ها از سیاوش کسرایی می باشد.
نظرات ()جشن تیرگان یکی از جشنهای ایرانی است که در تیر روز از تیرماه برگزار میشود. سیزدهم تیر در گاهشماری زرتشتی و دهم تیر در گاهشماری رسمی ایران. روزی است که این جشن برپا می شود. این جشن درگرامی داشت تیشتر ایزد باران می باشد. در تواریخ سنتی تیرگان روز کمانکشیدن آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز البرز است. همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بودهاست.
سه روایت را برای این روز باور دارند. نخستین روایت مربوط به کمان کشیدن آرش و تعیین مرز بین توران و ایران می باشد.
میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان افراسیاب (پادشاه توران) ومنوچهر (پادشاه ایران)، سپاه ایران شکست سختی میخورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در میآیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچیک از دو کشور از آن فراتر نروند. در این هنگام، سپندارمذ یا اسفند (امشاسپند بانوی ایرانی که در جهان مادی نگهبان زمین است و در جهان مینوی مظهر بردباری و صبر می باشد) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بستگی دارد و باید تلاش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی ای در وجودم نیست، ولی میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همهٔ نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد . هرمز، خدای بزرگ، به ایزد باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگذشت تا در کنار رود جیهون بر تنهٔ درخت گردویی (سرو) که بزرگتر از آن در گیتی نبود نشست. آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.
بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطورههای جهان دانستهاند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.
دومین مناسبتی که برای این روز آورده اند، چیرگی ایزد باران (تیشتر) بر دیو خشکسالی (اپوش) می باشد.
تیشتر (ایزد باران) بر اساس باور ایرانیان در طول ماه به سه شکل ظاهر می شود. در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در میآید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخهای زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین.
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی (دریای بزرگی که در سرزمین ایرانویچ واقع بوده) فرو میرود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبرو میشود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمیخیزند و تیشتر در این نبرد شکست میخورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد میجوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها میتوانند بدون مانعی به مزرعهها و چراگاهها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمیخواستند به این سو و آن سو راند، و بارانهای زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند. می گویند در نبرد آخر، تیشتر با گرز خود چنان بر سر اپوش کوبید که جرقه ای از این ضربه برخواست و اپوش با نعره ای سهمناک شکست خورد. ایرانیان برق تندر را از این ضربه وصدای آن را مربوط به فریاد اپوش می دانند. با جاری شدن باران، تمامی سپاهیان اپوش کشته شدهو به دریا می ریزند. شوری دریا ناشی از زهر این اجسادیاوران اپوش است که به دریا ریخته شده است.
و سومین مناسبت چنین است که : می گویند کیخسرو، پادشاه کیانی (فرزند سیاوش) هنگامی که از نبرد با افراسیاب تورانی بر می گشت هنگامی که از ساوه عبور میکرد، به کوهی رسید که توجهش را جل کرد. به تنهایی از کوه بالا رفت. به چشمه ای رسید که آب از می جوشید. کنار چشمه فرشته ای به وی نمایان شد که کیخسرو از چهره تابانش بیهوش شد. بیژن (پسر گودرز و از پهلوانان ایرانی) در اثر تاخیر شاه از کوه بالا رفته واو را مدهوش دید. وی را به سنگی تکیه داد واز آب چشمه به چهره اش پاشید تا به هوش آمد. لازم به ذکر است کیخسرو در نزد ایرانیان و زرتشتیان مرتبه بالایی داشته و به این مناسبت و برای بزرگداشت این واقعه مردم در چنین روزی به یکدیگر آب می پاشند .
این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شدهاست.
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشنهای ایرانی فال کوزه میباشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزهای را برمیگزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او میدهند ، او این ظرف را از آب پاکیزه پر میکند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن میاندازد آنگاه کوزه را نزد همه کسانی که میبرد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب کوزه میاندازند. سپس دختر کوزه را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد میبرد و در آنجا میگذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در کوزه جسمی انداختهاند و نیت و آرزویی داشتنهاند در جایی گرد هم میآیند و دوشیزه، کوزه را از زیر درخت به میان جمع میآورد. در این فالگیری بیشتر بانوان شرکت میکنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی میخوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون کوزه میبرد و یکی از چیزها را بیرون میآورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه میشود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بودهاست.
در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شدهاست به دست میبندند و در باد روز از تیرماه (۹ روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد میسپارند تا آرزوها و خواستههایشان را به عنوان پیامرسان به همراه ببرد. این کار با خواندن شعر زیر انجام میشود:
جشن تیرگان، روز بزرگداشت استقلال ایران، روز فداکاری و پیروزی نیروی خیر بر شر بر ایرانیان و ایران زمین گرامی و خجسته باد
منابع :
شاهنامه فردوسی
گاه شماری وجشن های ایران باستان – هاشم رضی
سایت ویکیپیدیا
سایت آریانابوم
نظرات ()جشن گاهنبار میدیوشهیم (از 8 تیر ماه تا 12 تیر ماه خورشیدی(
مَیدیوشَهـِم گاه از ترکیب واژگان اوستایی «مئیذیو» به معنی «میان» و شَمَه به معنی تابستان و باهم «مَـئیذیوشِـمَـه» به معنی «میانه ی تابستان» است و دومین جشن از جشن های گاهنباری در سال می باشد.
از سوی دیگر در باورهای ایرانی هنگام آفرینش آب است و به همین روی برای بزرگداشت آن، جشن و شادی بر پا میشود.
واژه گاهَـنبار کوتاه شدهی «گاهان بار» است و به معنی گاه ها و زمان های به ثمر رسیدن و به بار آمدن می باشد. این جشن ها در شش هنگام یا شش چَهره و در هر چَهره به مدت پنج روز در سال برگزار میشوند.
جشن های گاهَـنْـباری (پاره های سال – موسم های سالیانه)، ادامه و بازمانده ای از نوعی تقویم کهن در ایران باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم فصل تقسیم میکرده اند و هر یک از این بازه های زمانی، نام و جشن ویژه ای به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می شده و پس از هفت پاره ی زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه ی فصل، به آغاز سال بعدی می رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می رفته است). گاهنبارها، جشن هایی در ارتباط با پیشه ی اصلی ایرانیان باستان یعنی کشاورزی و دامداری هستند.
پیدایش گاهنبار را از روزگار پیشدادیان میدانند. نخستین بنیانگزار گاهنبار، جمشید – شاه پیشدادی – دانسته شدهاست. گاهنبارها با پیشه دیرینه زندگی ایرانیان گره خوردهاست. گاهنبارها با کشاورزی و دامداری و زندگی کشاورزی پیوند بنیادین دارند . گاهنبار در آغاز جشن کشاورزی بودهاست. هر کدام از گاهنبارها، برابر با زمانی است که دگرگونی های بنیادین برای کشاورزان رخ میدهد و این دگرگونی ها با خود جشن و شادی میآورد.
در باورهای سنتی ایرانیان، اهورامزدا هریک از نمادهای طبیعت را در یکی از این گاهنبارها آفریده است، به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان چهره ی ششم ، انسان آفریده شد و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله ی تازه ای رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.
در باورهای دین های دیگر نیز، به خصوص دین های سامی، کم و بیش به عدد شش در آفرینش جهان بر میخوریم که برگرفته از همین باورها و آیین های ایرانی است.
در تورات، در سِـفر پیدایش، باب اول آمده است که : خداوند آفرینش را در شش روز انجام داد ...
همچنین این مفهوم در قرآن، سوره ی سجده، آیه ی سوم نیز با اندک تفاوتی به همین صورت بیان شده است.
هرمزد (آفریدگار توانا در باور ایرانیان)، به منظور مقابله با اهریمن، آفریدگان مادی و مینوی را وجود آورد. این آفریدگان به منظور مقابله با بدی و شر، هرمزد را در نبرد با اهریمن و آفریده های پلید وی یاری می رسانند.
شرح این آفرینش با بیانی بسیار زیبا در کتاب بندهش آورده شده و بدین صورت آمده که هرمزد برای آفرینش جهان مادی ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانه مند (محدود) را آفرید. بعد از آن، آسمان را در مدت 40 روز آفرید. بعد از آفرینش آسمان، 5 روز درنگ نموده و به جشن و شادی پرداخت. او شادی را به کمک آسمان آفرید و آن را گرامی داشت. شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیک مردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد سپس دست به آفرینش آب زد. او آب، این نوشیدنی مقدس و جانبخش را در مدت 55 روز آفرید.
بنا بر باور ایرانیان، آغاز آفرینش از روز اول فروردین ماه شروع و بعد از 40 روز در 10 اردیبهشت ماه خورشیدی به پایان رسید. بعد از 5 روز درنگ و شادمانی، آفرینش آب از روز 16 اردیبهشت شروع شده و تا روز 8 تیر ماه به پایان میرسد. به همین مناسبت، هرمزد این واقعه و روز را خجسته دانسته و به مدت 5 روز به شادی پرداخت.
ایرانیان نیز به این مناسبت این روز را گاهنبار میدیوشهم نامیده و جشن می گیرند. گاهنبار میدیوشهم از روز هشتم شروع شده و در 12 تیر به اتمام می رسد. لازم به ذکر است جشن اصلی در آخرین روز گاهنبار برگزار می شود.
آب از دیرباز چه در این سرزمین و چه در باورهای سایر مردم جهان گرامی دانسته شده است. قریب به اتفاق دانشمندان و دیرینه شناسان آب را سرمنشاء پیدایش زندگی میدانند. چه هنگامی که در سیاره های دیگر به دنبال نشانی از زندگی می گردند، ابتدا نشانه های وجود آب را در آن کرات جستجو می کنند.
در باور ایرانیان نیز آب بسیار مقدس است. آب یکی از چهار آخشیج (نه عنصر! می دانیم که عناصری که تا بحال کشف و معرفی شده اند به عدد یکصد و اندی می رسد که در جدول مندلیف می توان نام آن ها را جستجو کرد. آب خود از عنصرهای هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده استو هوا هم مجموعهای از عناصر تشکیل دهنده آن است و الی آخر) آب، هوا (باد)، خاک و آتش میباشد. این چهار آخشیجی که مجموعه آنها زندگی را بوجود آورده و سبب پویایی آن می شوند.
ایرانیان برای پاسداری آب، ایزدان و ایزدبانوان (الهه) متعددی را معرفی نمودهاند. بزرگترین آنها، امشاسپند خرداد نام دارد. این امشاسپند در جهان مادی نگهبان آب و در جهان مینوی (معنوی) پاسدار دانش و کمال است. دومین ایزدبانو، اردویسور آناهیتا نام دارد. او مظهر باروری، نگاهبان دریاها و پاسدار نطفه اشوزرتشت در دریای هامون بوده که قرار است سوشیانس (رهایی بخش نهایی) از آن بوجود آمده و جهان را پر از عدل و داد نماید.
ایزد تیشتر (تیر) نیز به عنوان ایزد باران از دیگر ایزدان مرتبط با این آخشیج است. همچنین ایزد آبان نیز در این جهان پاسداری از آب را بر عهده دارد.
در هر گاهنبار، آیین های ویژه ای برپا میشود و مردم میزد ها (میهمانیها) برگزار می کنند و می خورند و می بخشند تا ثواب بسیار ببرند. جشن هر چهره گاهنبار پنج روز است که روز پنجم آن دیگر روزها والاتر است و جشن بزرگ به شمار میرود. نخست موبدان بخشهایی از اوستا ــ آفرین گهنبار ــ را میخواندند، آنگاه سفره عام میکشیدند و هر کس – از نادار و دارا – برسر سفره گهنبار مینشینند و از آن بهره میجویند. پیش از برآمدن آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار، موبدان به همراه دیگر مردم، آیین «واژیشت» آن گهنبار را برگزار میکنند. چه توانگر و چه بی نوا همه درآن شرکت میکنند. آنهایی که خود نمیتوانند خرج آن را بدهند، باید در آیینی که دیگران برپا میکنند و یا از درآمد موقوفات است شرکت کنند و از خوان گهنبار که در همه جا گسترده میشود بهره مند شوند.
اهل خانه از مدتی پیش از زمان گاهنبار، در تدارک آن میکوشند و لُرک و خوراکی هایی تهیه کرده، یک روز پیش از گاهنبار خانه را جارو و آب پاشی میکنند، نان و خوراکی های سنتی را آماده میکنند و سفرهی گاهنبار را می گسترانند و آنچه که برای سفرهی مراسم مذهبی لازم است بر آن میگذارند.
لرک گاهنبار مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگهی هلو و انجیر خشک است که آنها را در دستمال بزرگی به نام چادر شب میریزند و آن را کنار سفره، پهن میکنند و روی آن را یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخهی گیاه «موُرد» میگذارند.
در پایان مراسم موبد مقداری لُرک را به هر نفر میدهد و سپس سینی میوه را که «درون» یا «درین» نام دارد جلوی همه میبرد تا هر کس پارهای میوه برای خوردن بردارد.
در برخی گاهنبارها همراه با لرک، یک یا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان میدهند، این نان که کوچکتر از نان معمولی است «لووگ» نام دارد.
و در پایان، گزیده ای از نیایشی که در این گاهنبار خوانده می شود را با هم مرور می کنیم:
به خشنودی اهورامزدا، بر زبان میآورم و میخوانم بهترین نیایش ها را. برزبان می آورم ازجان، با باوری نیک که مزدا پرست زرتشتی و دشمن همه بدی ها و پیرو آیین اهورایی میباشم. نیایش و آفرین میخوانم همه گاهها و هنگامهای روز و ماه و جشنهای سال (گهنبار) را که ردان وسروران هستند و با خشنودی ستایش میکنم، و این نیایش را به هنگام بامدادان میسرایم . نیایش میکنم و آفرین میخوانم بر همه گهنبارهای سال، هنگام هر جشنی که باشد، به نام بر زبان میآورم و آیین های ویژه میگذارم. ..
بسرایید سرود بزرگی خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانید در یکتایی و بی همتایی پروردگار جهان، اینچنین : بی گمان شهریاری زیبنده و سزاوار آن کس است که بهتر شهریاری کند، و اوست اهورا مزدا که با بهترین راستی برابراست و بندگی و عبادت خود را به پیشگاه وی تقدیم میکنیم و باشد که این چنین «میزد»ی پذیرا شده و ردگهنبار را خشنود و شادمان کند، و این است گهنبار میدیوشهم.
منابع : اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه
بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار
جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ – نوشته دکتر مانوئل بربریان
سایت ویکی پدیا
سایت پایگاه پژوهشی آریابوم
نظرات ()
در گاهشماری ایرانی، هر سال به 11 ماه سی روزه و یک ماه 35 روزه تقسیم شده است. از نظر ایرانیان باستان، هر روز از هر ماه متعلق به یکی از امشاسپندان و یا ایزدان بوده و آداب و مناسک خاصی را می طلبد. روزشمار ایرانیان، هفته را نداشته و اصولاً هفته از ابداعات سامی نژادها (اعراب) میباشد. اسامی روزهای هر ماه ایرانی به ترتیب از یک الی سی عبارت اند از : 1- هرمزد، 2- بهمن، 3- اردیبهشت، 4- شهریور، 5- سپندارمزد (اسفند)، 6- خرداد، 7- امرداد، 8- دی به آذر، 9- آذر، 10- آبان، 11- خور، 12- ماه، 13- تیر، 14- گوش، 15- دی به مهر، 16- مهر، 17- سروش، 18- رَشن، 19- فروردین، 20- بهرام، 21- رام، 22- باد، 23- دی به دین، 24- دین، 25- ارد، 26- اَشتاد، 27- آسمان، 28- زامیاد، 29- ماراسپند و 30- اَنیران.
برای بیان روز هم، واژه مخصوص آن روز را به همراه ماه آن میآوردند.
همانطوریکه ذکر گردید، تعداد روزهای هر ماه زرتشتی 30 روز میباشد. پس روز سی و یکم فروردین ماه تقویم خورشیدی برابر با هرمزد روز ماه اردیبهشت زرتشتی یا اول اردیبهشت میباشد. به همین ترتیب، روز چهارم ماه خرداد تقویم خورشیدی برابر روز ششم (خرداد روز) ماه خرداد زرتشتی میباشد. این اختلاف ناشی از 31 روزه بودن شش ماه اول سال در تقویم خورشیدی میباشد.
لذا تقارن خرداد روز را با ماه خرداد، خرداد گان نامیده وآن روز را جشن می گیرند.
خرداد در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی رسایی و کمال است که در گاتها یکی از فروزههای اهورا مزدا و در اوستای نو نام یکی از هفت امشاسپند و نماد رسایی اهورا مزدا است. خرداد، امشاسپند بانویی است که نگهداری از آبها در این جهان خویشکاری(وظیفه) اوست و کسان را در چیرگی بر تشنگی یاری میکند از این روی در سنت، به هنگام نوشیدن آب از او به نیکی یاد میشود. در گاتها، از خرداد و امرداد پیوسته در کنار یکدیگر یاد میشود و در اوستای نو نیز این دو امشاسپند، پاسدارنده آبها و گیاهان اند که به یاری مردمان میآیند و تشنگی و گرسنگی را شکست میدهند. در یسنا، هات ۴۷، آمدهاست که اهورامزدا رسایی خرداد و جاودانگی امرداد را به کسی خواهد بخشید که اندیشه و گفتار و کردارش برابر آیین راستی است. پیشکش این دو امشاسپند ثروت و رمه (چهار پایان) است، به گونه ای که این دو، نماینده ی آرمان های نیرومندی، سر چشمه ی زندگی و رویش هستند.
هماوردان خاص آن ها، دیوان «گرسنگی» و «تشنگی»اند و همکاران خرداد نیز، ایزد «تیشتر» و «باد» و «فروهر پرهیزکاران» هستند.
در باور ایرانیان، خرداد در هنگام حمله ی اهریمن، آب را به یاری فروهرها می ستاند، به باد می سپارد و باد آن را با شتاب به سوی کشورها می برد و به وسیله ی ابر می باراند.
در بُـندهشن (= بـُن دهیشنَ = آغاز آفرینش)، یکی از کتاب های پهلوی که بر اساس ترجمه ها و تفسیرهای اوستا تدوین یافته و در بردارنده ی اسطوره های مربوط به آفرینش، تاریخ اساطیری و تاریخی ایرانیان، جغرافیای اساطیری و حتی نجوم و ستاره شناسی است، درباره ی این امشاسپند آمده است :
... خورداد سرور سال ها و ماه ها و روزهاست ؛ از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه ی موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندرسال، نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است ... او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خورداد از او آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است.
در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ویژه امشاسپند بانو «خُرداد» نام برده شدهاست: «... این را نیز گوید که هرگلی از آنِ امشاسپندی است؛ و باشد که گوید: ... سوسن خرداد را، ..» از این روی، بهترین نماد برای جشن خردادگان گل سوسن است.
خرداد مظهر کمال و رشد آدمی است. و تاسی از آن منجر به جاودانگی و بی مرگی (امرداد) خواهد شد. شاید یکی از دلایلی که نام این امشاسپند همراه با امرداد می باشد، پیوند ناگسستنی کمال و جاودانگی است.
از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است.
خرداد یشت، چهارمین یشت اوستا است که متاسفانه آسیب زیادی دیده و بسیاری از واژگان آن از بین رفته یا ناخواناست. ولی در آنچه اکنون دردست است (در یازده بند)، به یاد کردن از امشاسپندان به ویژه خورداد سفارش بسیار شده، چون یاد آنان دیوان را دور می سازد و یاد خورداد، به ویژه دیو «نسو» ( دیو فساد و گندیدگی) را می راند. دراین یشت، به صراحت آمده که خداوند یاری و رستگاری و رامش و سعادت را از طرف امشاسپند خرداد به مرد پاک دین می بخشد.
در بند ده این یشت می خوانیم :
او را - امشاسپند خرداد را - برای فـَرّ و فروغش با نماز [ی به بانگِ ] بلند با و با زَور می ستاییم.
ما امشاسپند خرداد را با هَوم آمیخته با شیر، با بَرسَم با زبان خرد، و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن رسا می ستاییم.
آیینهای جشن خردادگان
یکی از مهمترین آیینهای روز خرداد که در جشن خردادگان پررنگ تر میشود، رفتن به سرچشمهها یا کنار دریاها و رودها، تن شویی در آب و خواندن نیایشهای ویژه این روز همراه با شادی و سرور در کنار خانواده و دوستان بودهاست. نیاکان فرهیخته ی ما در این روز به کنار چشمه سارها، رودها و دریاچه ها رفته و همراه با نیایش اهورامزدا و جشن و شادمانی تن خود را نیز با آب می شسته اند.
ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه به مراسم شستشوی ویژه ای که در این روز برگزار می شده است اشاره کرده است.
اهورامزدا از سرچشمه ی بخشایندگی خویش این فروزه را به واسطه ی امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه ی این جهان است، بلکه رسایی مینوی و تندرستی روح و روان، هدف والای جهانیان است.
اهورامزدا می خواهد که همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی حقیقی برخوردار گشته و هرکس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای مقام رسایی و کمال بی زوال گردد.
چون در این ماه آب برای کشت و کشاورزی بیشتر نیاز بوده و سودمند است و باران بخشایش اهورامزدا بزمین می بارد و زمین را آبیاری می کند از این روی کشاورزان برای خشنودی از دهش آب و باران بیشتر به این جشن ارج نهاده و از آن سپاسگزاری می کنند.
از دیگر آداب این جشن پوشیدن پوشاک نو می باشد و در گونه ای دیگر می توانیم با بستن بندی ابریشمی یا نو به دست خود نشانی از پوشاک نو را در این جشن به همراه داشته باشیم.
جشن خردادگان، جشن کمال و عافیت خجسته باد.
منابع :
بندهش، مهرداد بهار
تارنمای آریابوم
اوستا، جلیل دوستخواه
جشن های ایران باستان، هاشم رضی
نظرات ()
میدیوزرم (Maidh-yo-zarem) از ترکیب واژگان اوستایی مَئیدیو به معنی «میان» و زَرِمَیَه به معنی «بهار» پدید آمده است. لذا معنای این لغت، میان بهار می باشد.
این جشن هنگامی برگزار میشود که گیاهان رشد و نمو میکنند و کشاورزی بار دیگر رونق میگیرد. از سوی دیگر در باورهای ایرانی هنگام آفرینش آسمان است و به همین روی برای بزرگداشت آن، جشن و شادی بر پا میشود.
واژه گاهَـنبار کوتاه شدهی «گاهان بار» است و به معنی گاه ها و زمان های به ثمر رسیدن و به بار آمدن می باشد. این جشن ها در شش هنگام یا شش چَهره و در هر چَهره به مدت پنج روز در سال برگزار میشوند.
جشن های گاهَـنْـباری (پاره های سال – موسم های سالیانه)، ادامه و بازمانده ای از نوعی تقویم کهن در ایران باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم فصل تقسیم میکرده اند و هر یک از این بازه های زمانی، نام و جشن ویژه ای به همراه داشته است.
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می شده و پس از هفت پاره ی زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه ی فصل، به آغاز سال بعدی می رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می رفته است). گاهنبارها، جشن هایی در ارتباط با پیشه ی اصلی ایرانیان باستان یعنی کشاورزی و دامداری هستند.
پیدایش گاهنبار را از روزگار پیشدادیان میدانند. نخستین بنیانگزار گاهنبار، جمشید – شاه پیشدادی – دانسته شدهاست. گاهنبارها با پیشه دیرینه زندگی ایرانیان گره خوردهاست. گاهنبارها با کشاورزی و دامداری و زندگی کشاورزی پیوند بنیادین دارند . گاهنبار در آغاز جشن کشاورزی بودهاست. هر کدام از گاهنبارها، برابر با زمانی است که دگرگونی های بنیادین برای کشاورزان رخ میدهد و این دگرگونی ها با خود جشن و شادی میآورد.
در باورهای سنتی ایرانیان، اهورامزدا هریک از نمادهای طبیعت را در یکی از این گاهنبارها آفریده است، به این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان چهره ی ششم ، انسان آفریده شد و با پیدایش انسان، تکامل در آفرینش به مرحله ی تازه ای رسید و از آن پس انسان اندیشمند با بهره گیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را روی زمین آغاز کرد.
در باورهای دین های دیگر نیز، به خصوص دین های سامی، کم و بیش به عدد شش در آفرینش جهان بر میخوریم که برگرفته از همین باورها و آیین های ایرانی است.
در تورات، در سِـفر پیدایش، باب اول آمده است که : خداوند آفرینش را در شش روز انجام داد ...
همچنین این مفهوم در قرآن، سورهی سجده، آیه ی سوم نیز با اندک تفاوتی به همین صورت بیان شده است.
هرمزد (آفریدگار توانا در باور ایرانیان)، به منظور مقابله با اهریمن، آفریدگان مادی و مینوی را وجود آورد. این آفریدگان به منظور مقابله با بدی و شر، هرمزد را در نبرد با اهریمن و آفریده های پلید وی یاری می رسانند.
شرح این آفرینش با بیانی بسیار زیبا در کتاب بندهش آورده شده و بدین صورت آمده که هرمزد برای آفرینش جهان مادی ابتدا زمان بیکران و بعد زمان کرانه مند (محدود) را آفرید.
هرمزد، زمان درنگ خدای (زمان کرانه مند) را به صورت مرد پانزده ساله روشن، بلند بالا، نیرومند و چشم روشن آفرید. نیرومندی زمان درنگ خدای از هنرمندی وی بود، نه از دزدی و ستمگری! سپس وای (باد) نیرومند را با لباس زرین، سیمین، گوهر نشان و سرخرنگ که لباس سپاهیان میباشد بوجود آورده، بعد آسمان (سپهر) را از زمان آفرید با لباس کبودرنگ.
آسمان را در هفت پایه (طبقه) بوجود آورد. اول، ابر پایه که محل تشکیل ابر است. دوم سپهر اختران که محل ستارگان میباشد. سوم، ستارگان نیامیزنده. چهارم، بهشت که جایگاه ماه است. پنجم، گرودمان که منزلگاه خورشید است. ششم، گاه امشاسپندان و هفتم، روشنایی بیکران که جایگاه هرمز میباشد.
هرمزد آسمان را آفرید برای بازداشتن اهریمن و دیوان وی، سپس آب را آفرید برای از میان برداشتن دیو تشنگی، آنگاه زمین را آفرید. سپس گیاه را آفرید برای یاری گوسپند. سپس گوسپند را آفرید برای یاری مرد پرهیزگار و مرد پرهیزگار را آفرید برای از میان بردن و از کار افکندن اهریمن و تمامی دیوان. چگونگی آفرینش آنها به شرح زیر است :
آسمان؛ آسمان را بسیار روشن و شفاف از جنس الماس سخت و به شکل تخم مرغ بوجود آورد. یک سر آن را به روشنایی بیکران وصل نمود و آن را همچون پوششی برای محافظت مخلوقات مادی بنا نهاد. از نظر اندازه، طوری آسمان را گسترد که درازای آن با پهنایش یکسان باشد تا همچون زرهای از هجوم اهریمن جلوگیری نماید. او آسمان را در مدت 40 شبانه روز آفرید.
هرمزد به یاری آسمان، شادی را آفرید. شادی برای این آفریده شد که در هنگام نبرد نیکی بر بدی، شادی به یاری نیک مردان آمده و در زمان درآمیختگی، یاور مردمان باشد. آسمان در مدت زمان 40 شبانه روز آفریده شد. سپس هرمزد 5 روز درنگ نموده و شادی اختیار کرد.
بنا بر باور ایرانیان، آغاز آفرینش از روز اول فروردین ماه شروع و بعد از 40 روز در 10 اردیبهشت ماه خورشیدی به پایان رسید. به همین مناسبت، هرمزد این واقعه و روز را خجسته دانسته و به مدت 5 روز به شادی پرداخت.
ایرانیان نیز به این مناسبت این روز را گاهنبار میدیوزرم نامیده و جشن می گیرند. گاهنبار میدیوزرم از روز دهم شروع شده و در 14 اردیبهشت به اتمام می رسد. لازم به ذکر است جشن اصلی در آخرین روز گاهنبار برگزار می شود.
در هر گاهنبار، آیین های ویژه ای برپا میشود و مردم میزد ها (میهمانیها) برگزار می کنند و می خورند و می بخشند تا ثواب بسیار ببرند. جشن هر چهره گاهنبار پنج روز است که روز پنجم آن دیگر روزها والاتر است و جشن بزرگ به شمار میرود. نخست موبدان بخشهایی از اوستا ــ آفرین گهنبار ــ را میخواندند، آنگاه سفره عام میکشیدند و هر کس – از نادار و دارا – برسر سفره گهنبار مینشینند و از آن بهره میجویند. پیش از برآمدن آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار، موبدان به همراه دیگر مردم، آیین «واژیشت» آن گهنبار را برگزار میکنند. چه توانگر و چه بی نوا همه درآن شرکت میکنند. آنهایی که خود نمیتوانند خرج آن را بدهند، باید در آیینی که دیگران برپا میکنند و یا از درآمد موقوفات است شرکت کنند و از خوان گهنبار که در همه جا گسترده میشود بهره مند شوند.
اهل خانه از مدتی پیش از زمان گاهنبار، در تدارک آن میکوشند و لُرک و خوراکیهایی تهیه کرده، یک روز پیش از گاهنبار خانه را جارو و آب پاشی میکنند، نان و خوراکیهای سنتی را آماده میکنند و سفرهی گاهنبار را میگسترانند و آنچه که برای سفرهی مراسم مذهبی لازم است بر آن میگذارند.
لرک گاهنبار مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگهی هلو و انجیر خشک است که آنها را در دستمال بزرگی به نام چادر شب میریزند و آن را کنار سفره، پهن میکنند و روی آن را یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخهی گیاه «موُرد» میگذارند.
در پایان مراسم موبد مقداری لُرک را به هر نفر میدهد و سپس سینی میوه را که «درون» یا «درین» نام دارد جلوی همه میبرد تا هر کس پارهای میوه برای خوردن بردارد.
در برخی گاهنبارها همراه با لرک، یک یا چند قرص نان هم به شرکت کنندگان میدهند، این نان که کوچکتر از نان معمولی است «لووگ» نام دارد.
و در پایان، گزیده ای از نیایشی که در این گاهنبار خوانده می شود را با هم مرور می کنیم:
به خشنودی اهورامزدا، بر زبان میآورم و میخوانم بهترین نیایش ها را. برزبان می آورم ازجان، با باوری نیک که مزدا پرست زرتشتی و دشمن همه بدی ها و پیرو آیین اهورایی میباشم. نیایش و آفرین میخوانم همه گاهها و هنگامهای روز و ماه و جشنهای سال (گهنبار) را که ردان وسروران هستند و با خشنودی ستایش میکنم، و این نیایش را به هنگام بامدادان میسرایم . نیایش میکنم و آفرین میخوانم بر همه گهنبارهای سال، هنگام هر جشنی که باشد، به نام بر زبان میآورم و آیین های ویژه میگذارم. ..
بسرایید سرود بزرگی خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانید در یکتایی و بی همتایی پروردگار جهان، اینچنین : بی گمان شهریاری زیبنده و سزاوار آن کس است که بهتر شهریاری کند، و اوست اهورا مزدا که با بهترین راستی برابراست و بندگی و عبادت خود را به پیشگاه وی تقدیم میکنیم و باشد که این چنین «میزد»ی پذیرا شده و ردگهنبار را خشنود و شادمان کند، و این است گهنبار میدیوزرم.
منابع : اوستا – گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه
بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه شادروان دکتر مهرداد بهار
جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ – نوشته دکتر مانوئل بربریان
سایت ویکی پدیا
سایت پایگاه پژوهشی آریابوم
نظرات ()در گاهشماری ایرانی، هر سال به 11 ماه سی روزه و یک ماه 35 روزه تقسیم شده است. از نظر ایرانیان باستان، هر روز از هر ماه متعلق به یکی از امشاسپندان و یا ایزدان بوده و آداب و مناسک خاصی را می طلبد. روزشمار ایرانیان، هفته را نداشته و اصولاً هفته از ابداعات سامی نژادها (اعراب) میباشد. اسامی روزهای هر ماه ایرانی به ترتیب از یک الی سی عبارت اند از : 1- هرمزد، 2- بهمن، 3- اردیبهشت، 4- شهریور، 5- سپندارمزد (اسفند)، 6- خرداد، 7- امرداد، 8- دی به آذر، 9- آذر، 10- آبان، 11- خور، 12- ماه، 13- تیر، 14- گوش، 15- دی به مهر، 16- مهر، 17- سروش، 18- رَشن، 19- فروردین، 20- بهرام، 21- رام، 22- باد، 23- دی به دین، 24- دین، 25- ارد، 26- اَشتاد، 27- آسمان، 28- زامیاد، 29- ماراسپند و 30- اَنیران.
برای بیان روز هم، واژه مخصوص آن روز را به همراه ماه آن میآوردند.
همانطوریکه ذکر گردید، تعداد روزهای هر ماه زرتشتی 30 روز میباشد. پس روز سی و یکم فروردین ماه تقویم خورشیدی برابر با هرمزد روز ماه اردیبهشت زرتشتی یا اول اردیبهشت میباشد. به همین ترتیب، روز دوم ماه اردیبهشت تقویم خورشیدی برابر روز سوم (اردیبهشت روز) ماه اردیبهشت زرتشتی میباشد. این اختلاف ناشی از 31 روزه بودن شش ماه اول سال در تقویم خورشیدی میباشد.
لذا تقارن اردیبهشت روز را با ماه اردیبهشت، اردیبهشت گان نامیده وآن روز را جشن می گیرند.
اَردی بهشت از واژهی اوستایی اَشه وَهیشته و پهلوی ارت وهیشت به معنی بهترین راستی و نام یکی از امشاسپندان (جاودانان مقدس) گرفته شده است.
از نظر ایرانیان، هرمزد یا اهورا مزدا به عنوان آفریننده مطلق، جهان را آفرید. او برای این کار شش وجود مینوی و ملکوتی تحت عنوان اَمشاسپَند به معنای جاودانان مقدس و نامیرا را بوجود آورد: بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسپندارمذ (اسفند) خرداد و امرداد.
اَشَه وَهیشْتَه یا اردى بهشت به معنای بهترین پارسائى یا بهترین پرهیزگاری یا بهترین قانون می باشد. وی از زیباترین امشاسپندان میباشد. اشه قانون خدایی است و نظم زمین وآسمان از آن است. راستی، آن شاه راهی است که همه خواه ناخواه بر آن گام زنان به سوی رسایی و کمال و جاودانی و ابدیت می روند . راستی، اصل آفرینش است و مردمان باید این اصل را دریابند و آن را گرامی و استوار نگاه دارند و در راه آن از یکدیگر سبقت جویند. این امشاسپند نگهبان و حامی آتش و دشمن سرسخت اهریمن و دیوان می باشد. هماورد اصلی او، دیو ایْمنْدرَه (روح ارتداد) میباشد.
اردی بهشت نگاهبان آتش است؛ چراکه آتش بهترین جلوه گاه راستی و پاکی به شمار می رفته است در این امر، ایزد آذر، سروش، بهرام و نریوسنگ او را یاری مینمایند. در زمان حمله اهریمن، بهرام، آتش را در خانههای مردم پناه میدهد، سروش آن را محافظت میکند و هرگاه خاموش شود، از بهرام به سروش و از سروش به آذر و از آذر به اردیبهشت میپیوندد تا از گزند دیوان دور بماند. اردیبهشت، نشانه پارسایی و قانونمندی میباشد.
چنانکه همه امشاسپندان دارای دو روی مینوی و زمینی هستند، این امشاسپند در جهان مینوی نمایندهی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش بر عهدهی او گذاشته شده است.
در بخشی از اوستا میبینیم که اهریمن با ظهور زرتشت میگریزد وچنین بانگ می زند : زرتشت مرا بسوزانید با اشه وهیشته، و از زمین براند مرا. ابوریحان بیرونی چنین میگوید :
و معنای این نام آن است : راستی. برخی گفتهاند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته اند در اوستا مبین است تمیز دهد.
خلف تبریزی آورده است که : «در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن وبه جنگ و کارزار شدن، و معنی ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد (این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را در آغاز آورده است)، چه ارد به معنی شبیه و مانند آمده است و چون این ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غایت نشو و نما و گلها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند.
مطالبی را که بیرونی راجع به اعمال اردیبهشت ایزد راجع به درمان و درمانگری وتمیز میان راستی و دروغ و حق و باطل بدان اشاره کرده، در بخش یشت ها در اردیبهشت یشت آمده است.
اهریمن تبهکار گفت :
وای بر من از [ دست ] اردیبهشت.
ناخوش ترین ناخوشی ها را براندازد.
با ناخوش ترین ناخوشی ها بستیزد.
تباه ترین تباهی ها را براندازد.
با تباه ترین تباهی ها بستیزد.
دیوترین دیوان را براندازد.
با دیوترین دیوان بستیزد.
ستمکارترین مردمان را براندازد.
با ستمکارترین مردمان بستیزد.
اژدها نژادترین اژدها نژادان را براندازد.
با اژدها نژادترین اژدها نژادان بستیزد.
گرگ نژادترین گرگ نژادان را براندازد.
با گرگ نژادترین گرگ نژادان بستیزد.
بد نهادترین و گزند رسانترین ِ دوپایان را براندازد.
با بد نهادترین و گزند رسانترین ِ دوپایان بستیزد.
سخت ترین تب ها را براندازد.
با سخت ترین تب ها بستیزد.
دروغ زن ترین دروغزنان را براندازد.
با دروغ زن ترین دروغ زنان بستیزد.
بدچشم ترین بدچشمان را براندازد.
با بدچشم ترین بدچشمان بستیزد.
زن روسپی جادو را براندازد.
با زن روسپی جادو بستیزد.
دروج (دروغ) باید بکاهد ! دروج باید نابود شود !
دروج باید سپری گردد و یکسره نابود شود !
تو [دروج ] باید در اپاختر ناپدید شوی !
تو نباید جهان استومند اشه را نابود کنی !
اردیبهشت امشاسپند را میستایم، به درستی که ستودن اردیبهشت امشاسپند به منزله ستودن همه امشاسپندان است که اهورامزدا جای آسودن آنها را با کردار نیک حفظ میکند. و جای آسودن آنها در گروسمان اهورا ست. گروسمان ویژه اشوان است و هیچ یک از دروندان (دروغکاران) را بدان جای پر از آسایش و اشویی برای دیدار اهورامزدا راه نیست.
اوستا – اردیبهشت یشت(یشت سوم)
ایرانیان در این روز لباس سپید که نماد پاکی است بر تن میکنند و با سرهای پوشیده با کلاه یا روسری ِسپید ، به آدُریان (آتشکدهی اصلی هر شهر) میروند و نیایش اهورامزدا را به جا میآورند.
چه زیباست که بکوشیم همزمان با این جشن خجسته و دگرگونی های طبیعت، دل هایمان را با مهر و فروتنی شکوفا سازیم، راستی و پاکی را بیش از پیش در نهادمان برویانیم و فروزههای نیک مینوی را همچون زبانههای همیشه بالارونده آتش، در اندیشه و گفتار و کردارمان بپرورانیم.
منابع :
شناخت اساطیر ایران نوشته جان هینلز ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی
بن دهش – نوشته فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهار.
از اسطوره تا تاریخ – نوشته مهرداد بهار
گاه شماری و جشن های ایران باستان - نوشته هاشم رضی
اوستا – گردآوری جلیل دوستخواه
برهان قاطع – خلف تبریزی
آثار الباقیه – ابوریحان بیرونی
نظرات ()
بنا بر تقویم ایرانی و زرتشتی، نوزدهمین روز از هر ماه به نام فروهر نامیده شده و تقارن نام روز با نام ماه فروردین نیز جشن فروردینگان نامیده می شود.
ایرانیان باستان، جزو اولین و قدیمی ترین اقوامی بودند که جوهر انسان را الهی می دانستند. بسیار جالب است که بدانیم اولین قومی که به تعبیر قرآن مجید، انسان را به واسطه دمیده شدن نفس خداوند، به بالاترین مرتبه و یا به تعبیر مسلمین ً اشرف مخلوقات ً نامید، ایرانیان بودند. آنهم نه در ١۴٠٠ سال پیش، بلکه در ۶٠٠٠ سال قبل از میلاد مسیح!
فرَوَهر و یا فرَوَشی همان نیروی پشتیبان ونگهبان آدمی است. نیرویی که از ذات مقدس پروردگار ناشی شده و در آخر نیز به سوی او باز میگردد. این نیرو در مرتبه ای بالاتراز روان (روح) انسان قرار گرفته و پس از مرگ، جواب گوی اعمال، رفتار وکردار آدمی نزد پروردگار خواهد بود.
به موجب اوستا، انسان از پنج نیروی مینوی به وجود آمده است. نیروهای یاد شده در ارزش ومقام همپایه نمی باشند. بعضی از آنها با مرگ از بین رفته و برخی دیگر فنا ناپذیر می باشند.
نخستین آن اَهو (در اوستا) و اَخو (در پهلوی و فارسی)می باشد. این نیرو همان جان و زندگی است که نیروی جنبش و حرکت را موجب می شود. کار آن نظارت و تنظیم حرکات تن می باشد. با مرگ، این نیرو از بین می رود.
دوم، دَئِنا نام دارد که می توان آن را به وجدان ترجمه کرد. دئنا یا دین برخلاف نیروی نخست، آغاز وپایانی ندارد. با مرگ جسم از بین نرفته بلکه باقی و جاودانه می باشد. این موهبتی است که پروردگار در وجود آدمی قرار داده تا به اعمال وکردار انسان نظارت نماید. فرد را به خوبی و نیکی برانگیخته واز بدی و زشتی باز می دارد. گناه و بزه آن را آلوده نکرده و پس از مرگ به عالم مینوی بر می گردد. هرگاه از آن انسان نیکوکاری باشد، بر پل چینوَت (پل صراط) به صورت دوشیزه ای زیبا و پانزده ساله بر وی نمایان شده و اگر از آن فردی گناه کار باشد، به شکل زن دوزخی بسیار زشتی بر وی ظاهر می شود.
نیروی سوم، بَئوذا (بوی در فارسی) نام دارد . این نیرو اداره کننده ممیزه آدمی است وانسان را به انجام عمل نیک تشویق می کند. در بندهش و اوستا با روان به یک جا یاد می شود. بنا بر باور زرتشتیان، روان و بوی فرد را درباره اعمال ورفتار دنیوی مورد بازخواست قرار می دهند.
نیروی چهارم، اوروَن یا روان نام دارد. روان در مقابل اعمال و کردار انسان مسئول است. روان باید به کمک نیروی سوم (بوی) در زندگی راه نیک را برگزیده و از بدی دوری گزیند. در جهان پسین، این نیرو است که مورد مواخذه و بازخواست قرار می گیرد و بسته به عمل نیک یا بد انسان جزا می بیند.
نیروی پنجم، همان فروهر یا فروشی است. همانگونه که عنوان گردید این نیرو، نگهبان، محافظ، پاسبان و پشتیبان آدمی می باشد. مسئولیت این نیرو در مقابل اعمال ورفتار انسان کمتر از روان است. اگر فروهر از مردی نیک و پارسا باشد پس از مرگ تن به جهان مینوی کوچ کرده و اگر از آن مردی بدکار باشد، مدتی در برزخ در معیت روان باقی مانده تا از آلودگی پاک گردد و سپس به عالم مینو کوچ می کند.
بسیار مشکل است که بتوان با توجه به ادبیات امروزی ما، تفاوتی را بین روان و فروهر قایل شد. فروهر را شاید بتوان تحت عنوان مرتبه ای عالی تر از روان نامید که همواره زلال بوده و هیچ ناپاکی به آن راه ندارد. فروهر نیرویی است که نه فقط به انسان تعلق دارد، بلکه در همه آفرینش خداوند دیده می شود. گل، گیاه، جانوران، اجرام آسمانی، صخره و سایر جمادات سودمند و سراسر آفرینش نیک از وجود این نیرو بهره می گیرند. مگر نه این است که این جهان، آوردگاه تقابل خیر و شر است؟ مگر نه این است که آفریده های نیک این جهان به منظور مقابله با اهریمن و اهریمن صفتان آفریده شده اند؟ پس تمامی اینان باید نشان و جلوه ای از منشاء خیر و ذات مقدس پروردگار را داشته باشند. آری چنین است نظر ایرانیان. دنیا فقط مال ما انسان ها نیست!
چون نوبت زندگی یا وجود هر چیزی از آفریده خداوند به پایان رسد، فروهر او دوباره نزد پروردگار (مبداء خود) باز می گردد. به عبارتی پروردگار همان فروهر کل است. هنگامی که مرگ در انسان فرا می رسد، هر یک از اجزاء چهار گانه سرنوشت مربوط به خود را طی کرده و تنها فروهر است که به مبداء خود باز می گردد.
به موجب اندیشه های آریایی ایرانی، مرگ بر اثر عمل وپیروزی اهریمن بوجود می آید. به هنگام تولد، 5 نیروی یاد شده به هم می آمیزند اما به هنگام مرگ، تن به خاک باز میگردد، جان به باد می رود، دین (وجدان) به خورشید عروج پیدا کرده و روان هر گاه از آن فردی نیک باشد با فروهر به جهان مینوی رفته و اگر از آن مردی گناهکار باشد، در عالم برزخ تصفیه شده و بعد رهسپار عالم مینوی خواهد شد.
اهورا مزدا در اوستا به زرتشت چنین می گوید : تو را آگاه می کنم که فرَوَشیان تا چه اندازه مقدس و نیرومندند، چون آنها همیشه در خیر و نیکی و گسترش آن در زمین پشتیبان من بودند. از نیروی آنها است که آسمان در بالا و زمین در پایین قرار گرفته است. و این چنین فروغ و روشنایی گسترش می یابد. از پرتو انوار آنان است که این نظام جهانی را برقرار نمودم، زمین را آفریدم، زمینی که رودهای پر آب در آن جاری است، دریاهای فراخ واقع شده، نباتات و گیاهان روییده، بیشه زارها به وجود آمده که در آن گله های ستوران چرا می کنند. از پرتو آن انوار مقدسه است که نطفه در رحم مادران نقش بسته و بدل به کودکانی زیبا می شود. از پرتو آن انوار است که انسان های نیک و جانداران سودمند در بسیط زیمن پیدا شده و باقی مانده اند چون هر آیینه آنها نمی بودند، نیروی اهریمنی آفریده های نیک را تباه می کرد.
بلی، این چنین جایگاه انسان به عنوان دارنده قوای فروهر و یا فروشی نزد ایرانیان ارزشمند و والا شناخته می شود.
با توجه به توضیحات داده شده چنین می توان گفت که فروهر نیرویی است که پروردگار (اهورا مزدا) برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیروی است که سراسر آفرینش از پرتو نیک آن پایدار است. پیش از آنکه اهورا مزدا جهان خاکی را بیافریند، فروهر هر یک از آفریدگان نیک این گیتی را در جهان مینوی آفریده و هر یک را به نوبت برای نگهداری آفریده خود به جهان خاکی فرو می فرستد. پس از مرگ آن آفریده فروهر وی مجدداً به سوی آسمان رهسپار شده و به همان پاکی و ازلی باقی می ماند. اما هیچ گاه فرد و بستگان وی را فراموش نمی کند و سالی یک بار به دیدن خانواده خود به زمین باز می گردد واین زمان در پنجه آخر یا ایام نوروز است (به مقاله جشن چهارشنبه سوری مراجعه فرمایید).
ماه اول ما ایرانیان نیز به افتخار این نیرو، فروردین نامیده شده است. در اوستا نیز یشتی (ستایشی) تحت عنوان فروردین یشت وجود دارد که فروهرها و نیرومندیشان در آن توصیف شده اند. با هم فرازایی از این یشت زیبا را مرور می کنیم :
ًاز پرتو آنان (فروهرها) است که خورشید به راه خود بر می گردد، ماه به راه خود بر می گردد، ستارگان به راه خود ره سپارند. ً
ً از پرتو آنان است که آب صاف روان و باد خوش وزان و ابرها باران زا و گیاهان با طراوتند. زنان آبستن دردشان تخفیف یافته و به سلامت بچه به دنیا می آورند. ً
ً فروهرها هستند که در میدان های جنگ به پیکارگران یاری می رسانند. ً
ً وظیفه مردمان است تا در دوران زندگی همواره از فروهران تیمارداری و مراقبت نمایند. ً
ً فروهران همواره مترصدند تا به کمک کسانی که آنها را ه یاری می طلبند، بشتابند. ً
ً جایگاه فروهران در آسمان است. مترصدند تا از سوی نیکان و آنانی که خوب بستایندشان طلب شوند. آنگاه از فراز آسمان با سرعت نور به زمین آمده و صفوف مرتب و انبوه دشمن را در هم شکنند و پیروزی را بهره شان سازند. ً
ً هنگامی که ایرانیان بر ضد تورانیان می جنگیدند، از فروهران گروهی انبوه با درفش های افراشته و سلاح های آخته به یاریشان شتافته و دشمن را شکست سختی دادند. ً
به موجب کتاب مینوی خرد، ستارگان بی شماری که در پهنه آسمان قرار داند، فروهرهای آفریده های خداوند هستند. هر ستاره نشان از یک فروهر دارد. این باور، بعدها در اقوام دیگر گسترش پیدا نموده به طوریکه شنیده ایم می گویند، هر گاه شهابی را در آسمان دیدی، بدان که کسی در این لحظه از دنیا رفته است!
در ادبیات ایرانی سه فَر وجود دارد. فر ایزدی، فر پادشاهی و فر ایرانی.
فر ایزدی، مختص پروردگار یکتا می باشد. فر کیانی یا پادشاهی، مختص پادشاهان نیکوکار می باشد. این فر از هوشنگ به تهمورث، بعد به جمشید، بعد به فریدون و سایر پادشاهان پیشدادی و کیانی رسید و با پایان یافتن پادشاهی کی گشتاسپ نزد خداوند باقی ماند تا در پایان این جهان به سوشیانس (عدالت پرور) رسیده و جهان را پر از عدل و داد و آرامش نماید. جالب اینجاست که فر پادشاهی از پادشاهانی که گناه مرتکب شده و یا کفر ورزیدند جدا شده (جمشید که خود را خدا خواند و دستور خوردن گوشت گاو را داد) اما هیچ وقت به پادشاهان غاصب و مستبد (ضحاک) نرسید.
فر ایرانی نیز مختص آزادمردان و نیک مردان پارسی است.
باز جالب است بدانیم، آن حلقه روشن و زرینی که در نقاشی های دوره رونسانس بر بالای سر فرشتگان و درگذشتگان مومن دیده می شود، همان فر پادشاهی ایرانیان است!
فروهر بعد از مرگ آدمی، ارتباطش را با این دنیا و بازماندگان و قطع نمی نماید. همواره مترصد و نگران فرزندان خود بوده و از آنان حمایت می کند. چه زیبا این تعبیر را ما ایرانیان بعد از سالیان سال حفظ نموده و با آن ارج می نهیم! می دانید تنها قوم مسلمان شیعه هستیم که اعتقاد داریم صدقه دادن به نام درگذشتگان باعث آرامش روان (فروهر) آنان می شود؟ چند بار شده که به مزار عزیز از دست رفته خود رفته و آنان را به عنوان گواه برای انجام تصمیم جدید خود گرفتید؟ سفره هفت سین، مراسم قاشق زنی در چهارشنبه سوری، مراسط سیزده بدر اینها همگی تلاش هوشمندانه پدران ما برای حفظ این آیین زیبا بوده است.
فروهرها 4 نوع وظیفه کلی در این جهان دارند، یاری دادن به هرمزد برای آفرینش مخلوقات نیک جهان، نگهداری و باروری مردمان، یاری دادن به سپاهیان خیر برای مقابله با دشمنان و دفاع و پاسبانی از خانه و گاشانه مخلوقات نیک صفتان.
علاوه بر اینها، به موجب یشت سیز دهم اوستا، 99999 تن از آنان از دریای فراخکرت (دریای گیهانی ایرانزمین) محافظت نموده، 99999 تن از آنان ستاره هفت اورنگ را نگهبانی می نمایند و 99999 تن از آنان از پیکر سام گرشاسب و گرزبردار تا زمان قیام مجدد او برای از بین بردن اهریمن (ضحاک) نگهداری نموده و 99999 تن از آنان از تخمه زرتشت سپیدمان محافظت نموده تا از آن سوشیانس بوجود آید و جهان را از بی عدالتی پاک نماید. این است مرتبه بالا و والا فروهر که بعدها به صورت نماد دین زرتشتی درآمد.
این نماد، هفت رمز نمادین را دارد.
1- پیر مرد : نشان کرامت و پختگی و عالم و دانشمند بودن است.
2- دعا کردن : دست راست گیر مرد به نشانه دعا بالا رفته و در حال ستایش خداوند است.
3- حلقه دوستی و پیمان: مرد پیر در دست چپ خود، حلقه پیمان مودت و دوستی را می فشارد. این حلقه بعدها به صورت حلقه ازدواج و نشانه پیمان دوستی و اتحاد بین زن و شوهر مبادله گردید! این که می گویند رگ دست چپ یکراست به قلب می رود، یاوه گویی بیش نیست.4- سه ردیف پر در دو بال گسترده شده در طرفین وی به نشانه کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک است که باید در زندگی آدمی گسترده شود.
5- حلقه میانی نماد : نشانگر متناهی بودن زندگی و چرخه زمان است.
6- دو رشته آویخته شده از دایره زمان : به نشانه سپنتا مینیو (سرشت نیک) و انگره مینیو (سرشت بد) است.
7- سه ردیف پر دم پایین نماد : بیانگر کردار بد، گفتار بد و اندیشه بد است که باید زیر پای آدمی قرار گیرد.
چه زیبا درس زندگی و نیک بختی به صورت یک نماد با شکوه به ایرانیان آموخته شده است!
جشن فروردگان، جشن نزول فروهر ها است. برخی نیزعقیده دارند که در چنین روزی فروهران پس از دیدار از خانواده خود واطمینان از برقراری دوستی، شادکامی ، محبت ، مهربانی و مهرورزی اعضای خانواده به سوی معبود خود باز می گردند.
آگاهی دارید که بنا بر باور زرتشتیان، به خاک سپردن مردگان به دلیل آلوده شدن خاک امری نکوهیده بوده، لذا در این روز (19 فروردین) ایرانیان به دشت و صحرا رفته و با این عمل فروهر عزیزان از دست داده خود را تا مسافتی بدرقه نموده و سپس به خانه خود برگشنته و به یاد آنها شمعی را می افروختند. برخی دیگر نیز در این روز به یاد هر عزیز فوت شده گلی را می کاشتند.
باور دارم که این رسم باشکوه بعد از حملهاعراب به جشن سیزده به در بدل گردیده است. می دانید، ایرانیان هیچ روزی را نحس نمی دانند. مگر می شود روزی که مزین به یکی از نام های ایزدان است منحوس باشد؟ عدد 13 در نزد اعراب نحس می باشد. نیاکان زیرک ما نیز این امر را بهانه نموده و مراسم بدرقه فروهرهای خود را در روز سیزدهم فروردین انجام میدادند و این سنت تا به امروز پایدار مانده است.
بیاییم افتخار کنیم که ایرانی هستیم و بنا بر آیین پدران خود، در نگهداری و حفظ فروهر وجود خود تلاش نماییم!
درود بر ایرانی و فروهران پاک پارسی
منابع : اوستا، گزارش جلیل دوستخواه
دانشنامه ایران باستان، تالیف هاشم رضی
گاه شماری وجشن های ایران باستان، تالیف هاشم رضی
هفت رمز نمادین فروهر، تالیف دکتر رحیم چاوش اکبری
نظرات ()
سُروش یکی از ایزدان باستانی ایرانیان است.
در اوستا به صورت sraoša- یا seraoša-و در فارسی میانه مانوی به صورت به معنی "شنیدن"Ösrõšahrãy یا srõšãw آمده است.این واژه از ریشه ی sru اشتقاق یافته است و در اوستا هم به معنی "فرمانبرداری" به کار رفته است و هم نام یکی از ایزدان است.
سروش ایزدی است که زمزمه کردن (نیایش) را به مردم آموخت. او ایزدی است که قبل از طلوع آفتاب بانگ زده و مردم را برای نیایش پروردگار فرا میخواند. او از ایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد
بنا بر روزهای ایرانیان باستان، هفدهمین روز از هر ماه به نام ایزد سروش نامیده شده است. روز سروش در ماه فروردین از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و جشن گرفته می شده است. ایرانیان در این روز به عبادت و نیایش پروردگار پرداخته و به معابد میرفتند.
ایزد سروش بر فراز کوه البرز کاخی دارد، با یکهزار ستون که به خودی خود روشن است و ستارهنشان (یسنه ۵۷، بند ۱۰). گردونهٔ او را در آسمان، چهار اسب نر درخشان و تیزرو با سمهای زرین میرانند. هیچ موجودی از ایشان پیشی نمیگیرد و بدینگونه است که او دشمنان خود را در هر کجا که باشند، دستگیر میکند. سروش همیشه بیدار است و هرگز به خواب نمی رود و مخلوقات مزدا را پاسبانی می کند و برای محافظت نوع بشر هر روز و هر شب، سه بار به دور زمین می گردد. نماد مادی سروش خروس نام نهاده شده که با بانگ بامدادی خود مردم را از پی ستایش خداوند بخواند.
در مجموعه ی یشت ها، یشت یازدهم برای سروش است
برخی از صفات او در اوستا به قرار زیر است: قوی بازو ،چست و چالاک ، چابک ترین در میان جوانان ، شهریار جهان ، دارنده ی سلاح سخت ، دارای سلاح آخته ، دارای ابزار مینوی یعنی "اهونور" ، "یسنوکرتی" و "فشوشومانتره" ، "تنومانتره" یعنی دارای پیکری با کلام مقدس ، پاک ترین و رد (:سرور) پاکی ، دارای اندیشه ای والا ، خوش سخن ، نگهبان آفریدگان، پاسبان سرار گیتی و پناه دهنده ی بینوایان .
سروش در میان ایزدان نخستین کسی است که زبان به ستایش خداوند و نیایش امشاسپندان گشود. نخستین کسی که مراسم مذهبی به جای آورد و پنج گاتهای زرتشت را بسرود.
ایزد سروش بر آن است تا نیروهای اهریمنی چون "خشم"، ، "کنده یا مستی" ، "بوشاسپ یا خواب و تنبلی" (و مهمتر از همه " دروغ" را از میان ببرد.
او نابود کننده ی دیو آز و خشم است و به همراه مهر و رشن (دو ایزد باستانی ایرانیان) اعمال انسان ها را سنجیده و به نیکو کاران پاداش و به بدکاران کیفر می دهد. او فرمانروا و دهبد جهان است . بر تمامی ارزه (کشور غربی) و سوه (کشور شرقی) فرمانروایی دارد. او نگهبان تن در جهان است و برای نگهبانی آفریدگان، همواره بیدار و هوشیار بر گرد جهان می گردد. هفدهمین روز هر ماه به نام ایزد سروش به عنوان پیام آور غیب و پیک ایزدی شناخته می شود.
ابوریحان بیرونی می نویسد: سروش اولین کسی است که مردم را برای ستایش پروردگار به زمزمه کردن امر کرده است.
در این روز دعا و عبادت کردن و به معبد رفتن بسیار نیک است.
ز گیتی برآمد سراسر خروش
به آذر بد این جشن روز سروش . فردوسی
روز سروش است که گوید سروش
باده خور و نغمه ٔ مطرب نیوش . مسعودسعد.
در شاهنامه اولین موجود ماوراءالطبیعى است که دربخش اساطیرى شاهنامه، یعنى داستان کیومرث بهصورت پرى پلنگینهپوش بر کیومرث آشکار مىشود و او را از توطئه اهریمن و خزروان دیو آگاه مىسازد و به نبرد با اهریمن برمىانگیزد و پس از کشتهشدن سیامک بازهم بر کیومرث ظهور مىکند و او را به ترک سوک یکساله فرا مىخواند و به نبرد با اهریمنان و دیوان، یعنى تداوم مبارزه، دعوت مىکند. اگرچه فردوسى در این مورد به شکل سروش اشاره نمىکند، اما از سیاق سخن و گفتگوى او با کیومرث چنین بر مىآید که سروش در پیکر انسانى زیبا بر وى ظاهر شده است، همچنان که بر فریدون نیز به همین صورت جلوه مىکند و او را از کشتن ضحاک باز مىدارد، اما دقیقترین تغییر چهره سروش وقتى است که به هیأت انسانى خداپرست و نیکخواه با مویى همچون مشک که تا پایش فروهشته است و رویى همچون حور بهشتى (که یادآور پرى پلنگینهپوش یا زیبارویى با جامهاى از پوست پلنگ در داستان کیومرث است) به نزد فریدون مىآید و به او افسونگرى و شناخت نیک و بد را مىآموزد تا او را قادر سازد که کلید بندها را بداند و افسونها را بگشاید. فریدون پس از این دیدارتن خود را پرتوان و دولت خویش را بیدار مىیابد. سروش یک بار هم در پیکر موبدى در رؤیاى سام آشکار مىشود و او را به باز آوردن زال فرامى خواند و در کین خواهى از کشندگان سیاوش نیز باز در خواب بر گودرز آشکار مىشودو او را از جایگاه کیخسرو آگاه مىکند و در همین اوان بر هوم زاهد نیز جلوه مىکند. در هنگامى که خسروپرویز از بهرام چوبین گریخت و به کوه پناه برد و از خداوندجهان یارى خواست، سروش به پیکر انسانى سوار بر اسبى خنگ درحالىکه جامهاى سبز برتن داشت به نزد خسروپرویز آمد و او را از میان دشمنان عبور داد و به وى مژده سلطنت بخشید.
آخرین ظهورى که از سروش در شاهنامه وجود دارد (اگرچه فردوسى به نام سروش در این مورد اشاراتى ندارد) در داستان اسب آبى دریاى شهد است :
زدریا برآمد یکى اسب خنگ
سرین گرد چون گور و کوتاه لنگ
دوان و چو شیر ژیان پر زخشم
بلند و سیه خایه و زاغ چشم
وقتى این اسب از دریا برمىآید و بر یزدگرد گناهکار آشکار مىشود، شبانان از گرفتن او در مىمانند، ولى یزدگرد با زین و لگام به نزد او مىرود و اسب بهراحتى رام اومىشود و دست و پاى مىجنباند و شاه بر او لگام مىنهد، اما همینکه مىخواهد تنگ براو ببندد؛ بنابرآنچه در شاهنامه آمده است:
بغرید و یک جفته زد بر سرش
به خاک اندر آمد سر و افسرش
چو او کشته شد، اسب آبى چو گرد
بیامد بدان چشمه لاژورد
به آب اندرون شد تنش ناپدید
کس اندر جهان این شگفتى ندید.
حافظ ، گاهی نیز "سروش" را همان "روح القدس" می خواند:
هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد
که بر آن جور و جفا ، صبر و ثباتم دادند
سحرزهاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاع است ، می دلیر بنوش
هاتفی از گوشه ی میخانه دوش
گفت : ببخشند گنه ، می بنوش
چه گویمت که به میخانه دوش مست وخراب
سروش عالم غیبم ، چه مژده ها داده است
عفو الهی بکند کار خویش
مژده ی رحمت برساند سروش
بیار باده که دوشم سروش عالم غیب
نوید داد که عام است فیض رحمت او
روز سروش و غلبه نیکی بر دروغ بر تمامی ایرانیان خجسته باد
منابع : اوستا دکتر جلیل دوستخواه
سایت انجمن موبدان ایران
بندهش – مهرداد بهار
شاهنامه فردوسی
حافظ و ایزد سروش – دکترمنصور رستگار فسایی
نظرات ()